تبليغاتX
اشارات
مرا دردی است اندر دل ، اگر گویم زبان سوزد / و گر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد

یکی از چیزهایی که حقیقتا به آن اعتقاد دارم و دوستان زیادی هم آنرا از من شنیده اند این است که این انقلاب مانند قطاری در حرکت است و مستقیم به راه خودش ادامه می دهد . این ما هستیم که باید بتوانیم خودمان را به آن برسانیم و جا نمانیم . لذا نباید فکر کنیم که اگر ما برای انقلاب کار نکنیم کار انقلاب روی زمین می ماند . بلکه این توفیقی است که کار بوسیله ما انجام  شود و مزد آن کار را ما بگیریم. در واقع کارهای این انقلاب مانند همان نسیم های روح بخشی است که در زندگی آدمی می وزد و این ما هستیم که باید بتوانیم خودمان را در معرض این نسیم ها قرار دهیم و از آن بهره بگیریم. لذا هیچ وقت از این که کسی کاری را در این انقلاب روی زمین بگذارد ناراحت نمی شوم چون معتقدم که او این توفیق را از خودش سلب کرده و گرنه مطمئنا دیگری هست تا این کار را انجام دهد.

دیروز فرصتی شد تا به تماشای فیلم «روزهای زندگی» بنشینم. البته نقد و بررسی این فیلم کار من نیست و تخصصی در این باره ندارم اما باید بگویم که از دیدن فیلم لذت بردم. پرویز شیخ طادی قبلا فیلم «شکارچی شنبه » را هم ساخته بود و جالب بود که من هر دو فیلمش را با حضور خودش نگاه کرده بودم. مشهد هم که بودم رفتم و «قلاده های طلا» را دیدم. داشتم به این فکر می کردم که قبلا ساختن این چنین فیلم هایی متعلق به اشخاص دیگری بود و چقدر ناراحت شده بودیم که دیگر آن ها از این فیلم ها نمی سازند غافل از این که می آیند افراد دیگری که اگر علم برافراشته شده توسط آنها روی زمین بیفتد دوباره آنرا بلند کنند. امروز جای برخی کارگردانان بزرگ دیروزمان را افراد جدیدی مثل طالبی و شیخ طادی و ... در حال پر کردن هستند هرچند مدتی طول خواهد کشید تا بتوانند مانند انها بزرگ شوند اما به هرحال کار این انقلاب و فیلم و مستند سازی برای آن روی زمین نمی ماند. این قضیه در سایر حوزه ها هم به عقیده من وجود دارد. علم «علیمحمدی ها» و «شهریاری ها» و ... هم روی زمین نمی ماند همچنان که علم بزرگ مردی چون «خمینی» بر زمین نماند و نخواهد ماند ان شاءا...


تنبیهات

دارم سعی می کنم که پست ها را کوتاه بنویسم. نمی دانم که موفق خواهم شد یا نه!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 23:7  توسط   | 

سابقه آشنایی من با آقای آرین منش و خانم شریعتی بر می گردد به چیزی حدود7 الی 8 سال پیش . زمانی که جلسات مختلفی را به صورت خصوصی و نیمه خصوصی با این دوستان در جبهه پیروان خط امام و رهبری خراسان داشتم. هر چند که ارتباط من با این جبهه چند ماهی بیشتر به طول نینجامید و به خاطر مشکل اساسی بنده با چیزی به نام حزب و آن هم از آن نوعی که ما ادعایش را داریم در ایران ، خیلی زود از این بزرگواران جدا شدم اما همین ارتباط چند ماهه هم خودش نکات آموزنده بسیاری را برای یکی مثل من داشت. اصلا نمی خواهم فعلا وارد این مباحث شوم اما می خواهم بگویم که آشنایی بنده با این دوستان کاندیدای فعلی مشهد بیشتر از خواندن مصاحبه های عمومی یا جلسات عمومی است. آشنایی من هم با آقای دکتر بحرینی بر می گردد به اینکه حدود سه سال شاگرد ایشان بودم و به صورت مستقیم با این بزرگوار تعامل داشتم. جدا از درس مالیه بین الملل که مثل خیلی از همکلاسی هایم شاگرد ایشان بودم ، به خاطر فعالیت سه ساله ام در پژوهشکده مطالعات اسلامی در علوم انسانی ( جایی که ریاستش با جناب آقای بحرینی است) بسیار خوب و از نزدیک با برخی از ویژگی های ایشان آشنا هستم. آقای کریمی را به این صورت نمی شناسم و شناخت من همین شناخت عمومی است که همه دارند و همین چیزهایی که همه شنیده اند. قرار هم نیست که بنده در این چند سطر به نقد های سلبی و ... بپردازم که نه علاقه ای به این کار دارم و نه فعلا وقتش را. می خواهم خیلی کوتاه استدلال کنم که امروز ( با توجه به نگاه من که در پست قبل هم اندکی از آن آمده بود) فضا را به شدت نیازمند متخصصان متعهد می دانم  بر خلاف برخی بزرگانی که امروز تنها بر اساس ملاک تعهد سخن می گویند و آن را شرط کافی می دانند. حتی نمی خواهم به آن جمله معروف شهید چمران هم متمسک شوم . می خواهم بگویم که حقیقتا از نگاه های حداقلی که امروز باید به کسانی رای داد که فقط چنان فریاد بزنند و ... خسته شده ام. هرچند اگر بتوانیم کسی را پیدا کنیم که هم شجاعت و صلابت فریاد زدن را داشته باشد و هم تخصص که نور علی نور است. اما در این قحط الرجالی که ما می بینیم فعلا باید به دنبال این باشیم که با شرایط و نیازهای کشور آدم های متخصص متعهد را به مجلس بفرستیم. با شناختی که بنده از منش و تخصص علمی آقای بحرینی دارم احساس می کنم که حضور فردی مثل ایشان برای امروز مجلس حقیقتا مفید باشد چرا که یک آدم بسیار علمی و اهل تدقیق در مسائل آن هم با وجدان کاری است . این چهار نفر را بنده با اطلاعاتی که دارم انسان های خوبی می دانم اما عقیده دارم در میان آنها آقای بحرینی اصلح است.

 قبل از انتخابات دور اول که مشهد آمده بودم سرزده رفتم اتاق دکتر بحرینی. بنده خدا که از دیدن من تعجب هم کرده بود نشست و چیزی حدود دو الی سه ساعت تمام به درد دل پرداخت. از اینکه چقدر شروع کرده اند به تخریب و چه حرفها که پشت سر ایشان نزده اند. راستش دلم گرفت از اینکه چرا باید متخصصانی که هر روز سر صبح می آیند در دفترشان و پشت کامپیوتر و انبوه کتب به تحقیق برای حل مسائل مملکت می نشینند و شب می روند (که این را بارها از دکتر دیده ام) حالا که عزم میدان کرده اند تا آنچه را یاد گرفته اند در راه خدمت به کشور ارائه دهند این چنین درگیر سیل تهمتها و ... می شوند. حقیقتا باید بگویم که بنده اخلاق و منش علمی را از دونفر بیشتر یاد گرفته ام. یکی دکتر بحرینی مشهد و دیگری دکتر حسن سبحانی تهران. وقتی این بی مهری ها را می کنیم می شود همین آقای سبحانی که وقتی آدم کارنامه حضور ایشان در مجلس را نگاه می کند متحیر می ماند که این آدم چقدر پرکار و پر تلاش و تاثیرگذار بوده است. اما همین کار های ما باعث شده که دیگر ورود به انتخابات نمی کند.

زمان اجرای طرح هدفمندی یارانه ها با آقای دکتر بحرینی صحبت می کردم. ایشان از معدود اساتیدی بود که خیلی خوب روی این قضیه کار کرده بودند. به ایشان گفتم که چرا الان مثل خیلی ها که به مراتب از ایشان کمتر اطلاعات داشتند راه نمی افتند و در جلسات طرح را نقد نمی کنند .گفتند من به خاطر اینکه با استفاده از امکانات همین مملکت درس خوانده ام وظیفه خودم دانستم که خوب روی این طرح کار کنم و علمم برای کشور مفید باشد.  بعد هم رفتم تهران و در جلسه با آقای آذین انتقاداتم را گفتم. وظیفه من متخصص تا همین جا بود دیگر تصمیم  مسئولان است که گوش کنند یا نه. اما الان که طرح وارد مرحله اجراشده دیگر نباید نق زد بلکه باید همراهی کرد تا آسیب های طرح کاهش یابد و بهتر اجرا شود.

نمی دانم. دوست داشتم خیلی بیشتر از این ها بنویسم اما الان نه وقتش را دارم نه حالش را. به هر حال صلاح مملکت خویش مردمان دانند.

باقی حرفها را اینجا زده اند دوستان. و البته در اینجا و اینجا و اینجا و اینجا هم 

 

تنبیهات

-         خوب شد به بهانه همین یادداشت در هفته گرامی داشت مقام معلم یادی هم از برخی اساتید شد.

الان چون حرف از آقای دکتر بحرینی شد اجازه دهید  بگویم وقتی انسان پای درس بعضی از اساتید روحانی که تخصصی درس می دهند و به آنچه می گویند واقعا مسلط هستند می نشیند   حقیقتا لذت می برد . خدا این توفیق را به بنده زیاد داده. توفیق داشته ام پای درس اساتیدی همچون آقای بحرینی، آقای دکتر عربی ، آقای خسروپناه و آقای پارسانیا باشم که هم روحانی هستند و هم دانشگاهی  و هم به علمی که درس می دهند حقیقتا مسلط. خدا همه شان را حفظ کند و بر توفیقاتشان بیفزاید.

-         فکر می کنم از نحوه نوشتن پست مشخص بود که چقدر خوابم می آید. از این بابت هم عذر خواهم

یاعلی



بعد نوشت: با خبر شدم که آقای کریمی و دکتر حسین زاده بحرینی نمایندگان شهر مشهد شدند. ان شاءا... که بتوانند به مردم کشور خدمت کنند و همیشه بر صراط باقی بمانند.

ساعت 30 دقیقه بامداد روز شنبه شانزده اردیبهشت نود و یک


+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:5  توسط   | 


مصاحبه با روزنامه جوان مورخ 16 اسفند 1390


" جوان " : مقام معظم رهبری سال 90 را سال جهاد اقتصادی نامگذاری فرمودند. پیرامون این بحث همانطور كه ايشان در سخنرانيهايشان تبيين فرمودند، جهاد اقتصادي را فقط در رشد و رفاه شخصي ندانستند و  تحقق اين امر را حركت جهادگونه عموم مردم و مسئولان  در زمينه اقتصاد معرفي فرمودند. نظرتان را درباره اينكه  آيا جنبش دانشجويي ميتوانست به اين امر ورود پيدا  كند يا نه و چگونگي آن را توضيح بفرماييد؟

حضرت آقا در سخنانشان روي اين نكته  بسيار تأكيد كردند كه اين يك شروع است،  كما اينكه وقتي سال 88 به عنوان سال «اصلاح الگوي مصرف» نام گرفت نه اينكه  فقط در همان سال اين اصلاح صورت گيرد  بلكه اين شروع يك روند است. اگر اين بحث را بخواهم كلي تر نگاه كنم بعد از سال 57 كه انقلاب پيروز شد و فضاي دو  قطبي جهان كه امريكا و شوروي سردمداران اين دو جريان بودند، بعد از فروپاشي شوروي و تفكر كمونيسم، ليبراليسم تنها تفكر حاكم در جهان  شد و خود را يكه تاز ميدان ميديد و در عصري كه گفته ميشد خدا مرده است و دين افيون توده هاست به يكباره در منطقه استراتژيك دنيا انقلابي مبتني بر گفتمان ديني شكل گرفت كه داعيه دار يك گفتمان جهاني بود. همانطور كه حضرت امام خميني(ره) فرمودند كه ما انقلابمان را به دنيا صادر خواهيم كرد يا بحثهايي كه ايشان مطرح ميكردند تحت عنوان حزب جهاني مستضعفين كه اساس گفتمان غرب را به چالش كشيد، از بنيان هاي فلسفي و فكري تا نحوه حكومتداري و نگاه به مسائل مختلف مانند آزادي، توسعه و... پيشتر كه آمديم ميبينيم كه خوب توانستيم در بعضي از مسائل كار كنيم؛ مانند حوزه فرهنگي يا ابعاد سياسي ما توانستيم حتي گفتمان مان را صادر كنيم به مناطقي مانند امريكاي لاتين، لبنان، فلسطين، عراق و حتي در غرب و در خود امريكا نيز اين گفتمان نفوذ كرد. 

اما مشكلي كه با آن روبه رو بوديم بحث اقتصاد بود كه ما نتوانستيم بر پايه انقلاب و فضاي بومي خودمان در حوزه اقتصاد حرفي بزنيم و كار كنيم و در اين پروسه 30 ساله انقلاب، در امور اقتصادي از نسخه هاي پيچيده شده صندوق بين المللي پول و بانك جهاني استفاده ميكرديم و اعتقاد داشتيم كه با اين ابزارها ميتوان موفق بود.

ما پيرامون اقتصاد در حوزه نظر و در حوزه عمل گفتماني نداشتيم و در مقابل، نقطه قوت حريفمان (ليبراليسم) را حوزه اقتصاد ميتوان ذكر كرد؛ يعني اگر همين امروز بخواهيم بنيان غرب را به چالش بكشيم  همين بحث اقتصاد به عنوان چشم اسفنديار غرب است و آنها در يك نقطه اقتصادي قوي به لحاظ نظري قرار دارند (با تمام نقصهايي كه دارد) و ما اين طرف هيچ حرفي براي گفتن نداشتيم و اين يك ابزار براي غرب شد. ما ميبينيم كه غرب بعد از انقلاب دست به شبيخون فرهنگي زد كه البته با هوشياري ملت موفق نشد؛ سپس با حركت نرم سياسي آمدند تا انقلاب را مصادره كنند كه با وجود همكاري بعضي از عناصر داخلي باز هم اين امر محقق نشد. وقتي با حربه هاي فرهنگي و سياسي (نميگويم بي تأثير بود اما) نتوانست به هدفش برسد غرب با ابزار اقتصادي وارد شد. به همين علت حضرت آقا از سالهاي پيش به اين مسائل پرداختند كه با نامگذاري سال 88 به اصلاح الگوي مصرف شروع ميشود، سپس همت مضاعف و كار مضاعف كه بايد از منابع به طور كامل استفاده كرد و مصرف را اصلاح كرد. سپس وارد جهاد اقتصادي ميشويم. يعني اينكه وسط ميدان جهاد هستي و بايد جهادگونه عمل كني. يعني مانند ميدان جنگ بايد 1- از همه چيز دست بشويي و فكر نبرد باشي 2- عنصر اخلاص كه در جهاد نمايان است و نيز الهي بودن كار را مد نظر قرار دهي. در حال حاضر ما و غرب در جنگ پشت خاكريزهاي اقتصادي هستيم و عواملي مانند تحريم هاي اقتصادي نيز در همين عرصه است كه اتفاق ميافتد و هوشياري مقام معظم رهبري است كه جلوتر اين وقايع را ميبينند و رصد ميكنند و گفته ايشان كه شكستن صداي استخوان ليبراليسم به گوش ميرسد، نيز مؤيد همين مطلب است. فرمايشهاي ايشان به عنوان صدور فرمان جهاد اقتصادي، فرماني است براي تمامي آنهايي كه شعار ميدادند كه «واي اگر خامنه اي حكم جهادم دهد». پس ديگر جهاد به معناي شمشيركشي نيست، بلكه عرصه عوض شده است و بايد به ميدان بياييد و ببينيد كه آيا ارتش اقتصادي دنيا ميتواند جواب شما را دهد يا نه؛ اگر مرد عمل باشيد.

بعد از نامگذاري سال 90 به جهاد اقتصادي توسط معظم له در همان روز شاهد بسياري از مصاحبه هاي كارشناسان  و مسئولان اقتصادي بوديم درباره واژه شناسي جهاداقتصادي و باز كردن ابعاد جهاد اقتصادي  و غيره كه البته خود حضرت آقا هم فرمودند كه  مانند سالهاي پيش؛ صحبت ما بنر و پوستر نشود  بلكه به اين موارد عمل شود و مسائل را به فرعي و اصلي تقسيم بندي كنيد. مبادا كه فرعيات جاي اصول را بگيرد.

 يكي ديگر از كاركردهاي ابزار اقتصادي ايجاد نارضايتي است به اين معنا كه حتي با خوب عمل كردن در حوزه فرهنگ و سياست اگر در حوزه اقتصاد نتوانيم خوب عمل كنيم دشمن ميگويد اين حكومت نتوانسته وضعيت معيشتي مردمش را بهبود بخشد و اين نظام جوابگوي عموم نيست و از آن طرف نيز در حوزه بيداري اسلامي اين نظام را به عنوان نظام ديني ناكارآمد جلوه ميدهند. ما شاهد بوديم در ابتداي اين سال خيلي ها در عرصه جهاد اقتصادي مانور دادند و بعد از مدت زمان اندكي اين هيجان فروكش كرد و بعد از مدت اندكي حتي فرعيات پيشي گرفتند؛ مانند دوره اي كه رئيس جمهور خانه نشيني كرد و تمام رسانه ها به اين امر دامن زدند و جلوتر كه آمديم بحث اختلاس پيش آمد و سپس التهاب بازار سكه و ارز و جريان انحرافي و جنگ انتخاباتي و موضوعات فرعي كه باعث شد جهاد اقتصادي مغفول واقع شود و اين فراموشي باعث شد كه در شش ماهه اخير شاهد هيچگونه حركتي در اين عرصه نباشيم كه حضرت آقا در نشست هاي گوناگون به تبيين اين امر پرداختند. جنبش دانشجويي هم كه در ابتدا نتوانست با اين موضوع ارتباط برقرار كند و فكر كرد اين رويكرد مخصوص مسئولان در كشور و كارگران در كارخانه هاست . اين مقوله علمي است و لابد به ما ربطي ندارد و حتي اين مسئله در جنبش دانشجويي در حد يك بنر و پوستر نيز انجام نشد و جنبش دانشجويي نيز به حاشيه رفت و به مسائلي مانند خانه نشيني رئيس جمهور، دانشگاه آزاد، حقوق مادام العمر مجلس و غيره رفت و همانطور كه بحث جهاد اقتصادي در مسئولان كشور مهجور ماند، در جنبش دانشجويي نيز خيلي بيشتر مهجور ماند، چون اصلا جنبش دانشجويي اين مسئله را تحويل نگرفت و به رغم اينكه در ديدار با حضرت آقا بعضي از مسائل بيان شد، اما شاهد هيچ عملي نبوديم و  فقط در حد اينكه «جهاد اقتصادي خوب است» مطرح شد  و حتي هيچگونه مطالبه اي نيز در بين اتحاديه هاي دانشجويي صورت نگرفت.


تنبیهات

- با عرض عذر خواهی از دوستان عزیز قسمت "غزلیات" در موضوعات وبلاگ حذف گردید. باقی شعرها هم می ماند برای دفتر شعری که تنها خواننده اش خودم هستم . گاهی اوقات انسان باید حرف هایی برای نگفتن داشته باشد چرا که به قول مرحوم شریعتی " ارزش انسان به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 23:59  توسط   | 

بسم الله الرحمن الرحیم


http://hemayat-az-aghayeman.blogfa.com


تنبیهات

دوستانی که می توانند اطلاع رسانی کنند. موضوع جدی است...

یاعلی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 2:10  توسط   | 

الان که در حال نوشتن این چند سطر هستم مثل تمامی شب های این یکی دو ماهه چشمانم خسته است و بدنم کوفته. کم کم دارم عادت می کنم. عادت به اینکه از صبح که پا می شوی جلسه بروی و فک بزنی و جلسه برگزار کنی و باز فک بزنی. آنقدر که همه چیز یادت برود، حتی خورد و خوراکت و هر وقت که یادش هم بیفتی به قول بچه ها به پرچمی* قناعت کنی. اما همه آنچه که توان می دهد امشب بنویسم و بیدار بمانم چیزی نیست جز ((بازگشت))

بازگشت!! شاید این کلمه را زیاد شنیده و استفاده کرده باشیم اما گاهی اوقات نمی توانیم خوب درکش کنیم. بازگشت به عقب ، بازگشت به خود ، بازگشت به وطن ... گاهی اوقات همه اش می تواند یک معنا و یک حس را نیز تداعی کند. بعد از عید فطر بود که دیگر مجبور بودم بساط جمع کنم و رهسپار دیار غربت شوم. چاره ای نبود . باید می رفتم. هم برای مسئولیتی که بر دوش داشتم و هم برای ادامه تحصیل. دانشگاه تهران محل تحصیلم بود و شهر تهران هم محل مسئولیتم. همان شهری که نمی دانم چرا نمی توانم مثل بقیه مات و مبهوتش شوم. شهری که هوایش هم جسمم را اذیت می کند و هم روحم را. شاید به خاطر همین بود که مادرم یک بسته بزرگ ماسک را همان ابتدا در کیفم گذاشت. آخر او خوب می داند که شامه ام چقدر خوب کار می کند!! کاش برای روح هم ماسکی داشتیم تا شاید بوی گند برخی چیزها اینقدر آزارمان ندهد...

بگذریم. پس از این همه دوری دهه کرامت که فرا رسید دیگر کمی تحمل غربت برایم سخت شد. میلاد امام رئوف مان علی بن موسی الرضا نزدیک بود و اصلا دلم نمی خواست سال نود را به عنوان اولین سالی که در شب میلاد حرمش نبودم ثبت کنم. سخت است دیگر. بیست و اندی سال از هر خیابان که رد شوی دست روی سینه بگذاری و بگویی السلام علیک یا علی بن موسی الرضا و در شبی که دلهای سراسر عالم در اینجاست تو نباشی. البته دلیل دیگری هم دارد. یادم می آید بچه که بودم می گفتند در این شب حتما مولایمان مهدی (عج) هم مشهد است. فرصتی بود دیگر . شاید یک بار هم که شده وقتی در این شب و در حرم سلامش کنی کنارت ایستاده باشد و پاسخ دهد. شاید...

اتفاقات این روزهای دانشگاه فردوسی و دیدار دوستان جنبش مشهد را بهانه کردم تا خودم را به مشهد برسانم. امروز را در دانشگاه فردوسی به شب رساندم و شب را هم در حرم غرق نور مولایمان. تا می توانستم سعی کردم که چراغها !! را نگاه کنم تا به اندازه کافی برای شب های سراسر سکوت و تاریکی خوابگاههای کوی دانشگاه نور ذخیره کنم. این اولین باری بود که بازگشت به وطن اینقدر به من انرژی می داد...

این وبلاگ هم به نحوی برای ما شده وطن. فکر می کردم اگر به جای بزرگتری مثل سایت رخت ببندم می توانم فراموشش کنم اما نشد دیگر. گاهی اوقات انسان حرفهایی دارد که نه تنها در سایت بلکه در هیچ جای دیگر نمی تواند بزند و باید برگردد به وطن. از برخی دوستان که به خاطر تعطیلی ناراحت شده بودند و خطاب و عتاب های آن چنانی داشتند عذر خواهم. امیدوارم بتوانم در این اتاقک خودمانی میزبان خوبی باشم. می دانم که مطالبش به درد نمی خورد اما برای دور هم بودن بد نیست.

 

تنبیهات

ابتدا خدمت دوستان تشکلی و دوستانی که بنده را از منظر حقوقی بیشتر می شناسند تا منظر حقیقی عرض کنم که شرمنده! اگر شده همین یک وجب جا را از ما نگیرید. آخر بعضی دوستان وقتی می آیند هی گیر می دهند که تحلیل بنویس ، جدی بنویس ، برای شما بد است که خاطره بنویسی و ... . در این دور جدید نوشتن ها تمام سعیم بر این است که بشوم همان خشکی که در ظاهر هستم و میزان خاطره ها و یادداشت های شخصی اش را تا آنجا که می توانم کم کنم. اما اگر گاهی اوقات هم برای دلمان نوشتیم خواهشا سخت نگیرید.

برخی دوستان هم در کامنت ها پرسیده بودند چه کار می کنی؟ گفتم حداقل آن کارهایی که در این مدت مکتوب شده اند را ارائه کنم. امیدوارم به عنوان پست های جا افتاده این چند وقت بپذیرید.

اختلاس سه هزار میلیاردی یعنی اینکه سیستم بانکی ناتوان است

همچنان معتقدیم اسرائیل باید از صفحه روزگار محو شود

روز قدس؛ نماد مقابله مستضعفين با مستكبرين

ايجاد مجمع هماهنگ كننده از الزامات نگاه جبهه‌اي است

دين بايد به طور كامل و آن‌گونه كه هست در دانشگاه‌ها ارائه شود

برخی تریبون آزاد دانشجویی را با کرسی های آزاداندیشی اشتباه گرفته اند

ثبات و استمرار انقلاب (مصاحبه رادیویی)

 

 

 

* منظور همان خیار و پنیر و گوجه فرنگی است.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 1:49  توسط   |