نامه اي به سردار: (( دوستان ما را محاكمه كنيد))
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام سردار! خسته نباشيد
گذاشتم كمي آب ها از آسياب بيفتد و از فشار حاكم كم شود بعد دست به قلم شوم و چند سطري برايتان بنويسم. شايد فرصت اين باشد كه بيشتر تامل كنيم و به غايت كاري كه كرده ايم بيشتر فكر كنيم.
آنچه خواهيد خواند نامه اي است از يك جوان ناپخته ، نادان و ساده لوح كه مي خواهد با شما درد دل كند. ناپخته است چون هنوز در تنور داغ سياست ورزيده نشده تا مصلحت انديشي را بياموزد و هنوز كوره هاي گدازان دنيا دست و پايش را نسوزانده تا از راه رفتن در وادي مطالبه گري و آرمان خواهي وا بماند. نادان است چون هنوز نمي فهمد چگونه مي توان درد و غم گلوله باران ملت هاي بي دفاع و مظلوم را ديد اما فقط نشست و نظاره گر بود. نادان است چرا كه هنوز نمي فهمد حلاوت چرخيدن به دور كعبه و دويدن ميان سعي و صفا را. حال چه فرقي مي كند دو قدم آن طرف تر كودكي از دويدن باز بماند و روزگاري از چرخيدن. مهم اين است كه حاجي شوي و مقرب! حج ، حج است ديگر. حسيني و غير حسيني ندارد.
مولايمان علي (ع) گفت جا دارد آدمي بميرد وقتي كه خلخال از پاي زن يهودي در مي آورند اما اين جوان نادان نمي داند كه مولايمان گفت خلخال پاي زن يهودي نگفت تركيدن سر زن مسلمان شيعه!
ساده لوح است چون نمي خواهد كه شهرش به قدوم يك مشت وهابي خبيث نجس باشد و حاليش نمي شود كه همين نجس ها بايد ويزاي خانواده اش را براي چشيدن همان حلاوت امضا كنند و در كله ي پر بادش نمي گنجد كه چه فاجعه اي ايجاد مي شود اگر مسلمانان نتوانند عمره شان را براي همبستگي با برادران ايمانيشان بجا آورند و چه افتضاحي بار مي آيد اگر شهرهايمان حاجي نداشته باشند.
بگذريم ، قرار بود درد دل كنم. درد دل كه چه عرض كنم مي خواستم كمي با هم بخنديم. بخنديم به بازي روزگار. در چند كيلومتر آن طرف تر سربازان آل سعود امنيت يك ملت را از بين مي برند و جوانانشان را بي رحمانه به گلوله مي بندند و در اين طرف براي حفظ امنيت نوكران آل سعود ، سردارانمان لباس شخصي مي پوشند و جوانانمان را با باتوم و اشك آور و ... استقبال مي كنند. البته من هم مانند خيلي هاي ديگر جا ماندم و آن جا نبودم اما امروز وقتي پاي كبود دوستم را ديدم ، كبودي پايش با من صحبت كرد. سرهاي ورم كرده و چشمان قرمز بچه ها بعد از آن روز با من سخن گفتند. سخن گفتند از همان مراسم آرامي كه شما مي گفتيد. البته آرام بود اگر دوست فهيم شما آرامشش را بر هم نمي زد و اگر موتورهاي يگان ويژه به بچه ها نمي تاختند. آرام بود اگر حضور بي سابقه پليس امنيت بعد از خواندن نمار افسران جوان جنگ نرم را تار و مار نمي كرد.
گفتم جنگ نرم سردار! خدا خيرتان دهد شمايي كه حتما در هشت سال دفاع مقدس حضور داشتيد و امروز به حق سردار خوانده مي شويد. سرباز هشت سال دفاع مقدس امروز سردار شده اما برادر رسم مروت نيست كه سرباز هشت ماه دفاع مقدس را امروز اغتشاشي و فرصت طلب بناميم. شما كه در بدر انقلاب سرافرازانه جنگيديد حق نبود كه امروز بر روي سربازان جملش شمشير بكشيد. آن چند نفري كه چند روز ((بازداشت)) شما بودند و امروز منتظر تشكيل ((دادگاه )) اند همان هايي هستند كه فتنه گران را از رسيدن به مقصودشان ((بازداشت)) اند و ((دادگاه)) مردمي براي حمايت از مستضعفان و محرومان به راه انداختند.
گاهي اوقات به حق لمس مي كنم جمله اي را كه گفته شد (( حزب اللهي ها در جمهوري اسلامي از همه مظلوم ترند)) . آخر مي دانيد مظلوميت ما كجاست؟ مظلوميت ما به اين است كه بايد همزمان در دو جبهه درگير باشيم . از يك طرف بايد در ميدان جنگ نرم دشمن عليه همه آرمان ها و اهداف مقدس انقلاب عظيممان بايستيم و در راه حفظ ارزش هايش مبارزه كنيم و از طرف ديگر تاوان بي بصيرتي و مصلحت انديشي دوست نمايانمان را در داخل نيز بپردازيم. چند روز پيش، جايتان خالي، براي مشاهده اخراجي ها به سينما رفتم. حرف ده نمكي شايد امروز برايم ملموس تر باشد . جامعه مان پر شده از ((حاجي گرينف)) ها و ((مهندس دباغ ))ها. و بيچاره ما كه بايد از هر دوطرف بخوريم و صدايمان هم در نيايد. آخر مي دانيد از يك سو بايد به ظلمي كه شده اعتراض كرد و از طرفي هم بايد حواسمان باشد تا نكند كه دشمن سوء استفاده كند و از آب گل آلود ماهي بگيرد. حاجي گرينف ها و مهندس دباغ ها كه زياد شده اند امروز سردار! اما اي كاش (( داش رسول )) هايي هم حضور داشتند كه اگر نمي توانند دم كلفت ها را بگيرند حداقل ضعيف كشي هم نمي كردند. اگر خودشان نمي توانند جواب آل سعود خبيث را بدهند حداقل عقده ها را سر چهار پنج دانشجوي عدالتخواه هم پياده نمي كردند. اما افسوس ...
بگذريم سردار. شما و دوستانتان بارها و بارها گفته ايد كه تجمع برگزار شده مجوز نداشت و اين خلاف قانون است . گفتم شايد بد نباشد در همين نامه اعترافي بكنم. آخر من و عده زيادي از همان ها كه به خاطر نداشتن مجوز بازداشت شدند در زمان فتنه هم براي مقابله با ايادي فتنه گران زياد تجمع برگزار كرديم كه هيچ كدامشان هم مجوز نداشت! در آن زمان فقط چند تن از دوستانتان مي آمدند و آن هم براي حفظ امنيت ما! ما هم كه جوان بوديم و نمي دانستيم كه براي حفظ انقلاب مجوز نياز نيست اما براي حفظ اسلام بايد مجوز بگيريم! روي همين حساب خبط جمعه را مرتكب شديم.
خودمانيم سردار اگر امت اسلام اين قدر براي گرفتن مجوز از اين و آن تعلل نمي كرد و لانه هاي فساد آل سعود را در سراسر ممالك اسلامي به آتش مي كشيد و تخريب مي كرد امروز شاهد به آتش كشيده شدن قرآن در بحرين و تخريب مساجدي مثل مسجد امام جواد (ع) نبوديم.
ببخشيد! سرتان را به درد آوردم. در پايان فقط يك خواهش از شما و دوستانتان داشتم. خواهش من هم اين است كه هرچه سريع تر دوستان ما را محاكمه كنيد!!
دوستان ما را محاكمه كنيد تا همگان بدانند كه (( آرمان خواهي انسان مستلزم صبر بر رنج هاست )) و در اين زمينه بايد (( صبورترين انسان ها بود))
دوستان ما را محاكمه كنيد تا همگان بدانند كه عدالتخواهي هزينه دارد حال مي خواهد اين عدالتخواهي در دولت انقلابي و عدالتخواه باشد يا دولتي غرب گرا و وابسته!
دوستان ما را محاكمه كنيد تا به حق مشخص شود كه (( عده اي حج رفته و حاجي شدند، عده اي ماندند و اخراجي شدند))
((احسان)) را محاكمه كنيد تا بر همگان روشن شود كه (( هل جزاء الاحسان الا الاحسان))!
((شريعتي )) را محاكمه كنيد تا همگان بدانند كه ايستادن پاي آرمان هاي ((شريعتي)) كه حضرت محمد (ص) براي بشريت به ارمغان آورد و فرزند صالحش روح ا... احياگر تفكر ناب آن بود هزينه دارد و به آساني قابل دسترسي نيست!
(( مجتهدي )) را محاكمه كنيد تا همگان بدانند كه براي دور بودن از آتش مصلحت انديشي و حزب بازي و... بايد مجتهد بود و بصير!
و ((ملائكه )) را محاكمه كنيد تا شايد پاسخ كوچكي باشد به سوال ((ملائكه)) و همگان باري ديگر به ياد آورند (( اني اعلم ما لا تعلمون )) را!
دوستان ما را محاكمه كنيد چرا كه همه ما:
(( وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم كه در طريقت ما كافري است رنجيدن))
والسلام علي من اتبع الهدي
بسم الله الرحمن الرحیم