در پست قبل راجع به بحث اولویت بندی در تشکل های دانشجویی نوشته بودم. یکی از اولویت های اساسی که جنبش دانشجویی نباید در مقابل آن کوتاه بیاید بحث خصوصی کردن آموزش و پرورش است. متاسفانه آنقدر می نشینیم تا این قضیه در صحن علنی مجلس هم رای بیاورد و بعد کاسه ی چه کنم چه کنم دست بگیریم. در این باره حرف برای گفتن بسیار است . هم در زمینه علمی و اقتصادی آن (چرا که خیر سرم اقتصاد می خوانم) و هم از لحاظ آسیب های فراوان اجتماعی. اما از آنجا که می دانم تا فرصت دست به قلم شدن پیدا کنم کار از کار گذشته است!! از دوستان فعال تشکل های مختلف (خصوصا در دانشگاه خودمان ، فردوسی مشهد ) می خواهم که در این زمینه ( در صورت همفکر بودن) اقدامی ، حرکتی ،... انجام دهند.
در زیر آخرین بیانیه جنبش عدالتخواه را در این زمینه می خوانید:
” نگاهِ غیر عدالتمحور، این
است که ما در کشور مدارس پیشرفتهى مجهز به بهترین تجهیزات در یک جاهایى،
و مدارس محرومِ کپرى یا شبیه کپرى در یک مناطق دیگر داشته باشیم؛ معلم
ممتاز برجسته براى تعدادى از مدارس، و معلمان خسته یا کمسواد براى تعداد
دیگرى از مدارس داشته باشیم. این درست ضد نگاه عدالتمحور است. نتیجه چه
خواهد شد؟ نتیجه اینکه: جمعى از کودکان امروزِ ما بدون هیچ دلیلى (جز
اینکه یا پول دارند یا در یک منطقهى برخوردار زندگى مىکنند) از
عالىترین تحصیلات برخوردار خواهند شد و یک عدهى دیگر در سطوح بسیار
پایینى خواهند ماند، پیش نخواهند رفت و استعدادهایشان رشد نخواهد کرد.
البته عدالت به معناى این نیست که ما با همهى استعدادها با یک شیوه
برخورد کنیم؛ نه، استعدادها بالأخره مختلف است؛ نباید بگذاریم استعدادى
ضایع بشود و براى پرورش استعدادها بایستى تدبیر بیندیشیم؛ در این تردیدى
نیست. اما ملاک، باید استعدادها باشد، لاغیر. عدالت، این است.”
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار معلمان سراسر کشور ۱۳۸۵/۲/۱۲
مسائل مربوط به دستگاه آموزش و
پرورش و همچنین مسائلی که حول آن شکل می گیرند، همیشه و در همه جا از
حساسیتهای خاصی برخوردار بوده است. چرا که اگر کشورى بخواهد به عزت مادى،
سعادت معنوى، سیطرهى سیاسى، پیشروى علمى و هر آرمان اجتماعی دیگر دست
پیدا کند، باید به آموزش و پرورش بهعنوان یک کار بنیادى و مقدماتى لازم
بپردازد.و این حساسیت در حکومت اسلامی مضاعف خواهد بود؛ چرا که در نظام
اسلامی، تزکیه و تعلیم نه تنها وسیله ای برای رسیدن به دیگر اهداف است،
بلکه خود هدف و در نتیجه وظیفه و تکلیف حکومت خواهد بود.
در این میان چندی است که زمزمه
های واگذاری مدارس دولتی به بخش غیر دولتی و اداره هیئت امنایی مدارس به
گوش می رسد که ماده ۲۶ لایحه برنامه پنجم توسعه نیز بر این نکته تصریح می
کند.
در همین راستا متاسفانه
کمیسیون تلفیق مجلس با توافق دولت و برخی از نمایندگان طرحی را برای
واگذاری “حداقل ۲۰″ درصد از مدارس دولتی در طول برنامه پنجم را تصویب کرد.
این بدان معنی است که در
صورتیکه مصوبه کمیسیون تلفیق در صحن علنی نیز به تصویب برسد، دولت می
تواند تا ۱۰۰% مدارس دولتی را در طول برنامه پنجم واگذار کند.
کمیسیون تلفیق مجلس در حالی
بر این مسئله مهر تایید می نهد که این کار به صراحت با بند۳ اصل ۳، اصل
۳۰ و بند اول اصل ۴۳ قانون اساسی مبنی بر وظیفه دولت برای تامین وسایل
آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه در
تناقض است.
اما متاسفانه رسانه های خبری و
احزاب و گروههای سیاسی و حتی دانشجویی علی رغم خواست رهبر انقلاب در دیدار
دانشجویان، واکنشی نسبت به این مسئله ابراز نکرده اند که بدین معنی است که
یا حرفی برای آن نداشته اند و یا اصطکاکی میان این مسئله و منافع و دغدغه
های حزبی و باندی شان مشاهده نکرده اند و چه بسا این مسئله برای آنها سود
نیز داشته باشد. لذا در این سکوت نه سوالی به درستی مطرح شده است و نه
توضیحی روشن از سوی مسئولین امر ارائه گردیده است.
جنبش عدالتخواه دانشجویی از
آنجا که خود را موظف به پیگیری ارزشها و آرمانهای انقلاب دانسته و سوال و
مطالبه و روشنگری برای رسیدن به قله های آرمانی جامعه اسلامی را سرلوحه
کار خود قرار داده است، با توجه به سکوت دردآور موجود چه در میان مسئولین
و سیاسیون و چه در میان متخصصان و کارشناسان این علم و فن وهمچنین با
عنایت به فرمان رهبر انقلاب به دانشجویان مبنی بر “داشتن تحلیل و موضع
نسبت به مسائل اصلی نظام” این مسئله تاسف بار در آموزش و پرورش را به خلاف
جناح ها و باند های سیاسی که فقط منافع حزبی خود را صدر مسائل کشور می
دانند و مگر برای حفظ جایگاه، منافع و تریبون خود گریبان چاک نمی کنند در
حد بضاعت خود به ارائه تحلیلها، موضع گیری ها و نقدهایی در این موضوع
پرداخته است.
این مواضع در سه بخش کلی بیان می شود:
الف) بیان نکات و تحلیلهای کلی در موضوع واگذاری مدارس
۱- آنچه در باب تعلیم و
تربیت و رابطه آن با اقتصاد مهم است، نه پذیرش وجود رابطه میان آنهاست که
امری بسیار واضح و روشن است، بلکه درک و پنداشت اصل یا فرع بودن هریک و
بنا کردن نظامهای اجتماعی بر اساس این درک می باشد. ظرافت این نکته وقتی
مشهود خواهد بود که دولتها در تعارضها و تنگناهای اجرایی، مالی و مدیریتی،
مجبور به تصمیم گیری و تعیین اولویت خواهند شد.
در نگاه لیبرال، تعلیم و تربیت
امری است جانبی و طفیلی که مطلوبیتش از آن جهت است که ابزاری است برای
پرورش عقل ابزاری و توسعه اقتصادی. اما در نگاه اسلامی، تعلیم و تربیت نه
تنها وسیله ای است برای تعالی و توسعه همه جانبه زندگی انسانی، بلکه قبل
از آن فلسفه و هدف تشکیل حکومت اسلامی خواهد بود. لذا اولین نکته ای که
باید در مسئله سیاستگذاریها و تحول در آموزش و پرورش مد نظر داشت این است
که خاستگاه مسئله و مشکل را در کجا دیده و به دنبال درمان کدام مشکل
هستیم؟ آیا با دغدغه بهبود تعلیم و تربیت، خصوصی سازی مدارس را نتیجه
گرفته ایم یا با این دغدغه که مدارس دولتی، بازدهی خوب اقتصادی نداشته
اند، به دنبال برچیدن مدارس دولتی می رویم؟
رهبر معظم انقلاب در بیانی در
همین زمینه ودر مورد جایگاه معلم و تعلیم و تربیت می فرمایند” معلم، هویت
جمعى دارد. ارزش معلم هم به خاطر همین هویت معلمىِ اوست که ما باید اقرار
کنیم که روى این مسئله کم کار کردیم و عملاً تسلیم آن فرهنگ و جوى شدیم که
براى معلم غیر از جنبهى مادى قضیه – یعنى قابلیت ارزش درس به پول – ارزش
دیگرى قائل نبودند. فرهنگ تمدن مادى این است؛ معیار ارزشگذارى عبارت است
از قابلیت تبدیل هر چیزى به پول. معلم هم به همان اندازهاى که میتواند
مستقیم یا غیرمستقیم پولساز باشد، در آن فرهنگ به همان اندازه محترم است.”
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار معلمان استان فارس ۱۲/۲/۱۳۸۷
۲- در دولت اسلامی، تزکیه و
تعلیم از وظایف حکومت است که هیچ گاه نمی تواند از زیر بار آن شانه خالی
کند. به تعبیر قانونی، آموزش و پرورش از امور حاکمیتی است که تحقق آن،
مایه اقتدار و حاکمیت حکومت خواهد بود و دولت اسلامی در قبال آن وظیفه
پاسخگویی دارد.
در این میان انتقادی که به
آموزش و پرورش دولتی موجود نیز وارد است، فراغت از امر پرورش در مدارس می
باشد. متاسفانه آموزش محور بودن نظام آموزشی و بدتر از آن کنکور محور بودن
آموزش و پرورش موجود، این دغدغه را به وجود می آورد که با واگذاری مدارس
نمرات بالا، قبولی در کنکور و رشته و دانشگاه مشهور، مایه رقابت و جذب
سرمایه به مدرسه شود و پرورش بیش از پیش مغفول باقی بماند.لذا حتی اگر به
سختی و تلویحا واگذاری بحث آموزش را به بخش غیردولتی بپیذیریم نمیتوانیم
واگذاری پرورش نسل های آینده کشور را به همین راحتی رها کرده و به عده ای
سپرد که احتمالا به منافع مادی خود بیش از هرچیز دیگری می اندیشند.
۳- از دیگر مشکلات
خصوصیسازی آموزش و پرورش، دامن زدن به اختلاف طبقاتی ای است که مرتبا
خود را باز تولید خواهد کرد و مایه گردش و تداول ثروت در دست اغنیا خواهد
شد. دانش آموز پولدارتر، مدرک بهتر، شغل بهتر، و لذا درآمد بهتر خواهد
داشت و آنکه پول ندارد، امکانات کمتر، مدرک کمتر و درآمد کمتری نصیبش
خواهد شد. همچنین پیش تر از دغدغههای اقتصادی، ایجاد بستر برای فساد
اخلاقی ای که شکاف طبقاتی به وجود آمده مسبب آن خواهد بود، دغدغه مهم تری
برای جنبش دانشجویی می باشد. ایجاد تکبر و خودبرتربینی در قشر ثروتمند و
ذلت پذیری و انظلام در اقشار محروم، تنها یکی از آثار اختلاف طبقاتی در
جامعه است.
۴- نکته دیگری که در امر
خصوصی سازی در هر سازمانی عموما و در آموزش و پرورش به طور خاص مطرح می
شود، ساز و کار نظارتی در واگذاری ها می باشد. از آنجا که آموزش و پرورش
نهاد جامعه ساز و آینده ساز کشور است که اصلی ترین سرمایه های جامعه را به
امانت می گیرد، نظارت بر آن، اهمیت دو چندان پیدا خواهد کرد. نظارت، چه در
مرحله واگذاری و بررسی صلاحیت داوطلبان و چه در مرحله نظارت بر فرآیند
تعلیم و تربیت در مدرسه، امر پیچیده ای است که احتیاج به زمینه سازی
قانونی و فرهنگی دارد و تا بستر نظارتی آن شکل نگرفته باشد، شتاب در
واگذاری بسیار خطرناک خواهد بود. باید گفت مبهم و ناقص بودن شرایطی که
اکنون در آیین نامه های موجود برای واگذاری مدارس ذکر شده است از مشکلات
عمده در نظارت خواهد بود. شرایطی چون وجود سابقه فرهنگی و یا حضور نماینده
معلمان و اولیاء در هیئت امنای مدرسه، با اینکه از شرایط خوب و لازم برای
واگذاری است، اما کافی و اطمینان آور نخواهند بود. و تجربه نامطلوب کنونی
کشور در امر واگذاری ها که ناشی از شتاب زدگی بیش از حد دولت و دستگاه
مسئول خصوصی سازی این ترس را دو چندان می کند.
همچنین بر این باوریم که در
مدل مطلوب نظارت در جامعه اسلامی، نظارت عمومی از ارکان اساسی آن است که
در جمهوری اسلامی ایران، با پشتوانه مردمی محکمی که در کشور وجود دارد،
بستر سازی قانونی و فرهنگی برای اجرای اصل هشتم قانون اساسی(اصل امر به
معروف و نهی از منکر) از گامهای مقدماتی برای تمرکز زدایی سالم در هر حوزه
ای خواهد بود.
۵- از دیگر دغدغه های موجود
در این امر، محسوب کردن آموزش و پرورش به عنوان صنایع و شرکت های ذیل اصل
۴۴ قانون اساسی است. در این باب باید گفت که نه تنها قانون در این باره
بسیار صریح و شفاف سخن گفته است، بلکه تاکیدات مقام معظم رهبری مبنی بر
نگنجیدن آموزش و پرورش، ذیل اصل ۴۴ قانون اساسی که آخرین بار در دیدار با
دانشجویان در ماه مبارک رمضان امسال مطرح کردند، کاملا روشن است و برخی
اظهارات مسئولین سازمان خصوصی سازی در این موضوع اصلا جای مطرح شدن نداشته
است.
۶- به تعبیر امام خمینی(ره)
غایت نظام اسلامی آن است که انسان تربیت کند، حال با سپردن امر تربیت
فرزندان این نظام به دست سرمایه داران و پول پرستانی که جز به منافع خود
نمی اندیشند آیا این امر محقق میگردد؟ آیا اصولا مگرآموزش و پرورش نظام
اسلامی ما به دنبال آن است که صرفا ورزش کار و یا یک سری افراد به ظاهر
موفق و امثال آنها تربیت کندکه اینها ملاک سنجش قرار میگیرد؟! آیا غیر از
آن است که این مدارس خصوصی انسان هایی بی مسئولیت و رفاه زده و اشرافی و
تشنه قدرت و ثروت پرورش خواهند داد؟! آیا در ادامه حذف امور تربیتی ها به
وسیله اصلاح طلبان این امری دیگر برای جدا کردن نسل های آتی کشور از آرمان
های انقلاب نیست؟!
۷- در شرایطی که فرایند
جامعه پذیری و انتقال ارزش های انقلاب با معضل مواجه است و مدارس دولتی
تحت نظارت نظام هم هنوز ضعف بسیار شدید در این مورد دارند، قطعا از مدارس
خصوصی تحت مدیریت اقشار مرفه و سرمایه داران انتظار این مسئله را نباید
داشت. در حال حاضر نیز تعداد قابل توجهی از مدارس خصوصی ما در دست برخی
گروه های منحرف مذهبی و انجمن حجتیه، مرفهین، اشراف و یا در دست برخی از
مسئولین است که مدارس دولتی را درشان فرزندان خود نمی بینند که آنها را
برای تعلیم و تربیت به آنجا بسپارند. با این کار زمینه ی بسیار مساعدی
برای یارگیری و نیرو سازی این جریانات و گروه ها فراهم می گردد تا مطامع
خود را در آنها پیگیری نمایند.
ب) انتقادات مصداقی حول لایحه برنامه پنجم توسعه در باب واگذاری مدارس
۱- باید گفت آنچه در لایحه
در مورد واگذاری مدارس دولتی آمده است، سیاستی است که در صورت تصویب آن،
حداقل برای پنج سال، آن سیاست در آموزش و پرورش کشور حاکم خواهد بود. در
اینجا این مسئله مورد سوال واقع می شود که جایگاه سند ملی آموزش و پرورش
جمهوری اسلامی ایران در این تصمیم گیری کجا بوده است؟
این سند با بیش از پنج سال کار
کارشناسی، تخصصی و پژوهشی و با صرف هزینه و وقت و فکر بسیار، انجام شده
است که اصالتا قرار بود راهبردهای اساسی آموزش و پرورش کشور را مشخص
نماید. مهم تر آنکه، با توجه به مدل مفهومی سند، از جمله مسائل راهبردی در
آموزش و پرورش که سند ملی آموزش و پرورش باید در آن موضوع به جواب می
رسید، مسئله عدالت آموزشی و تعیین سهم بخش خصوصی در آموزش و پرورش کشور
بوده است.
لذا تصویب چنین قانونی در باب
سیاستگذاری کلان آموزش و پرورش در برنامه پنجم توسعه، بدون توجه به سند
بالادستی مرتبط با آن، درست دو ماه قبل از تصویب سند ملی و به میدان اجرا
آمدن آن، کاری نامطلوب و اشتباه خواهد بود که ضعفی استراتژیک را روایت می
کند.
۲- ارائه پیش فرضهای غیر
علمی در کلام مسئولین و متولیان این امر و بیان آنها برای توجیه ماده ۲۶
لایحه برنامه پنجم، علمی بودن این تحول مدیریتی در آموزش و پرورش را هم
زیر سوال خواهد برد. ناکارآمد بودن مدارس دولتی و در مقابل کارآمدی مدارس
غیر دولتی، چیزی نیست که بتوان بدون انجام پژوهش همه جانبه و میدانی در
باب وضع موجود، در مورد آن نظری ابراز کرد. همچنین تعداد مدالهای المپیک
کسب شده توسط مدارس به هیچ وجه نمی تواند معیار کارآمدی مدرسه در نظام
آموزش و پرورش ما باشد.
۳- ابهام در حدود کمی و
تعریف ها در ماده ۲۶ ام لایحه، از دیگر مشکلات این امر است. ذکر کمیت ۲۰
درصد به عنوان حداقل تعداد مدارس واگذار شده در پایان برنامه پنجم، شاخصی
است که اگر سقفی برای آن تعیین نشود، ممکن است به آنجا برسد که امکان
دسترسی رایگان به آموزش و پرورش و اصل سی ام قانون اساسی را زیر پا بگذارد.
۴- آنچه مشخص است این که در
توافق معاون رییس جمهور با برخی اعضای هیات رییسه تلاش شده تا با استفاده
از واژه های قابل تفسیر و مبهم مانند «واگذاری منافع»، یا دستور به مدارس
واگذار شده برای رعایت اصل ۳۰! تخطی از قانون اساسی پوشیده شود.این در
حالیست که در حال حاضر مسیر ایجاد مدارس غیرانتفاعی هموار است و افراد
دارای تمکن مالی به راحتی قادر به ثبت نام فرزندان خود در این مدارس
هستند. در چنین فضایی مشخص نیست دولت و برخی نمایندگان چه هدفی از واگذاری
مدارس دولتی – که در حال حاضر عمدتا والدین ناتوان از پرداخت شهریه مدارس
غیردولتی فرزندانشان را در آن ثبت نام می کنند – دارند.
۵- موافقان این طرح برای
آنکه از زیر بار پاسخگویی به حجم عظیم خانواده های مستضعفی که هم اکنون
هم توان پرداخت هزینه های تحصیل فرزندان خود را ندارند، به حربه ایجاد
مدارس خاص برای اقشار محروم متوسل شده اند؛ این یعنی دقیقا قانونی کردن و
نهادینه کردن تفاوت و تبعیض و شکاف طبقاتی در میان اقشار محروم و مرفه
جامعه! حال اگر آقایان توانستند مسئله را به این گونه حل کنند، مسئله
کرامت انسانی این فرزندان و خانواده هایشان را چه خواهند کرد؟ آیا آقایان
خود راضی میشوند که فرزندان خودشان در این مدارس تحصیل کنند؟ چند درصد از
فرزندان خود مسئولین کشور در مدارس عادی درس می خوانند؟به این ترتیب، پس
از این باید شاهد مدرسه داری تعداد بیشتری از مسئولین به ظاهر دلسوز نظام
هم باشیم!
۶- مصاحبه ها و اظهار نظر
مسئولین متعدد، در باب واگذاری آموزش و پرورش، این سوال را ایجاد می کند
که متولی این طرح چه سازمان و نهادی خواهد بود؟ اظهارات وزیر آموزش و
پرورش در این مورد و در عرض آن، اظهارات مسئول سابق سازمان خصوصی سازی که
با نگاه اصل ۴۴ی به قضیه می نگرند، و عجیب تر از آن برخی اظهارات
نمایندگان مجلس در این باره، خود باعث تناقض گویی های در باب شیوه اجرای
این قانون احتمالی شده است.
۷- اما در این میان، آنچه
بیش از همه ایجاد نگرانی می کند، فقدان ابتناء فلسفی و علمی ای است که
ممکن است در تحولات آموزش و پرورش اتفاق بیفتد. جنبش عدالتخواه دانشجویی
معتقد است، هر گونه تحول در آموزش و پرورش، اگر بدون توجه و ابتنای بر
فلسفه تعلیم و تربیت رخ دهد، یا اینکه رصد وضع موجود و مطلوب آموزش و
پرورش، فارغ از واقعیتها و مبتنی بر پنداشتهای ذهنی مسئولین امر واقع شود،
تحول در آموزش و پرورش، تحولی بنیادی نخواهد بود و منجر به پیشرفت در نظام
آموزش و پرورش نخواهند شد. بدون تعریف و پرداختن به اهداف و آرمانهای
آموزش و پرورش رسمی و تعریف مفهوم عدالت آموزشی در فلسفه تعلیم و تربیت،
سخن گفتن از شیوه های گسترش عدالت آموزشی، ممکن نخواهد بود.
ج) وظایف نهادهای اجتماعی در قبال تحول در آموزش و پروش
هر گونه تحول در جامعه اگر
بخواهد بنیادی، دینی، آرمانخواهانه و مردمی باشد، نیاز است گروه ها و
نهادهایی در آن عرصه بنا به اقتضای فعالیت خود وارد شده، وظیفه را تشخیص
داده و به انجام تکلیف بپردازند. از جمله نهادهای اجتماعی مهم که در این
تحولات وظیفه نقش آفرینی دارند عبارتند از حوزه، دانشگاه، رسانه و جنبش
دانشجویی.
۱- حوزههای علمیه در موضوع
“نسبت آموزش و پرورش و اصل ۴۴ و مشارکت مردمی” موظفاند که بر الگوهای
پیشنهادی قوای مجریه و مققنه نظارت داشته و این الگوها را با منویات دین
تطبیق دهند و ویرایش نمایند. فقها و حوزههای علمیه باید بیش از پیش بر
فقه تربیتی تمرکز داشته و به تبیین نظری زوایای نقش دولت در آموزش و پرورش
و نیز نظام تعامل دولت و مردم در نهاد آموزش و پرورش بپردازند. بیتردید
دولت و قوه مقننه برای تعیین نسبت آموزش و پرورش و اصل ۴۴ با استفتائات
زیادی روبهرو بوده، در صورتی که حوزههای علمیه در بخش عمدهای از این
استفتائات و شبهات صامتاند.
۲- نهاد دیگری که بیتردید
در این عرصه موظف به ورود و مشارکت میباشد نهاد دانشگاه است. دانشگاه نیز
پهلو به پهلوی حوزههای علمیه باید فقر نظری دستگاههای تقنینی و اجرایی
را جبران نماید. در صورتی که دانشگاه نیز در این موضوع هنوز در مرحلهای
است که نظر و نظریهای گرهگشا برای ارائه ندارد. رشتهی علوم تربیتی در
دانشگاه برای نظریهپردازی در این نوع موضوعات نیاز به تمهیداتی داشته که
تاسیس رشتههای اقتصاد آموزش و پرورش و جامعهشناسی آموزش و پرورش با
رویکردی دینی و بومی و همچنین پرداختن به نگاههای کلان سیاستهای آموزش و
پرورش در دروس مدیریتی، از این نمونهاند.
۳- رسانههای عمومی و به
ویژه صدا و سیما، نهاد دیگری است که باید در موضوع خصوصیسازی آموزش و
پرورش که بر سرنوشت مردم تاثیر میگذارد، ورود پیدا کنند. رسانههای عمومی
موظفاند در رابطه با مصوبات و تصمیمات قوای مقننه و مجریه پیرامون اجرای
اصل ۴۴ در آموزش و پرورش مازاد بر انتشار اطلاعات، نظرات تحلیلی و انتقادی
نخبگان را منتشر و از مسئولان ذیربط در این رابطه پرسش کنند که متاسفانه
این موضوعات به گونهای بایسته در رسانهها را پیگیری نمی شود.
۴- جنبش دانشجویی نیز بنا
به ماهیت و کارکردی که در اجتماع داشته، موظف است پیگیرانه موضوع را رصد
نماید، از مسئولان پرسش کند و از اصول بدیهی و بینهای چون اصل ۳۰ قانون
اساسی در این تغییر و تحولات محافظت کند. جنبش دانشجویی امروز نیز باید
شبیه به دیروز عدالت را در صدر فهرست مسائل کشور تلقی نماید و با مشارکت
فعال در این عرصه به انطباق تصمیمات نهادهای ذیربط با اصول و ارزشهای
انقلاب بپردازد.
به امید ظهور عدالت گستر گیتی
جنبش عدالتخواه دانشجویی
تنبیهات
در همین رابطه بخوانید:
خصوصي سازي آموزش و پرورش ترميم ناكار آمدي يا عطش خصوصي سازي؟!
خصوصی سازی در آموزش و پرورش
چرا با خصوصی سازی آموزش و پرورش مخالفم؟