حضرت دوست ...
باشد جهان منور از نور وجود دوست باقی همه ((نمود)) او ، تنهاست ((بود)) دوست
گر طالب جمال و جلالی مرو خطا کل جمال و جلال هم ، برای اوست
عمری است در پی آب حیات می دوند اکسیر جاودانه خلقت در این سبوست
بستیم دل به بازی دنیا ، نگاه کن دالان ظلمت خود ساخته ، چه تو در توست
گم کرده ایم راه و فرو بسته ایم چشم معشوق در کنار ولی عاشق به جست و جوست
انسان واقعی بود مردی که صادق است* (( از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست))**
برطبل رسوایی بزن ای بی خبر ز عشق رسوای کوی عاشقی دارای آبروست
جام بلا ارزانی عشاق می کند داند که هرچه دوست پسندد برای ما نکوست
((کاوه)) ز بهر چه سرگشته ای کنون؟ هر سو نظر کنی بدان معبود روبروست!
خرداد 1390
*((مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا))
سوره احزاب آیه 23
** مربوط به شعر معروف جناب مولوی است.
تنبیهات
مثل همیشه اول باید از غیبت های طولانی و گم و گور شدن های یکدفعه ام عذر خواهی کنم. البته اینبار علاوه بر شلوغی سر ، دلم نیز گرفته بود. از دست خودمان. همین جماعتی که نمی دانم چرا (ارزشی) می نامندش. هم از صنف دانشجوها و هم مسئولین. خودمانی بگویم دوستان بوی گند (منیت ها) و (بی اخلاقی ها) و (بی تقوایی) هایمان دانشگاه را برداشته است. دقت کرده اید چند وقتی است همه مان به جان هم افتاده ایم. البته این هم عوامل درونی دارد و هم عوامل بیرونی و هم خواسته شده است و هم ناخواسته. شرحش را ان شاءا... خواهم نوشت . تنها جای دانشگاه که امروز بو نمی دهد یک جاست. مقابل مسجد حضرت زهرا (س). اگر فرصت می کردم متنهایی را که برای میهمانان – و شاید با نگاهی دقیق تر میزبانان حقیقی - دانشگاهمان نوشته بودم منتشر می کردم. شهدای گمنامی که در (هور العظیم) تحملمان کردند کم بود حالا قدم رنجه نموده اند تا از نزدیک شاهد کم کاری هایمان باشند.
مسئولین دانشگاه هم که پدر ما را درآورده اند. البته ما هم ساکت ننشسته ایم و کارهایی کرده و کارهایی هم خواهیم کرد. این رویه فرهنگی بخواهد در دانشگاه ادامه پیدا کند بلاشک سال های آینده بحران خواهیم داشت. چیستی ، چرا یی و چگونگی اش موضوع پست بعدی است.
البته در این مدت به وبلاگ های دوستان می آمدم و مطالبتان را هم می خواندم. با این حال هر زمان که بعد از غیبتی طولانی به وبلاگ می آیم به جای شروع مجدد از مطالب تحلیلی و انتقادی و به قول بعضی دوستان خشک ، دست به دامن دفتر شعرهایم – اگر بتوانید اسمش را شعر بگذارید- می شوم. این یکی هم محصول همین چند روز پیش است. راستی از لطف همه دوستان در این مدت کمال تشکر را دارم.
یا علی
بسم الله الرحمن الرحیم