7 سال حرف گلوی ما را گرفته اما می‌گویند در کمتر از 5 دقیقه بگویید...

این پست را از لینک زیر بخوانید لطفا...

7سال حرف گلوی ما را گرفته اما می‌گویند در کمتر از 5 دقیقه بگویید


تنبیهات

پیرو پست قبل خوشبختانه بعد از اعلام شدید نارضایتی (اعلام نارضایتی در وبلاگ شخصی) و متقاعد کردن و صحبت زیاد با برخی دوستان آن یکی دو بند مشکل دار متن وتو شد. ان شاءا... که مجموعه طرح بحث های امسال در محضر حضرت آقا بتواند مفید باشد.



دو راند با وزیر علوم !!!

حاشیه های زیادی داشت . بنده خدا معاون وزیر می گفت آقای فلانی فقط با وزیر یقه به یقه نشو و کار به زد و خورد نرسد. معاون روابط عمومی وزیر هم می خواست سر به تن من نباشد و خود جناب وزیر هم ...


با همه اینها بعضی حرف ها باید گفته می شد که اینها برخی هایش را گفته اند:

انتقاد از طرح دانشجوی پولی در حضور وزیر علوم


انتقاد شدید دانشجویان به یک طرح


امروز دیگر چیزی به نام تشکل دانشجویی وجود ندارد


انتقاد صریح


بالا و پایین آمدن کامران دانشجو از سن

انتخابات مصر و باز هم تحلیل های غلط ...

می خواستم خیلی زودتر و مفصل تر در این باره بنویسم که فرصت نشد. متن کوتاه زیر را هم به عنوان نظر برای گروپ فعالین جهان اسلام فرستادم که گفتم بد نیست یک کپی اش را این جا بگذارم تا کمی گرد و غبار وبلاگ کم شود.


آنچه بنده می فهمم از جریان انتخابات مصر و رویکرد رسانه ای جمهوری اسلامی این است که مثلا مرسی رای آورد و دیگر انقلاب ایران در مصر پیروز شد و ... و آنقدر این حجم رسانه ای زیاد است که نخبگان ما هم مطرح می کنند که بیاییم تبریک بگوییم و شیرینی بدهیم و جشن بگیریم و ...

نمی دانم اما بنده وقتی این قبیبل تحلیل ها را نگاه می کنم احساسم این است که باید دقت بیشتری کنیم در این که سلب اعتماد عمومی از تحلیل های ما صورت نگیرد. فراموش نمی کنم زمانی که با رای آوردن عبدالله گل و روی کار آمدن اردوغان و موضعش ضد اسرائیل ، ما نیامدیم افکار و تفکرات این بابا را تحلیل کنیم و فقط یک حرکتش باعث شد چقدر روی این آقا مانور دهیم و تصویری بسازیم که یک انسان تمام انقلابی در ترکیه است و اخیرا متوجه شدیم که چه اشتباه بزرگی کردیم و غایت و هدف ایشان چه بوده است .

در جریان لیبی معترضین را «انقلابیون لیبی» نامیدیم و آنقدر تبلیغ کردیم که در تمام راهپیمایی های ملت حمایت از این افراد موج می زد. کم کم فهمیدیم که اشتباه کردیم و انقلابیون لیبی به «مخالفین لیبی» تغییر نام دادند و بعد هم در رسانه ما محو شدند.

در باره امیر قطر هم همین اشتباه تحلیل را داشتیم و بعد اعتراف کردیم.

الان بنده رد پای این قبیل اشتباه در تحلیل را پیرامون همین آقای مرسی می بینم . وقتی آدم روی مواضع ایشان مطالعه می کند می بیند نباید اینقدر روی این آدم سرمایه گزاری کرد. قطعا ایشان از احمد شفیق به ما نزدیک تر هستند اما باید یادمان باشد که وقتی به ملت تحلیل می دهیم ذکر کنیم که ایشان فقط بهتر از شفیق است ولی تا آن انسان مطلوب ما بسیار فاصله دارد. لذا کارهایی از قبیل تبریک گفتن و شیرینی دادن و ... می تواند توهم اینکه یک آدم کاملا همسو با ایران رای آورده را ایجاد کند. حالا بماند سایر مباحث مثل اینکه ایشان با درصد اختلاف کمی بیشتر از رقیبش رای آورده و لذا خیلی هم پایگاه مردمی اش در مصر زیاد نیست.


تنبیهات

- حدودا یک ماه پیش توفیق شد تا مشرف شوم مشهد و زیارت آقا علی بن موسی الرضا (ع). مثل همیشه سری به کتابخانه آستان قدس زدم که ناگهان با «کتابخانه تخصصی اقتصاد اسلامی» روبرو شدم. کار بسیار جالبی بود و بنده یکی دو روزی را توی آن سپری کردم. تقریبا می شد گفت تمام کارهای خوب اقتصادی داخل آنجا بود و یک فرصت بسیار جدی و خوب برای دوستان اقتصاد که می خواهند در این سالهای اقتصادی به وظیفه خودشان عمل کنند

- از کتابخانه که آمدم بیرون داخل صحن ها زیارت زیبایی پخش میشد . وقتی به محتوایش دقت کردم دیدم که دعای بسیار زیبایی است. از یکی از خدام اسم زیارت را پرسیدم که گفتند دعای «هفت حدیث» است و در مفاتیح نیست. بعد  نسخه مربوط به ایشان را گرفتم و رفتم سریع از روی آن کپی کردم. زیارت بسیار زیبایی است و اگر کسی تا الان آنرا نخوانده ، بگیرد و بخواند حتما لذت خواهد برد ان شاءا...

- ماه شعبان و است اعیاد زیبایش. در مناجات های شعبانیه تان حقیر را هم فراموش نفرمایید

یاعلی

برای انتخابات مشهد

سابقه آشنایی من با آقای آرین منش و خانم شریعتی بر می گردد به چیزی حدود7 الی 8 سال پیش . زمانی که جلسات مختلفی را به صورت خصوصی و نیمه خصوصی با این دوستان در جبهه پیروان خط امام و رهبری خراسان داشتم. هر چند که ارتباط من با این جبهه چند ماهی بیشتر به طول نینجامید و به خاطر مشکل اساسی بنده با چیزی به نام حزب و آن هم از آن نوعی که ما ادعایش را داریم در ایران ، خیلی زود از این بزرگواران جدا شدم اما همین ارتباط چند ماهه هم خودش نکات آموزنده بسیاری را برای یکی مثل من داشت. اصلا نمی خواهم فعلا وارد این مباحث شوم اما می خواهم بگویم که آشنایی بنده با این دوستان کاندیدای فعلی مشهد بیشتر از خواندن مصاحبه های عمومی یا جلسات عمومی است. آشنایی من هم با آقای دکتر بحرینی بر می گردد به اینکه حدود سه سال شاگرد ایشان بودم و به صورت مستقیم با این بزرگوار تعامل داشتم. جدا از درس مالیه بین الملل که مثل خیلی از همکلاسی هایم شاگرد ایشان بودم ، به خاطر فعالیت سه ساله ام در پژوهشکده مطالعات اسلامی در علوم انسانی ( جایی که ریاستش با جناب آقای بحرینی است) بسیار خوب و از نزدیک با برخی از ویژگی های ایشان آشنا هستم. آقای کریمی را به این صورت نمی شناسم و شناخت من همین شناخت عمومی است که همه دارند و همین چیزهایی که همه شنیده اند. قرار هم نیست که بنده در این چند سطر به نقد های سلبی و ... بپردازم که نه علاقه ای به این کار دارم و نه فعلا وقتش را. می خواهم خیلی کوتاه استدلال کنم که امروز ( با توجه به نگاه من که در پست قبل هم اندکی از آن آمده بود) فضا را به شدت نیازمند متخصصان متعهد می دانم  بر خلاف برخی بزرگانی که امروز تنها بر اساس ملاک تعهد سخن می گویند و آن را شرط کافی می دانند. حتی نمی خواهم به آن جمله معروف شهید چمران هم متمسک شوم . می خواهم بگویم که حقیقتا از نگاه های حداقلی که امروز باید به کسانی رای داد که فقط چنان فریاد بزنند و ... خسته شده ام. هرچند اگر بتوانیم کسی را پیدا کنیم که هم شجاعت و صلابت فریاد زدن را داشته باشد و هم تخصص که نور علی نور است. اما در این قحط الرجالی که ما می بینیم فعلا باید به دنبال این باشیم که با شرایط و نیازهای کشور آدم های متخصص متعهد را به مجلس بفرستیم. با شناختی که بنده از منش و تخصص علمی آقای بحرینی دارم احساس می کنم که حضور فردی مثل ایشان برای امروز مجلس حقیقتا مفید باشد چرا که یک آدم بسیار علمی و اهل تدقیق در مسائل آن هم با وجدان کاری است . این چهار نفر را بنده با اطلاعاتی که دارم انسان های خوبی می دانم اما عقیده دارم در میان آنها آقای بحرینی اصلح است.

 قبل از انتخابات دور اول که مشهد آمده بودم سرزده رفتم اتاق دکتر بحرینی. بنده خدا که از دیدن من تعجب هم کرده بود نشست و چیزی حدود دو الی سه ساعت تمام به درد دل پرداخت. از اینکه چقدر شروع کرده اند به تخریب و چه حرفها که پشت سر ایشان نزده اند. راستش دلم گرفت از اینکه چرا باید متخصصانی که هر روز سر صبح می آیند در دفترشان و پشت کامپیوتر و انبوه کتب به تحقیق برای حل مسائل مملکت می نشینند و شب می روند (که این را بارها از دکتر دیده ام) حالا که عزم میدان کرده اند تا آنچه را یاد گرفته اند در راه خدمت به کشور ارائه دهند این چنین درگیر سیل تهمتها و ... می شوند. حقیقتا باید بگویم که بنده اخلاق و منش علمی را از دونفر بیشتر یاد گرفته ام. یکی دکتر بحرینی مشهد و دیگری دکتر حسن سبحانی تهران. وقتی این بی مهری ها را می کنیم می شود همین آقای سبحانی که وقتی آدم کارنامه حضور ایشان در مجلس را نگاه می کند متحیر می ماند که این آدم چقدر پرکار و پر تلاش و تاثیرگذار بوده است. اما همین کار های ما باعث شده که دیگر ورود به انتخابات نمی کند.

زمان اجرای طرح هدفمندی یارانه ها با آقای دکتر بحرینی صحبت می کردم. ایشان از معدود اساتیدی بود که خیلی خوب روی این قضیه کار کرده بودند. به ایشان گفتم که چرا الان مثل خیلی ها که به مراتب از ایشان کمتر اطلاعات داشتند راه نمی افتند و در جلسات طرح را نقد نمی کنند .گفتند من به خاطر اینکه با استفاده از امکانات همین مملکت درس خوانده ام وظیفه خودم دانستم که خوب روی این طرح کار کنم و علمم برای کشور مفید باشد.  بعد هم رفتم تهران و در جلسه با آقای آذین انتقاداتم را گفتم. وظیفه من متخصص تا همین جا بود دیگر تصمیم  مسئولان است که گوش کنند یا نه. اما الان که طرح وارد مرحله اجراشده دیگر نباید نق زد بلکه باید همراهی کرد تا آسیب های طرح کاهش یابد و بهتر اجرا شود.

نمی دانم. دوست داشتم خیلی بیشتر از این ها بنویسم اما الان نه وقتش را دارم نه حالش را. به هر حال صلاح مملکت خویش مردمان دانند.

باقی حرفها را اینجا زده اند دوستان. و البته در اینجا و اینجا و اینجا و اینجا هم 

 

تنبیهات

-         خوب شد به بهانه همین یادداشت در هفته گرامی داشت مقام معلم یادی هم از برخی اساتید شد.

الان چون حرف از آقای دکتر بحرینی شد اجازه دهید  بگویم وقتی انسان پای درس بعضی از اساتید روحانی که تخصصی درس می دهند و به آنچه می گویند واقعا مسلط هستند می نشیند   حقیقتا لذت می برد . خدا این توفیق را به بنده زیاد داده. توفیق داشته ام پای درس اساتیدی همچون آقای بحرینی، آقای دکتر عربی ، آقای خسروپناه و آقای پارسانیا باشم که هم روحانی هستند و هم دانشگاهی  و هم به علمی که درس می دهند حقیقتا مسلط. خدا همه شان را حفظ کند و بر توفیقاتشان بیفزاید.

-         فکر می کنم از نحوه نوشتن پست مشخص بود که چقدر خوابم می آید. از این بابت هم عذر خواهم

یاعلی



بعد نوشت: با خبر شدم که آقای کریمی و دکتر حسین زاده بحرینی نمایندگان شهر مشهد شدند. ان شاءا... که بتوانند به مردم کشور خدمت کنند و همیشه بر صراط باقی بمانند.

ساعت 30 دقیقه بامداد روز شنبه شانزده اردیبهشت نود و یک


نامه دانشجویان ایران اسلامی به امام خامنه ای (مدظله العالی)

بسم الله الرحمن الرحیم


http://hemayat-az-aghayeman.blogfa.com


تنبیهات

دوستانی که می توانند اطلاع رسانی کنند. موضوع جدی است...

یاعلی

بازگشت...

الان که در حال نوشتن این چند سطر هستم مثل تمامی شب های این یکی دو ماهه چشمانم خسته است و بدنم کوفته. کم کم دارم عادت می کنم. عادت به اینکه از صبح که پا می شوی جلسه بروی و فک بزنی و جلسه برگزار کنی و باز فک بزنی. آنقدر که همه چیز یادت برود، حتی خورد و خوراکت و هر وقت که یادش هم بیفتی به قول بچه ها به پرچمی* قناعت کنی. اما همه آنچه که توان می دهد امشب بنویسم و بیدار بمانم چیزی نیست جز ((بازگشت))

بازگشت!! شاید این کلمه را زیاد شنیده و استفاده کرده باشیم اما گاهی اوقات نمی توانیم خوب درکش کنیم. بازگشت به عقب ، بازگشت به خود ، بازگشت به وطن ... گاهی اوقات همه اش می تواند یک معنا و یک حس را نیز تداعی کند. بعد از عید فطر بود که دیگر مجبور بودم بساط جمع کنم و رهسپار دیار غربت شوم. چاره ای نبود . باید می رفتم. هم برای مسئولیتی که بر دوش داشتم و هم برای ادامه تحصیل. دانشگاه تهران محل تحصیلم بود و شهر تهران هم محل مسئولیتم. همان شهری که نمی دانم چرا نمی توانم مثل بقیه مات و مبهوتش شوم. شهری که هوایش هم جسمم را اذیت می کند و هم روحم را. شاید به خاطر همین بود که مادرم یک بسته بزرگ ماسک را همان ابتدا در کیفم گذاشت. آخر او خوب می داند که شامه ام چقدر خوب کار می کند!! کاش برای روح هم ماسکی داشتیم تا شاید بوی گند برخی چیزها اینقدر آزارمان ندهد...

بگذریم. پس از این همه دوری دهه کرامت که فرا رسید دیگر کمی تحمل غربت برایم سخت شد. میلاد امام رئوف مان علی بن موسی الرضا نزدیک بود و اصلا دلم نمی خواست سال نود را به عنوان اولین سالی که در شب میلاد حرمش نبودم ثبت کنم. سخت است دیگر. بیست و اندی سال از هر خیابان که رد شوی دست روی سینه بگذاری و بگویی السلام علیک یا علی بن موسی الرضا و در شبی که دلهای سراسر عالم در اینجاست تو نباشی. البته دلیل دیگری هم دارد. یادم می آید بچه که بودم می گفتند در این شب حتما مولایمان مهدی (عج) هم مشهد است. فرصتی بود دیگر . شاید یک بار هم که شده وقتی در این شب و در حرم سلامش کنی کنارت ایستاده باشد و پاسخ دهد. شاید...

اتفاقات این روزهای دانشگاه فردوسی و دیدار دوستان جنبش مشهد را بهانه کردم تا خودم را به مشهد برسانم. امروز را در دانشگاه فردوسی به شب رساندم و شب را هم در حرم غرق نور مولایمان. تا می توانستم سعی کردم که چراغها !! را نگاه کنم تا به اندازه کافی برای شب های سراسر سکوت و تاریکی خوابگاههای کوی دانشگاه نور ذخیره کنم. این اولین باری بود که بازگشت به وطن اینقدر به من انرژی می داد...

این وبلاگ هم به نحوی برای ما شده وطن. فکر می کردم اگر به جای بزرگتری مثل سایت رخت ببندم می توانم فراموشش کنم اما نشد دیگر. گاهی اوقات انسان حرفهایی دارد که نه تنها در سایت بلکه در هیچ جای دیگر نمی تواند بزند و باید برگردد به وطن. از برخی دوستان که به خاطر تعطیلی ناراحت شده بودند و خطاب و عتاب های آن چنانی داشتند عذر خواهم. امیدوارم بتوانم در این اتاقک خودمانی میزبان خوبی باشم. می دانم که مطالبش به درد نمی خورد اما برای دور هم بودن بد نیست.

 

تنبیهات

ابتدا خدمت دوستان تشکلی و دوستانی که بنده را از منظر حقوقی بیشتر می شناسند تا منظر حقیقی عرض کنم که شرمنده! اگر شده همین یک وجب جا را از ما نگیرید. آخر بعضی دوستان وقتی می آیند هی گیر می دهند که تحلیل بنویس ، جدی بنویس ، برای شما بد است که خاطره بنویسی و ... . در این دور جدید نوشتن ها تمام سعیم بر این است که بشوم همان خشکی که در ظاهر هستم و میزان خاطره ها و یادداشت های شخصی اش را تا آنجا که می توانم کم کنم. اما اگر گاهی اوقات هم برای دلمان نوشتیم خواهشا سخت نگیرید.

برخی دوستان هم در کامنت ها پرسیده بودند چه کار می کنی؟ گفتم حداقل آن کارهایی که در این مدت مکتوب شده اند را ارائه کنم. امیدوارم به عنوان پست های جا افتاده این چند وقت بپذیرید.

اختلاس سه هزار میلیاردی یعنی اینکه سیستم بانکی ناتوان است

همچنان معتقدیم اسرائیل باید از صفحه روزگار محو شود

روز قدس؛ نماد مقابله مستضعفين با مستكبرين

ايجاد مجمع هماهنگ كننده از الزامات نگاه جبهه‌اي است

دين بايد به طور كامل و آن‌گونه كه هست در دانشگاه‌ها ارائه شود

برخی تریبون آزاد دانشجویی را با کرسی های آزاداندیشی اشتباه گرفته اند

ثبات و استمرار انقلاب (مصاحبه رادیویی)

 

 

 

* منظور همان خیار و پنیر و گوجه فرنگی است.

خدایا! بی دردی هایم را ببخش...

این روزها نشسته ایم و افطار و سحر تا خرخره می خوریم بعد هم از طول روز و احیانا گرسنه شدنمان !! شکایت داریم. غافل از اینکه کمی آن طرفتر کودکان و مردم سومالی بر اثر قحطی دسته دسته از دنیا می روند و ما حتی زورمان می آید برایشان دعا کنیم چه رسد به اینکه در تدارک اقداماتی جدی تر باشیم. این حدیث همیشه در این جور مواقع تنم را می لرزاند:

من اصبح و لم یهتم بامورالمسلمین فلیس بمسلم

خدا خودش رحم کند و این بی دردی هایمان را ببخشد...


هرچند که حال قلبمان عالی نیست

از گرمی نان ، سفره مان خالی نیست

میلاد کریم اهل بیت است و کسی

محروم تر از مردم سومالی نیست


میدانم آنقدر نشسته ایم و کم کاری می کنیم تا در عید فطر امسال هم نظاره گر اشک های آقایمان باشیم!!!




لحظه ای قبل از مرگ کودک و اضطراب مادر



مرگ کودک و پایان امید مادر




و اشک های چشم مادری در غم از دست رفتن کودکش...





قحطی و گرسنگی در سومالی بیداد می کند...




نامه اي به سردار: (( دوستان ما را محاكمه كنيد))

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام سردار! خسته نباشيد

گذاشتم كمي آب ها از آسياب بيفتد و از فشار حاكم كم شود بعد دست به قلم شوم و چند سطري برايتان بنويسم. شايد  فرصت اين باشد كه بيشتر تامل كنيم و به غايت كاري كه كرده ايم بيشتر فكر كنيم.

آنچه خواهيد خواند نامه اي است از يك جوان ناپخته ، نادان و ساده لوح كه مي خواهد با شما درد دل كند. ناپخته است چون هنوز در تنور داغ سياست ورزيده نشده تا مصلحت انديشي را بياموزد و هنوز كوره هاي گدازان دنيا دست و پايش را نسوزانده تا از راه رفتن در وادي مطالبه گري و آرمان خواهي وا بماند. نادان است چون هنوز نمي فهمد چگونه مي توان درد و غم گلوله باران ملت هاي بي دفاع و مظلوم را ديد اما فقط نشست و نظاره گر بود. نادان است چرا كه هنوز نمي فهمد حلاوت چرخيدن به دور كعبه و دويدن ميان سعي و صفا را. حال چه فرقي مي كند دو قدم آن طرف تر كودكي از دويدن باز بماند و روزگاري از چرخيدن. مهم اين است كه حاجي شوي و مقرب! حج ، حج است ديگر. حسيني و غير حسيني ندارد.

مولايمان علي (ع) گفت جا دارد آدمي بميرد وقتي كه خلخال از پاي زن يهودي در مي آورند اما اين جوان نادان نمي داند كه مولايمان گفت خلخال پاي زن يهودي نگفت تركيدن سر زن مسلمان شيعه!

ساده لوح است چون نمي خواهد كه شهرش به قدوم يك مشت وهابي خبيث نجس باشد و حاليش نمي شود كه همين نجس ها بايد ويزاي خانواده اش را براي چشيدن همان حلاوت امضا كنند و در كله ي پر بادش نمي گنجد كه چه فاجعه اي ايجاد مي شود اگر مسلمانان نتوانند عمره شان را براي همبستگي با برادران ايمانيشان بجا آورند و چه افتضاحي بار مي آيد اگر شهرهايمان حاجي نداشته باشند.

بگذريم ، قرار بود درد دل كنم. درد دل كه چه عرض كنم مي خواستم كمي با هم بخنديم. بخنديم به بازي روزگار. در چند كيلومتر آن طرف تر سربازان آل سعود امنيت يك ملت را از بين مي برند و جوانانشان را بي رحمانه به گلوله مي بندند و در اين طرف براي حفظ امنيت نوكران آل سعود ، سردارانمان لباس شخصي مي پوشند و جوانانمان را با باتوم و اشك آور و ... استقبال مي كنند. البته من هم مانند خيلي هاي ديگر جا ماندم و آن جا نبودم اما امروز وقتي پاي كبود دوستم را ديدم ، كبودي پايش با من صحبت كرد. سرهاي ورم كرده و چشمان قرمز بچه ها بعد از آن روز با من سخن گفتند. سخن گفتند از همان مراسم آرامي كه شما مي گفتيد. البته آرام بود اگر دوست فهيم شما آرامشش را بر هم نمي زد و اگر موتورهاي يگان ويژه به بچه ها نمي تاختند. آرام بود اگر حضور بي سابقه پليس امنيت بعد از خواندن نمار افسران جوان جنگ نرم را تار و مار نمي كرد.

گفتم جنگ نرم سردار! خدا خيرتان دهد شمايي كه حتما در هشت سال دفاع مقدس حضور داشتيد و امروز به حق سردار خوانده مي شويد. سرباز هشت سال دفاع مقدس امروز سردار شده اما برادر رسم مروت نيست كه سرباز هشت ماه دفاع مقدس را امروز اغتشاشي و فرصت طلب بناميم. شما كه در بدر انقلاب سرافرازانه جنگيديد حق نبود كه امروز بر روي سربازان جملش شمشير بكشيد. آن چند نفري كه چند روز ((بازداشت)) شما بودند و امروز منتظر تشكيل ((دادگاه )) اند همان هايي هستند كه فتنه گران را از رسيدن به مقصودشان ((بازداشت)) اند و ((دادگاه)) مردمي براي حمايت از مستضعفان و محرومان به راه انداختند.

گاهي اوقات به حق لمس مي كنم جمله اي را كه گفته شد (( حزب اللهي ها در جمهوري اسلامي از همه مظلوم ترند)) . آخر مي دانيد مظلوميت ما كجاست؟ مظلوميت ما به اين است كه بايد همزمان در دو جبهه درگير باشيم . از يك طرف بايد در ميدان جنگ نرم دشمن عليه همه آرمان ها و اهداف مقدس انقلاب عظيممان بايستيم و در راه حفظ ارزش هايش مبارزه كنيم و از طرف ديگر تاوان بي بصيرتي و مصلحت انديشي دوست نمايانمان را در داخل نيز بپردازيم. چند روز پيش، جايتان خالي، براي مشاهده اخراجي ها به سينما رفتم. حرف ده نمكي شايد امروز برايم ملموس تر باشد . جامعه مان پر شده از ((حاجي گرينف)) ها و ((مهندس دباغ ))ها. و بيچاره ما كه بايد از هر دوطرف بخوريم و صدايمان هم در نيايد. آخر مي دانيد از يك سو بايد به ظلمي كه شده اعتراض كرد و از طرفي هم بايد حواسمان باشد تا نكند كه دشمن سوء استفاده كند و از آب گل آلود ماهي بگيرد. حاجي گرينف ها و مهندس دباغ ها كه زياد شده اند امروز سردار! اما اي كاش (( داش رسول )) هايي هم حضور داشتند كه اگر نمي توانند دم كلفت ها را بگيرند حداقل ضعيف كشي هم نمي كردند. اگر خودشان نمي توانند جواب آل سعود خبيث را بدهند حداقل عقده ها را سر چهار پنج دانشجوي عدالتخواه هم پياده نمي كردند. اما افسوس ...

بگذريم سردار. شما و دوستانتان بارها و بارها گفته ايد كه تجمع برگزار شده مجوز نداشت و اين خلاف  قانون است . گفتم شايد بد نباشد در همين نامه اعترافي بكنم. آخر من و عده زيادي از همان ها كه به خاطر نداشتن مجوز بازداشت شدند در زمان فتنه هم براي مقابله با ايادي فتنه گران زياد تجمع برگزار كرديم كه هيچ كدامشان هم مجوز نداشت! در آن زمان فقط چند تن از دوستانتان مي آمدند و آن هم براي حفظ امنيت ما! ما هم كه جوان بوديم و نمي دانستيم كه براي حفظ انقلاب مجوز نياز نيست اما براي حفظ اسلام بايد مجوز بگيريم!  روي همين حساب خبط جمعه را مرتكب شديم.

خودمانيم سردار اگر امت اسلام اين قدر براي گرفتن مجوز از اين و آن تعلل نمي كرد و لانه هاي فساد آل سعود را در سراسر ممالك اسلامي به آتش مي كشيد و تخريب مي كرد امروز شاهد به آتش كشيده شدن قرآن در بحرين و تخريب مساجدي مثل مسجد امام جواد (ع) نبوديم.

ببخشيد! سرتان را به درد آوردم. در پايان فقط يك خواهش از شما و دوستانتان داشتم. خواهش من هم اين است كه هرچه سريع تر دوستان ما را محاكمه كنيد!!

دوستان ما را محاكمه كنيد تا همگان بدانند كه (( آرمان خواهي انسان مستلزم صبر بر رنج هاست )) و در اين زمينه بايد (( صبورترين انسان ها بود))

دوستان ما را محاكمه كنيد تا همگان بدانند كه عدالتخواهي هزينه دارد حال مي خواهد اين عدالتخواهي در دولت انقلابي و عدالتخواه باشد يا دولتي غرب گرا و وابسته!

دوستان ما را محاكمه كنيد تا به حق مشخص شود كه (( عده اي حج رفته و حاجي شدند، عده اي ماندند و اخراجي شدند))

((احسان)) را محاكمه كنيد تا بر همگان روشن شود كه (( هل جزاء الاحسان الا الاحسان))!

((شريعتي )) را محاكمه كنيد تا همگان بدانند كه ايستادن پاي آرمان هاي ((شريعتي)) كه حضرت محمد (ص) براي بشريت به ارمغان آورد و فرزند صالحش روح ا... احياگر تفكر ناب آن بود هزينه دارد و به آساني قابل دسترسي نيست!

(( مجتهدي )) را محاكمه كنيد تا همگان بدانند كه براي دور بودن از آتش مصلحت انديشي و حزب بازي و... بايد مجتهد بود و بصير!

و ((ملائكه )) را محاكمه كنيد تا شايد پاسخ كوچكي باشد به سوال ((ملائكه)) و همگان باري ديگر به ياد آورند (( اني اعلم ما لا تعلمون )) را!

دوستان ما را محاكمه كنيد چرا كه همه ما:

(( وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم                 كه در طريقت ما كافري است رنجيدن))

                                                                                               والسلام علي من اتبع الهدي

 

بيداري اسلامي

بيانيه كميته همبستگي با جهان اسلام دانشگاه فردوسي مشهد درباره مسايل كنوني منطقه

 

روح بيداري اسلامي كه سه دهه پيش بوسيله انفاس ملكوتي امام روح ا... در كالبد جامعه ايران دميده شد و شعله هاي خشم ملت قهرمان ايران كه كاخ استبداد و سرسپردگي را بر سر شاه خائن پهلوي ويران ساخت امروز تبديل به موج بيداري اسلامي گرديده كه روز به روز وسعت و شدت آن در منطقه افزايش مي يابد. امروز دنيا در زير بار سنگين تحميلات ناشي از تمدن مادي به ستوه آمده است و ملت هاي اسلامي از سال ها احساس حقارتي كه بوسيله حاكمان مزدور و سرسپرده استكبار جهاني بر آنان تحميل شده بود خسته شده اند. جوش و خروش عدالتخواهانه ملت ها ، دست خائناني همچون بن علي و مبارك را از جامعه اسلامي كوتاه كرد . همان دستاني كه ان شاءا... به زودي در بحرين ، ليبي، مراكش، اردن ، الجزاير و يمن نيز قطع خواهد شد تا دنيا بداند كه (( الملك يبقي مع الكفر ولا يبقي مع الظلم))

كميته همبستگي با جهان اسلام دانشگاه فردوسي مشهد ضمن اعلام حمايت همه جانبه از جنبش هاي اسلامي مردم منطقه موارد زير را يادآور مي شود:

1-       در ابتدا خطاب به همه مردم مبارز و به پا خواسته كشور هاي اسلامي پيام گهربار رهبري جهان تشيع را يادآور مي شويم كه فرمودند: ((در هر قیام مردمی، جنگ واقعی بین اراده‌ها است. هر طرفی كه مصمم‌تر باشد و سختی‌ها را تحمل كند پیروز قطعی است. قرآن به ما می‌آموزد كه: «إنّ الّذینَ قالُوا رَبُّنُا اللَّه ثُمَّ استَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ المَلائِكَه ألَّا تَخافُوا وَ لا تَحزَنُوا وَ أبشِرُوا بِالجَنَّهِ الَّتی كُنتُم تُوعَدونَ» وبه پیامبرش می‌فرماید: « فَلِذَٰلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ » دشمن می‌كوشد با زور و فریب، اراده‌ی شما را تضعیف كند. مراقب باشید اراده‌ی شما سست نشود... سلاح مهم ملت‌ها در مواجهه با ابرقدرت‌ها و حكام مزدور، اتحاد و یكپارچگی آن‌ها است. دشمن شما تلاش می‌كند با انواع ترفندها یكپارچگی شما را از بین ببرد.))

2-       دستگاه ديپلماسي جمهوري اسلامي ايران در دولت هاي نهم و دهم در مسائل مختلف جهاني و منطقه اي همواره حضوري فعال و ضد استكباري داشته كه در جاي خود قابل تقدير است اما احساس مي شود كه حجم فعاليت ها در قبال حركت هاي اسلامي صورت گرفته آن چنان كه شايسته يك دولت ارزشي و انقلابي باشد ، نبوده است . لذا از دستگاه ديپلماسي و وزارت امور خارجه مي خواهيم تا نقش مهم و حياتي خود را در اين برهه از زمان جدي تر گرفته و با خطاب قرار دادن مجامع بين المللي و مدعيان حقوق بشر قدم هاي بزرگتري را در راه جلوگيري از ريختن خون مردمان بيگناه ليبي، بحرين و... بردارد. چرا كه امام عزيزمان فرمودند:((مسئولان ما بايد بدانند كه انقلاب ما محدود به ايران نيست. انقلاب مردم ايران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداري حضرت حجت- ارواحنا فداه- است كه خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. مسائل اقتصادي و مادي اگر لحظه اي مسئولين را از وظيفه اي كه برعهده دارند منصرف كند، خطري بزرگ و خيانتي سهمگين را به دنبال دارد. بايد دولت جمهوري اسلامي تمامي سعي و توان خود را در اداره هرچه بهتر مردم بنمايد، ولي اين بدان معنا نيست كه آنها را از اهداف عظيم انقلاب كه ايجاد حكومت جهاني اسلام است منصرف كند))

3-       صدا وسيماي جمهوري اسلامي ، به خصوص در وقايع فتنه پس از انتخابات سال 88 در ايران نقش مهمي را در جهت روشنگري و اطلاع رساني به ملت شريف ايران بر عهده داشت كه به خوبي از عهده اين مسئوليت برآمد. با استناد به حديث شريف (( من اصبح و لم يهتم بامورالمسلمين فليس بمسلم )) حق بر اين است كه از همراهي و ياري ملت هاي به پا خواسته منطقه نيز كوتاه نيامده و رسالت عظيم خويش را در اين راه انجام دهد. لذا به هيچ عنوان تحت الشعاع قرار گرفتن اخبار مهم تحولات منطقه بوسيله مباحث حاشيه اي همچون مسائل اقتصادي ايام نوروز و يا مسائل هميشگي جاري در كشور را بر نتابيده و به پوشش دادن هرچه بيشتر و اطلاع رساني دقيق تر قيام ملت هاي اسلامي توصيه مي كنيم.

4-       علما و روحانيون عزيز همواره در مبارزات عدالتخواهانه و اسلام گراي مردم پيشاپيش آنان ، علم استكبار ستيزي و آزادي خواهي را حمل نموده اند. ضمن تقدير و تشكر از موضع گيري هاي مراجع عظام تقليد و حوزه هاي علميه ، جامعه عزيز روحانيت را به جنبش هرچه بيشتر و حمايت هاي قاطع تر و حركت هاي عظيم تر در حمايت از قيام برادران مسلمانشان دعوت مي نماييم.

5-       در حاليكه جوانان و دانشجويان كشورهاي بيدارشده و به پا خواسته اسلامي در حال جان فشاني و جانبازي در راه آرمان ها هستند سكوت جامعه دانشگاهي ايران اعم از دانشجويان و اساتيد به هيچ عنوان قابل پذيرش نبوده و نيست. لذا از همه دانشجويان واساتيد آگاه و بصير كشور عزيزمان مي خواهيم كه هم صدا با مردمان مظلوم منطقه به ميدان آمده و از هيچ كوششي در راه ياري رساندن به آنان كوتاهي نكنند چرا كه (( سكوت هر مسلمان ، خيانت است به قرآن))

6-       این روزها از تونس و مصر و لیبی در شمال آفریقا تا اردن و یمن و بحرین تمام مردم یک شعار مشترک جز الله اکبر ندارند و هر چقدر هم تلاش کنند تا بعد دینی این قیام ها کمرنگ شود به مدد الهی نخواهند توانست. با بیداری مسلمانان در کشورهای اسلامی و مخصوصا  با اعتراضات گسترده مردم آزاده لیبی بر علیه دیکتاتور دیوانه ی اين كشور، دل تمام شیعه و اهل سنت ایران و عراق و لبنان و خیلی دیگر از کشورهای اسلامی در اضطرابی سخت به سر می برد که آیا امام موسی ی صدرشان برخواهد گشت یا نه؟ نبود او به عنوان یک رهبر بزرگ که شیعه و سنی و مسیحی را در کنار هم جمع کرد بیش از پیش احساس می شود. بر دستگاه سیاست خارجه ایران است ، امروز که قذافی قاتل در آستانه ی سقوط قرار گرفته است تمام توان خود را برای رهایی امام موسی صدر از زندان های ليبي به کار گیرد. امام موسی صدر همان قدر که برای اهل ایمان و مسلمانان عزیز است برای دشمنان اسلام و صهیونیسم خطرناک است فلذاست که  پیدا کردن و حفظ جان امام موسی صدر وظیفه ی تمام سازمان های بین المللی و اسلامی است.

7-       آنچه كه امروز در دنيا در حال اتفاق افتادن است و موج بيداري اسلامي كه اين روزها شاهد گسترش آن هستيم نويد بخش آينده اي به مراتب زيباتر و پر اميدتر براي كشورهاي اسلامي منطقه است. اميدواريم كه اين فريادهاي برخواسته از وجدان هاي بيدارشده مردم به نداي آسماني منجي عالم بشريت و تنها ذخيره الهي بر روي زمين پيوند خورده تا همگان مشاهده كنند كه به حق ((والعاقبة للمتقين)) . جهان امروز منتظر بزرگ مردي است كه همه تاريخ آمدنش را به انتظار نشسته بود. او خواهد آمد چرا كه وعده الهي است كه مي فرمايد ((وَنُرِيدُ أَن نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ)) و وعده الهي تخلف ناپذير است.

8- دانشجویان مسلمان دانشگاه‏های مشهد به امید آزادی امام موسی صدر و رهایی مسلمانان کشورهای منطقه از چنگال حاکمان مستبد آمریکایی، روز یکشنبه (8/12/1389) را روزه‏دار هستند و روز دوشنبه در مقابل دفتر سازمان ملل تجمع اعتراض آمیز  خواهند داشت و از همه‏ی دانشجویان و حوزویان سراسر کشور هم دعوت می کنند که روز یکشنبه را روزه بگیرند. باشد که صبح رهایی ملت های مسلمان و آمدن منجی نزدیک است ان شاالله.

والسلام علي عباد ا... صالحين

 

 

بسيج دانشجويي دانشگاه فردوسي مشهد

مجمع دانشجويان عدالتخواه مشهد

جامعه اسلامي دانشجويان دانشگاه فردوسي مشهد

 

 


تنبيهات

1- ابتدا از اين غيبت طولاني مدت عذر خواهم. مسائلي بود كه اولويت بيشتري داشت و حقيقتا اين چند روز هم كه سرم خلوت تر شده ، دستم به قلم نمي رفت. وگرنه اتفاقات اين چند وقته حرف براي گفتن بسيار داشت. از موج بيداري كشور هاي منطقه گرفته تا اغتشاش فتنه گران و... .  اين بيانيه هم كه مي بينيد داغ داغ است و احتمالا تا چند ساعت ديگر  در سايت هاي خبري منتشر مي شود. براي شروع پس از اين دوره غيبت به نظرم مناسب آمد.

2- -زمزمه هايي از برخي اقدامات ناصحيح در جهت تفرقه افكني ميان نيروهاي ارزشي در دانشگاه به گوش مي رسد. ما همواره از نقد درون گفتمان استقبال كرده ايم اما اگر قرار باشد كه بي بصيرتي برخي دوستان دچار به هم ريختگي در خيل نيروهاي انقلابي دانشگاه شود و مسايلي كه بايد دوستداران نظام درون خود حل و فصل نمايند به بيرون درج كند و اسباب خوشحالي ضد انقلاب را فراهم كند (آن هم در اين مقطع زماني كه نيازمند اتحاد هرچه بيشتر براي مقابله با فتنه هاي داخلي و خارجي هستيم) مطمئنا همه در كنار هم به تكليفمان عمل خواهيم كرد. البته دعا مي كنيم كه چنين حركاتي صورت نگيرد اما ....

ریشه‌ها و برکات فتنه سال 88، تحلیل وضع موجود و راهکارهایی برای آینده

بیانیه تحلیلی مجمع مطالبه مردمی مشهد مقدس در سالگرد حماسه‌ی مردمی 9 دی درباره ریشه‌ها و برکات فتنه سال 88، تحلیل وضع موجود و راهکارهایی برای آینده

مطمئن باشيد كه روز نهم دىِ امسال هم در تاريخ ماند، اين هم يك روز متمايزى شد. شايد به يك معنا بشود گفت كه در شرایط كنونى- كه شرایط غبارآلودگىِ فضاست- اين حركت مردم اهميت مضاعفى داشت؛ كار بزرگى بود. هرچه انسان در اطراف اين قضايا فكر مي كند، دست خداى متعال را، دست قدرت را، روح ولايت را، روح حسين بن على (عليه السّلام) را مى‌‌‌بيند. اين كارها كارهایى نيست كه با اراده‌‌‌‌ى امثال ما انجام بگيرد؛ اين كار خداست، اين دست قدرت الهى است. (مقام معظم رهبری/ 19 دی 88/ در دیدار با مردم قم در سالگرد قیام 19 دی)

الف) مقدمه:
علی‌رغم سخنان متعددی که درباره فتنه سال 88 گفته شده و می شود، جای یک تحلیل جامع و ریشه¬ای مبتنی بر نگاه انقلاب اسلامی که تکلیف عینی نیروهای انقلاب را در عرصه عملی نیز روشن کند خالی است. بدون فهم درست از ریشه ها و آن‌چه اتفاق افتاد و جمع‌بندی تجاربی که به دست آمد، نخواهیم توانست به سوی وضع مطلوب گام برداریم.
به تصریح رهبر انقلاب، وقایع بعد از انتخابات 88 نقاط قوت و ضعف نظام را به ما نشان داد. در شرایط حاضر که انقلاب اسلامی در آستانه جهشی بلند به سوی آرمان‌های اصیل خود است، به دست دادن تصویر درستی از عوامل و ریشه های این فتنه یک ضرورت تاریخی است که مستقل از هجمه فرهنگی و رسانه‌ای همیشگی دشمن، مهم و اجتناب‌ناپذیر است.
در این بررسی می‌خواهیم بدانیم چه شد که بعضی نیروهایی که در آن زمان داخل انقلاب بودند توانستند بر ادعای تقلب پای فشاری کنند؟ چرا دشمن به حمایت از آنان برخاست؟ چرا عده‌ای از مردم (به ویژه در تهران) این ادعا را باور کردند؟ چرا پاسخ مناسب و به موقع به این جنجال تبلیغاتی از سوی خواص و اصحاب رسانه و مسئولین داده نشد؟ چرا بعضی از خواص و مسئولین از مردم عقب ماندند و به قول رهبری مردود شدند؟ چگونه فضای رسانه‌ای و سیاسی برای جنبش سبز فراهم شد؟ نیروهای فعال انقلاب و نخبگان طرفدار نظام دچار چه آسیب‌های بودند که نتوانستند به موقع مطالبه مردم و رهبری برای دفاع از نظام و قانون و رأی اکثریت را پاسخ دهند؟ ازطرفی عوامل اصلی پیروزی مردم ایران چه بود؟ و از این پس برای آگاه‌سازی در مراحل بعدی انقلاب چه باید کرد؟

ب) مروری بر سال فتنه:
با پایان یافتن نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در سوم تیر ماه ۸۴ و مشخص شدن رئیس جمهور منتخب مردم، پس از سال‌ها خواست امام و امت با کارگزاران اجرایی جامعه در یک مسیر قرار گرفت و عدالت خواهی گفتمان غالب نظام شد. کمترین کار دولت نهم در مقام نظر احیاء ادبیات و گفتمان امام، انقلاب اسلامی و اسلام ناب بود. همچنین این دولت در مقام عمل با پرکاری، ساده زیستی، توجه به مستضعفین و دورافتاده‌ها، پرهیز از تمرکزگرایی که یکی از نمادهای فساد است و توجه به همه ایران عزیز (از جمله با سفرهای استانی) محبوبِ محرومین، پابرهنگان و کوخ نشینان شد. این زنگ خطری برای اصحاب زر و زور و تزویر یا همان اشرافیت اقتصادی، سیاسی و فرهنگی - رسانه ای بود.
پس از حضور حیرت‌انگیز مردم در انتخابات 22 خرداد 88 و رأی اکثریت به آقای احمدی‌نژاد، اشرافیت سیاسی در اثر ترس از تبعات شکست انتخاباتی، ادعا کرد در انتخابات تقلب شده و برای پیگیری این ادعا برخی از طیف‌های طرفدار خود در تهران را به خیابانها کشاند. از طرفی دولت‌های مستکبر و ضدانقلابِ خارج کشور نیز با تمام قدرت مالی و رسانه ای به میدان آمده و دامنه اعتراضات خیابانی به اغتشاش‌گری کشانده شد. نیروهای امنیتی و انتظامی به کنترل اعتراضات پرداخته و به سبب بعضی اشتباهات‌ در این مسیر بهانه‌های بیشتری برای مظلوم‌نمایی به معترضین دادند. اشرافیت سیاسی هم که از ابتدا با دروغ‌پردازی و مظلوم‌نمایی در صدد محق جلوه دادن خود و مستبد و خشن نشان دادن نظام و دولت بود، به دلیل طولانی شدن ماجرا از این فضای غبارآلود بیشترین استفاده را برد. در این مسیر تعدادی از نیروهای انقلابی و نخبگان طرفدار نظام نیز دچار دودلی و تردید شدند. فضاهای سیاسی رسمی، فضای دانشگاه‌ها و نیز فضای مجازی اینترنتی نیز بیشتر موافق معترضان موسوم به جنبش سبز جلوه می‌کرد.
اما در طول این مدت و در مقابل این جنجال‌ها، رهبر حکیم انقلاب با مدیریتی قاطع و راهبردی توانستند فضای کشور را -به¬گونه ای که مخالفان فکرش را هم نمی کردند- تغییر دهند. با مدیریت رهبر معظم انقلاب، تعداد محدودی از نخبگان و رسانه‌ها و تعداد بیشتری از نیروهای مردمی و تشکل‌های دانشجویی و مسجدی و ... ، کم¬کم توانستند ضمن پاسخ دادن به ادعاهایی چون تقلب، از حاکمیت یأس و تردید بر فضای عمومی کشور جلوگیری کنند. اما متأسفانه اغلب رسانه‌ها و نیروهای طرفدار نظام دچار انفعال - در دو شکل سکوت و یا نهایتاً دفاع ضعیف و خجولانه- شده بودند. با گذشت زمان، جنبش سبز با لجاجت بر سر ادعاهای غیرمنطقی و عبور از آرمانهای دینی، ملی و انقلابی و همچنین انفعال زیاد در برابر دشمنان آشکار انقلاب و بلکه همبستگی با آنان، به طور جدی در مقابل نظام قرار گرفت. گروهی دیگر از خواص ساکت یا منفعل جبهه انقلاب نیز کم کم متوجه شدند از ابتدا باید با قاطعیت بیشتری در این فضا ایستادگی کرده و از رهبری و رأی اکثریت حمایت می‌کردند.
سرانجام این مردم غیور ایران بودند که به تبعیت از امام خویش در حماسه 9 دی ماه و در ادامه آن 22 بهمن ماه غبارحادثه را خواباندند و چشم فتنه را درآوردند.

ج) عوامل و ریشه ها:
1- خواص دنیازده:
یکی از مهم ترین عوامل فتنه 88 ترس خواص دنیازده داخلی از اوج گیری موج عدالت‌خواهی بود. در سال‌های پس از جنگ، طبقه‌ای از نخبگان و کارگزاران کشور به جذب منافع سیاسی و اقتصادی خاص با اتکا به رانت‌ها و مفاسد اقتصادی و سیاسی مشغول بودند که این امر در اثر رویکرد عدالتخواهانه دولت نهم به مخاطره افتاده بود. دنیازدگی خواص و شکل گیری طبقه ای از اشراف سیاسی و اقتصادی هشداری بود که رهبر انقلاب از همان سال‌ها مکرراً آن را گوشزد کرده اند. در انتخابات اخیر شاهد بودیم این خواص با گرایش‌های سیاسی ظاهراً متضاد در این نقطه که دولت نهم نباید تکرار شود به ائتلاف رسیده بودند!
جناح چپ این اشرافیت سیاسی که عملاً میدان دار آشوبها و اغتشاشات بود با دروغ بزرگ تقلب دست به یک انتحار سیاسی زد. این عمل به اعتراف بزرگان پشت صحنه این جناح سال‌ها آنها را از تصرف کرسی‌های قدرت دور کرد.
اما عملکرد اشراف دست راستی کمی پیچیده تر بود. آنها همواره در انتخابات‌ها با به رخ کشیدن مظاهر اباحی¬گری جناح چپ و یا خطر دشمن بیرونی، مردم را مجبور کرده بودند بر تفرعون آنها چشم بپوشند و از ملت مؤمن ایران به نفع خود رأی بگیرند. اما عملکرد موفق دولت نهم و رأی بالای احمدی نژاد در انتخابات دهم ریاست جمهوری بازی زرگری چپ و راست را به هم می زد و پرده از واقعیت های پشت صحنه این طبقه خاص بر می داشت. این گروه شاید در دفاع از ولی و نظام اسلامی، ملاحظه آینده سیاسی خود را می‌کردند. شاید نگران کرسی‌های قدرت در جمهوری! اسلامی! بعد از انقلاب مخملی بودند. اما متوجه نبودند که درصورت پیروزی این فتنه طراحی شده نه جمهوریتی و نه اسلامیتی باقی می ماند.
یکی از دردناک ترین صحنه های این روزها در عملکرد این به اصطلاح اصولگراها شرکت در همایش ها و سمینارهای «جنگ نرم» و «آسیب شناسی فتنه» و گرفتن عکس های یادگاری با ژست‌های انقلابی و بصیرانه است. آنها مثل همیشه سناریوهای مختلفی را روی میز داشته اند.
هر دو جناح این اشرافیت سیاسی در اوج فتنه (هر کدام به نوعی) حرف ولی فقیه زمان خود را که نماد و سمبل وحدت اسلامی و ملی است، روی زمین گذاشتند و وقتی آبها از آسیاب افتاد و دیدند رهبری به پشتوانه مردم و به یاری عده قلیلی از خواصِ بصیر، پیروز این میدان اند، کم کم حرف از انسجام و وحدت ملی زدند. اما مشخص نشد این وحدت حول چه محوری باید شکل بگیرد؟ ولی فقیهی که راستی ها به فرمانش نبودند یا منافع ملی و مصالح انقلابی که چپی ها آن را لگدمال کردند؟

2- سکوت و انفعال نخبگان انقلابی (حوزوی و دانشگاهی):
رسوخ تردید و ترس در بسیاری از نخبگان انقلابی منجر به سکوت یا گرفتن موضع منفعلانه و دوپهلو شد. در حالی که از فضلای حوزه، دانشگاهیان و رجال امتحان‌پس‌داده سیاسی و فرهنگی انتظار می‌رفت عمارگونه در این شرایط بحرانی به کمک رهبری آمده و از آرای مردم و آرمان‌های انقلاب دفاع کنند، متأسفانه شاهد کم‌کاری یا خطاهای بزرگی از آنان بودیم.
عمده نخبگان حوزوی که تولیدکنندگان اصلی علوم انسانی بومی و اسلامی اند و برخی از آنها در توصیف نظری مبحث ولایت فقیه ید طولانی دارند؛ در عمل پشتیبان ولایت فقیه نبودند و رهبری را در حدّ یکی از نخبگان سیاسی جامعه انگاشتند. از دلایل این اشرافیت علمی؛ حجره‌نشینی، دوری از مردم و همچنین فراموشی زی طلبگی مورد نظر امام راحل(ره) و رهبر انقلاب است.
همچنین دلخوری و داشتن انتقاد به حق از احمدی نژاد در برخی از نخبگان حزب‌الهی موجب شد در دفاع از ولی امر و اساس نظام تعلل کنند تا مبادا این دفاع به جیب احمدی نژاد برود. به عبارت بهتر تشخیص ندادند که درگیری سر اصل نظام است و مسأله ۲۲ خرداد ۸۸ نیست، بلکه مسأله ۲۲ بهمن ۵۷ است.
دلایل این سکوت و انفعال نخبگانی (چه در شاخه حوزوی و چه در شاخه دانشگاهی آن) را در مسائلی از این دست می توان برشمرد:
- قطع ارتباط این نخبگان با بدنه مردم و منحصر شدن‌شان به فضاهای نخبگانی و رسمی
- استحاله اخلاقی و واهمه این نخبگان از هزینه کردن آبرو یا موقعیت‌شان برای دفاع از رهبری و مردم مستضعف و بی‌سر و زبان در برابر هوچی‌گری و ژست‌های مهاجمان غرب¬زده
- فراموش کردن خطوط اصلی انقلاب از جمله اهمیت و اولویت ولایت‌مداری و عدالت‌خواهی و سرگرم شدن به مسایل فرعی

3- فراموشی مستضعفان در فضاهای فرهنگی، هنری و رسانه ای:
این درد ریشه دار به نحوی بود که انکار محرومان و آرای 24 میلیونی‌شان طبیعی و باورپذیر جلوه می‌کرد. در واقع تصور غلطی از مردم در ذهن سیاسیون، نخبگان فرهنگی، هنری و پایتخت‌نشینان وجود دارد که مانع از دیدن اکثریت مردم با گرایش‌های دینی و مطالبات اجتماعی و عدالتخواهانه‌شان است. جریان روشنفکری که عقبه تئوریک جنبش سبز را می‌سازد نیز اساساً همیشه از دیدن واقعیت‌های بومی عاجز بوده و بیشتر مایلند ذهنیت‌ها و قضاوتهای خود را بر واقعیت بار کنند. رسانه ملی و تریبون‌های مدعی حمایت از نظام نیز در این جرم یعنی نشان ندادن طبقات ضعیف و تمرکز صرف بر پایتخت‌نشینان و ذهنیت‌های نخبگی مقصرند. گفتنی است تفسیر غلط دوم خرداد نیز از همین جا آغاز شد؛ چرا که اکثریت مردم در شهرستان‌های کوچک و بزرگ و روستاها و دهات به خاتمی به عنوان یک چهره مردمی که می‌خواهد با باندهای قدرت مبارزه کند و راه را برای مطالبات اقتصادی و اجتماعی مردم باز کند رأی داده بودند، اما صاحبان کرسی‌ها و تریبون‌ها این رأی را رأی به طیف سیاسی خاص یا نگرش‌های استحاله‌شده ضدانقلابی تفسیر کردند و به همین دلیل نهایتاً اقبال مردمی را از دست دادند.
به برخی از دلایل به وجود آمدن این اشرافیت فرهنگی، هنری و رسانه‌ای می توان این گونه اشاره کرد:
- فاصله نجومی صدا و سیمای جمهوری اسلامی از رسانه مطلوب تفکر امام (ره)، رهبری و انقلاب اسلامی
- نگاه سالها سانسور شده رسانه ها (خصوصاً رسانه ملی) به مقولات مهم و اساسی از جمله: اسلام ناب، تاریخ انقلاب اسلامی، شخصیت و زندگی امام راحل، مستضعفان و پابرهنگان و ...
- انفعال محض در برابر رسانه های استکباری (خصوصاً در رسانه ملی) و فضای غربزده و روشنفکری حاکم بر پاتوقهای فرهنگی و هنری
- محدود شدن سوژه ها و دست مایه های خبری و هنری به فضاهای شمال تهرانی با استراتژی مضحک جذب این مخاطب در برابر رسانه های برون مرزی ( و عملاً حذف همه ایران اسلامی)
- دورشدن از مردم و هنر مردمی و رفتن به سمت هنر بی درد و روشنفکری
- ترس هنرمندان از تمسخر، آزار و اذیت روحی و یا حتی حذف از فضاهای روشنفکری

4- تربیت سیاسی ناقص:
بی‌بصیرتی گروهی از مردم و نخبگان حزب اللهی در اثر تربیت سیاسی ناقص که سال‌ها خواص، نخبگان، رسانه‌ها، نهادهای مردمی و دستگاه تعلیم و تربیت نسبت به آن بی‌توجه بوده ‌اند یکی دیگر از ریشه های فتنه بوده و هست. تحلیل‌های سطحی و عوامانه چه در میان طرفداران نظام و چه در میان مخالفان آن، امری رایج است که خود بر می‌گردد به نداشتن نگاه دینی دقیق و منقح، نداشتن دیدگاه تاریخی، فقر اطلاعات و ... .
شاید یکی از راهکارها تمرین بصیرت در وقت آرامش باشد. کاری که در دهه اول انقلاب انجام می¬گرفت. اما امروز فرصت تمرین و ورود جدی و انتقادی نیروهای حزب¬اللهی و فرهنگی به عرصه سیاست و مدیریت کشور داده نمی¬شود. لذا با چند شبهه¬افکنی از سوی دشمن، نیروهای نخبه حزب‌اللهی زمین‌گیر می‌شوند و دنبال رفع شبهه خود و نیروهای اطرافشان می روند. در نتیجه به موقع وارد شبکه اجتماعی نمی‌شوند و نمی‌توانند جامعه را از تحیر نجات دهند.

5- امید بستن به دستگاه‌های دولتی:
ضعف‌های دستگاه‌های فرهنگی، رسانه ای، سیاسی و امنیتی کشور به دو عامل ضعف مدیران و آفت‌زده شدن سیستم‌های اجرایی بر می‌گردد. اگر برنامه‌ریزی و مدیریت در رسانه ملی، نیروی انتظامی، وزارت کشور و ... به گونه‌ای صورت می‌گرفت که معترضان نتوانند بهانه‌ای برای طرح ادعاهای خود بیابند و نیز پاسخ خود را به‌هنگام، همه‌جانبه و بدون خطاهای خودسرانه دریافت کنند، مردم و انقلاب هزینه کمتری در این فتنه می‌دادند.
اگر چه تفکر حاکم در طول سال های بعد از جنگ تعمداً می خواست نگاه انقلابی از سیاست و فرهنگ و اقتصاد زدوده شود (نمونه بارز آن کم رنگ شدن امر به معروف و نهی از منکر اجتماعی و سیاسی)، اما نیروهای انقلابی نیز به دستگاه‌های رسمی و کارمندان جمهوری اسلامی بیش از حد امید بسته اند. این نیروها رسالت انقلابی و مستقل خود (چیزی که حضرت امام(ره) و رهبر انقلاب بارها به آن اشاره داشته اند) برای رصد اوضاع و مدیریت شرایط بحرانی انقلاب را فراموش کرده اند. همان گونه که پیروزی انقلاب بدون حضور بصیرانه و فعال تمام نیروهای انقلابی ممکن نبود و فائق آمدن بر فضای فتنه‌آلود دوران دولت موقت و بنی‌صدر به مدد نقش‌آفرینی فعالانه انقلابیون ممکن شد، پیش‌روی انقلاب در عرصه‌های جدید نیز منوط به حضور جدی نیروهای انقلابی است.
به ویژه در شرایط حاضر که بسیاری از دستگاه‌های اجرایی، رسانه ملی، مدیران فرهنگی و سیاسی و ... خود دچار آفتند و دانایی، توانایی یا انگیزه مقابله با فتنه‌های جدید را ندارند، نباید معطل اقدام مفیدی از سوی نهادهای رسمی و صاحبان منصب و تریبون ماند.


6- عامل خارجی:
ترس دشمن از قدرت روزافزون ایران و متضرر شدن او از تبدیل شدن آن به یک ابرقدرت سیاسی در انظار جهانیان، که تجلی مهم این قدرت و شکوه در حضور 85 درصدی در انتخابات و رقابت آزادانه نامزدها و نهایتاً رای قاطع به رییس جمهور فعلی جلوه داشت. دشمن برای به هم زدن ذهنیت مثبت جهانیان و نیز برای به زانو درآوردن نظام در آستانه اوج‌گیری سیاسی خود، گزینه به هم زدن فضای داخلی و زیر سوال بردن اصل سلامت انتخابات را انتخاب کرد.
ذکر این نکته ضروری است که ما منکر دندان تیز کردن استکبار جهانی برای انقلاب اسلامی وکمک های مادی و معنوی اش برای از بین بردن این هدیه الهی در قالب طرح هایی چون انقلاب مخملی نیستیم، اما این دلیل نمی شود فراموش کنیم جمعیت کفر از پریشانی ماست. به قول سید شهیدان اهل قلم: «خلاف آنچه بسياري مي پندارند،آخرين مقاتله ما به مثابه سپاه عدالت نه با دموكراسي غرب كه با اسلام آمريكايي است، كه اسلام آمريكايي از خود آمريكا ديرپاتر است».

د) برکات فتنه
ما از امام راحل و رهبر فرزانه انقلاب، یاد گرفته ایم برعکس دشمن شناسان دوست فراموشی که به وقایع فقط نگاه تهدیدی دارند به امتحانات و حوادث به عنوان یک فرصت نگاه کنیم. نگاه امام (ره) در جنگ هم فرصت محور بود، همان گونه که ولی فقیه حکیم ما در تمام «حوادث واقعه» این 20 سال بعد از امام این گونه بوده اند. فتنه سال 88 برکات زیادی برای اسلام و انقلاب داشت:
- ما در فتنه سال 88 دوست و دشمن خود را شناختیم.
- به قول رهبر معظم انقلاب ضعف و قوت نظام اسلامی در فتنه 88 مشخص شد.
- رابطه امت و امامت عمیق تر شد. مردم ما در یک پدیده تاریخی جدید از به اصطلاح خواص خود جلو زدند و روح انقلاب را به کالبد آن برگرداندند.
- ماهیت دیکتاتور منشانه اشرافیت سیاسی و جریان روشنفکری بر مردم نمایان شد.
- با مقاومت جانانه رهبر انقلاب از رأی اکثریت و دفاع از جمهوریت نظام، این جمله امام برای همه تفسیر شد که: ولایت فقیه است که جلوی دیکتاتوری را می گیرد.
- فتنه 88 نیروهای مردمی و انقلابی را پیچیده تر کرد و آنها را برای امتحانات بعدی آبدیده ساخت.
- رویشهای جدیدی در جبهه حق به وجود آمد.
- نقابها از چهره منافقان جدید افتاد و ابعاد جدیدی از اسلام آمریکایی رونمایی شد.
- ضرورت زنده شدن نگاه تاریخی برای انقلابیون مشخص شد، همان طور که قسمت هایی از تاریخ اسلام و تاریخ انقلاب بار دیگر بازخوانی شد.
- ایران اسلامی از حادثه ای دیگر به سلامتی بیرون آمد و از این به بعد غرب با ایران ضد ضربه تری مواجه خواهد شد.
- و برکات فراوان دیگری که در این مقال نمی گنجد و یا در آینده خود را نشان خواهد داد.

نگاهی به آینده؟
فتنه 88 اولین طوفان کشتی انقلاب نبود و آخرین آن هم نیست. چه باید کرد که در فتنه¬های آتی آسیب¬ها و مشکلات سال 88 تکرار نشود. شناخت ریشه ها و آسیب ها باید مقدمه ای برای راهکارهای آینده باشد. بازگشت به گفتمان اصیل انقلاب اسلامی که عبارت است از تحقق «عدالت اسلامی»، «به دست مردم»، «مطابق با اسلام ناب محمدی (ص)» و «به رهبری ولایت»؛ و غلبه بر تمام قرائت‌ها و گرایش‌های دین‌گریز و عدالت‌گریز از طریق احیای مجدد منافع محرومان و احکام حیات‌بخش اسلام اصلی ترین مولفه¬ای است که باید توسط نیروهای فعال و اصیل انقلاب در تمامی عرصه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و هنری پیگیری شود.

شورای نگهبان مصوبه دانشجوی پولی را رد کرد

اینم لینک خبر در سایت الف:

شورای نگهبان مصوبه دانشجوی پولی را رد کرد



تنبیهات

اگر این مصوبه که برای اصلاحات به مجلس برگشت داده شده ، دوباره به نحوی خوشگل تر!! تصویب شود و به شورای نگهبان برگردد کار مشکل می شود. لذا الان فرصت مناسبی است که فعالیت ها برای لغو کلی آن هماهنگ شود. دوستانی که در دانشگاه حضور دارند فرصت را غنیمت بشمارند. به قول شاعر:

ای که دستت می رسد کاری بکن ....

- خداوندا! چه دارد ؟ آنکه تو را ندارد و چه ندارد؟  آنکه تو را دارد. ( امروز روز عرفه است. ان شاءا...  که به واسطه شناخت و کسب معرفت ، توفیق درک حقیقت این روز را داشته باشیم. از همه خوبان التماس دعا دارم)

در توهم نروید: «عقد اخوت بستیم /  گر قدم ضد عدالت برود ما هستیم»

تجمع دانشجویان عدالتخواه در اعتراض به طرح دانشجوی پولی، و تصویب آن در لایحه برنامه پنجم، مقابل معاونت برنامه ریزی دولت و مجلس 












تنبیهات

- بیانیه پایانی این تجمع را می توانید از این جا بخوانید.

- درباره پذیرش دانشجوی پولی روی سایت جنبش عدالتخواه پر از مطلب است که می توانید مطالعه کنید.

- این تجمع با حمایت جنبش عدالتخواه دانشجویی برگزار گردید و چهار اتحادیه دانشجویی دیگر ( بسيج دانشجويي دانشگاه‌هاي تهران‌ ، اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان، دفتر تحكيم وحدت و اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان مستقل) از شرکت در آن خودداری کردند!

امان از روزی که آموزش و پرورش خصوصی شود!!! ( دعوت از تشکل های دانشجویی )

در پست قبل راجع به بحث اولویت بندی در تشکل های دانشجویی نوشته بودم. یکی از اولویت های اساسی که جنبش دانشجویی نباید در مقابل آن کوتاه بیاید بحث خصوصی کردن آموزش و پرورش است. متاسفانه آنقدر می نشینیم تا این قضیه در صحن علنی مجلس هم رای بیاورد و بعد کاسه ی چه کنم چه کنم دست بگیریم. در این باره حرف برای گفتن بسیار است . هم در زمینه علمی و اقتصادی آن (چرا که خیر سرم اقتصاد می خوانم) و هم از لحاظ آسیب های فراوان اجتماعی. اما از آنجا که می دانم تا فرصت دست به قلم شدن پیدا کنم کار از کار گذشته است!! از دوستان فعال تشکل های مختلف (خصوصا در دانشگاه خودمان ، فردوسی مشهد ) می خواهم که در این زمینه ( در صورت همفکر بودن) اقدامی ، حرکتی ،... انجام دهند.

در زیر آخرین بیانیه جنبش عدالتخواه را در این زمینه می خوانید:


” نگاهِ غیر عدالت‏محور، این است که ما در کشور مدارس پیشرفته‏ى مجهز به بهترین تجهیزات در یک جاهایى، و مدارس محرومِ کپرى یا شبیه کپرى در یک مناطق دیگر داشته باشیم؛ معلم ممتاز برجسته براى تعدادى از مدارس، و معلمان خسته یا کم‏سواد براى تعداد دیگرى از مدارس داشته باشیم. این درست ضد نگاه عدالت‏محور است. نتیجه چه خواهد شد؟ نتیجه این‌که: جمعى از کودکان امروزِ ما بدون هیچ دلیلى (جز این‌که یا پول دارند یا در یک منطقه‏ى برخوردار زندگى مى‏کنند) از عالى‏ترین تحصیلات برخوردار خواهند شد و یک عده‏ى دیگر در سطوح بسیار پایینى خواهند ماند، پیش نخواهند رفت و استعدادهایشان رشد نخواهد کرد. البته عدالت به معناى این نیست که ما با همه‏ى استعدادها با یک شیوه برخورد کنیم؛ نه، استعدادها بالأخره مختلف است؛ نباید بگذاریم استعدادى ضایع بشود و براى پرورش استعدادها بایستى تدبیر بیندیشیم؛ در این تردیدى نیست. اما ملاک، باید استعدادها باشد، لاغیر. عدالت، این است.”

بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار معلمان سراسر کشور ۱۳۸۵/۲/۱۲

مسائل مربوط به دستگاه آموزش و پرورش و همچنین مسائلی که حول آن شکل می گیرند، همیشه و در همه جا از حساسیتهای خاصی برخوردار بوده است. چرا که اگر کشورى بخواهد به عزت مادى، سعادت معنوى، سیطره‌ى سیاسى، پیشروى علمى و هر آرمان اجتماعی دیگر دست پیدا کند، باید به آموزش و پرورش به‌عنوان یک کار بنیادى و مقدماتى لازم بپردازد.و این حساسیت در حکومت اسلامی مضاعف خواهد بود؛ چرا که در نظام اسلامی، تزکیه و تعلیم نه تنها وسیله ای برای رسیدن به دیگر اهداف است، بلکه خود هدف و در نتیجه وظیفه و تکلیف حکومت خواهد بود.

در این میان چندی است که زمزمه های واگذاری مدارس دولتی به بخش غیر دولتی و اداره هیئت امنایی مدارس به گوش می رسد که ماده ۲۶ لایحه برنامه پنجم توسعه نیز بر این نکته تصریح می کند.

در همین راستا متاسفانه کمیسیون تلفیق مجلس با توافق دولت و برخی از نمایندگان طرحی را برای واگذاری “حداقل ۲۰″ درصد از مدارس دولتی در طول برنامه پنجم را تصویب کرد.

این بدان معنی است که در صورتیکه مصوبه کمیسیون تلفیق در صحن علنی نیز به تصویب برسد، دولت می تواند تا ۱۰۰% مدارس دولتی را در طول برنامه پنجم واگذار کند.

کمیسیون تلفیق مجلس در حالی  بر این مسئله مهر تایید می نهد که این کار به  صراحت با بند۳ اصل ۳، اصل ۳۰ و بند اول اصل ۴۳ قانون اساسی مبنی بر وظیفه دولت برای تامین وسایل‏ آموزش‏ و پرورش‏ رایگان‏ را برای‏ همه‏ ملت‏ تا پایان‏ دوره‏ متوسطه در تناقض است.

اما متاسفانه رسانه های خبری و احزاب و گروههای سیاسی و حتی دانشجویی علی رغم خواست رهبر انقلاب در دیدار دانشجویان، واکنشی نسبت به این مسئله ابراز نکرده اند که بدین معنی است که یا حرفی برای آن نداشته اند و یا اصطکاکی میان این مسئله و منافع و دغدغه های حزبی و باندی شان  مشاهده نکرده اند و چه بسا این مسئله برای آنها سود نیز داشته باشد. لذا در این سکوت نه سوالی به درستی مطرح شده است و نه توضیحی روشن از سوی مسئولین امر ارائه گردیده است.

جنبش عدالتخواه دانشجویی از آنجا که خود را موظف به پیگیری ارزشها و آرمانهای انقلاب دانسته و سوال و مطالبه و روشنگری برای رسیدن به قله های آرمانی جامعه اسلامی را سرلوحه کار خود قرار داده است، با توجه به سکوت دردآور موجود چه در میان مسئولین و سیاسیون و چه در میان متخصصان و کارشناسان این علم و فن وهمچنین با عنایت به فرمان رهبر انقلاب به دانشجویان مبنی بر “داشتن تحلیل و موضع نسبت به مسائل اصلی نظام” این مسئله تاسف بار در آموزش و پرورش را به خلاف جناح ها و باند های سیاسی که فقط منافع حزبی خود را صدر مسائل کشور می دانند و مگر برای حفظ جایگاه، منافع و تریبون خود گریبان چاک نمی کنند در حد بضاعت خود به ارائه تحلیلها، موضع گیری ها و نقدهایی در این موضوع پرداخته است.

این مواضع در سه بخش کلی بیان می شود:

الف) بیان نکات و تحلیلهای کلی در موضوع واگذاری مدارس

۱-    آنچه در باب تعلیم و تربیت و رابطه آن با اقتصاد مهم است، نه پذیرش وجود رابطه میان آنهاست که امری بسیار واضح و روشن است، بلکه درک و پنداشت اصل یا فرع بودن هریک و بنا کردن نظامهای اجتماعی بر اساس این درک می باشد. ظرافت این نکته وقتی مشهود خواهد بود که دولتها در تعارضها و تنگناهای اجرایی، مالی و مدیریتی، مجبور به تصمیم گیری و تعیین اولویت خواهند شد.

در نگاه لیبرال، تعلیم و تربیت امری است جانبی و طفیلی که مطلوبیتش از آن جهت است که ابزاری است برای پرورش عقل ابزاری و توسعه اقتصادی. اما در نگاه اسلامی، تعلیم و تربیت نه تنها وسیله ای است برای تعالی و توسعه همه جانبه زندگی انسانی، بلکه قبل از آن فلسفه و هدف تشکیل حکومت اسلامی خواهد بود. لذا اولین نکته ای که باید در مسئله سیاستگذاریها و تحول در آموزش و پرورش مد نظر داشت این است که خاستگاه مسئله و مشکل را در کجا دیده و به دنبال درمان کدام مشکل هستیم؟ آیا با دغدغه بهبود تعلیم و تربیت، خصوصی سازی مدارس را نتیجه گرفته ایم یا با این دغدغه که مدارس دولتی، بازدهی خوب اقتصادی نداشته اند، به دنبال برچیدن مدارس دولتی می رویم؟

رهبر معظم انقلاب در بیانی در همین زمینه ودر مورد جایگاه معلم و تعلیم و تربیت می فرمایند” معلم، هویت جمعى دارد. ارزش معلم هم به خاطر همین هویت معلمىِ اوست که ما باید اقرار کنیم که روى این مسئله کم کار کردیم و عملاً تسلیم آن فرهنگ و جوى شدیم که براى معلم غیر از جنبه‏ى مادى قضیه – یعنى قابلیت ارزش درس به پول – ارزش دیگرى قائل نبودند. فرهنگ تمدن مادى این است؛ معیار ارزشگذارى عبارت است از قابلیت تبدیل هر چیزى به پول. معلم هم به همان اندازه‏اى که میتواند مستقیم یا غیرمستقیم پول‏ساز باشد، در آن فرهنگ به همان اندازه محترم است.”

بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار معلمان استان فارس ۱۲/۲/۱۳۸۷

۲-    در دولت اسلامی، تزکیه و تعلیم از وظایف حکومت است که هیچ گاه نمی تواند از زیر بار آن شانه خالی کند. به تعبیر قانونی، آموزش و پرورش از امور حاکمیتی است که تحقق آن، مایه اقتدار و حاکمیت حکومت خواهد بود و دولت اسلامی در قبال آن وظیفه پاسخگویی دارد.

در این میان انتقادی که به آموزش و پرورش دولتی موجود نیز وارد است، فراغت از امر پرورش در مدارس می باشد. متاسفانه آموزش محور بودن نظام آموزشی و بدتر از آن کنکور محور بودن آموزش و پرورش موجود، این دغدغه را به وجود می آورد که با واگذاری مدارس نمرات بالا، قبولی در کنکور و رشته و دانشگاه مشهور، مایه رقابت و جذب سرمایه به مدرسه شود و پرورش بیش از پیش مغفول باقی بماند.لذا حتی اگر به سختی و تلویحا واگذاری بحث آموزش را به بخش غیردولتی بپیذیریم نمیتوانیم واگذاری پرورش نسل های آینده کشور را به همین راحتی رها کرده و به عده ای سپرد که احتمالا به منافع مادی خود بیش از هرچیز دیگری می اندیشند.

۳-    از دیگر مشکلات خصوصی‌سازی آموزش و پرورش، دامن زدن به اختلاف طبقاتی ای است که مرتبا  خود را باز تولید خواهد کرد و مایه گردش و تداول ثروت در دست اغنیا خواهد شد. دانش آموز پولدارتر، مدرک بهتر، شغل بهتر، و لذا درآمد بهتر خواهد داشت و آنکه پول ندارد، امکانات کمتر، مدرک کمتر و درآمد کمتری نصیبش خواهد شد. همچنین پیش تر از دغدغه‌های اقتصادی، ایجاد بستر برای فساد اخلاقی ای که شکاف طبقاتی به وجود آمده مسبب آن خواهد بود، دغدغه مهم تری برای جنبش دانشجویی می باشد. ایجاد تکبر و خودبرتربینی در قشر ثروتمند و ذلت پذیری و انظلام در اقشار محروم، تنها یکی از آثار اختلاف طبقاتی در جامعه است.

۴-    نکته دیگری که در امر خصوصی سازی در هر سازمانی عموما و در آموزش و پرورش به طور خاص مطرح می شود، ساز و کار نظارتی در واگذاری ها می باشد. از آنجا که آموزش و پرورش نهاد جامعه ساز و آینده ساز کشور است که اصلی ترین سرمایه های جامعه را به امانت می گیرد، نظارت بر آن، اهمیت دو چندان پیدا خواهد کرد. نظارت، چه در مرحله واگذاری و بررسی صلاحیت داوطلبان و چه در مرحله نظارت بر فرآیند تعلیم و تربیت در مدرسه، امر پیچیده ای است که احتیاج به زمینه سازی قانونی و فرهنگی دارد و تا بستر نظارتی آن شکل نگرفته باشد، شتاب در واگذاری بسیار خطرناک خواهد بود. باید گفت مبهم و ناقص بودن شرایطی که اکنون در آیین نامه های موجود برای واگذاری مدارس ذکر شده است از مشکلات عمده در نظارت خواهد بود. شرایطی چون وجود سابقه فرهنگی و یا حضور نماینده معلمان و اولیاء در هیئت امنای مدرسه، با اینکه از شرایط خوب و لازم برای واگذاری است، اما کافی و اطمینان آور نخواهند بود. و تجربه نامطلوب کنونی کشور در امر واگذاری ها که ناشی از شتاب زدگی بیش از حد دولت و دستگاه مسئول خصوصی سازی این ترس را دو چندان می کند.

همچنین بر این باوریم که در مدل مطلوب نظارت در جامعه اسلامی، نظارت عمومی از ارکان اساسی آن است که در جمهوری اسلامی ایران، با پشتوانه مردمی محکمی که در کشور وجود دارد، بستر سازی قانونی و فرهنگی برای اجرای اصل هشتم قانون اساسی(اصل امر به معروف و نهی از منکر) از گامهای مقدماتی برای تمرکز زدایی سالم در هر حوزه ای خواهد بود.

۵-    از دیگر دغدغه های موجود در این امر، محسوب کردن آموزش و پرورش به عنوان صنایع و شرکت های ذیل اصل ۴۴ قانون اساسی است. در این باب باید گفت که نه تنها قانون در این باره بسیار صریح و شفاف سخن گفته است، بلکه تاکیدات مقام معظم رهبری مبنی بر نگنجیدن آموزش و پرورش، ذیل اصل ۴۴ قانون اساسی که آخرین بار در دیدار با دانشجویان در ماه مبارک رمضان امسال مطرح کردند، کاملا روشن است و برخی اظهارات مسئولین سازمان خصوصی سازی در این موضوع اصلا جای مطرح شدن نداشته است.

۶-    به تعبیر امام خمینی(ره) غایت نظام اسلامی آن است که انسان تربیت کند، حال با سپردن امر تربیت فرزندان این نظام به دست سرمایه داران و پول پرستانی که جز به منافع خود نمی اندیشند آیا این امر محقق میگردد؟ آیا اصولا مگرآموزش و پرورش نظام اسلامی  ما به دنبال آن است که صرفا ورزش کار و یا یک سری افراد به  ظاهر موفق و امثال آنها تربیت کندکه اینها ملاک سنجش قرار میگیرد؟! آیا غیر از آن است که این مدارس خصوصی  انسان هایی بی مسئولیت و رفاه زده و اشرافی و تشنه قدرت و ثروت پرورش خواهند داد؟! آیا در ادامه حذف امور تربیتی ها به وسیله اصلاح طلبان این امری دیگر برای جدا کردن نسل های آتی کشور از آرمان های انقلاب نیست؟!

۷-    در شرایطی که فرایند جامعه پذیری و انتقال ارزش های انقلاب با معضل مواجه است و مدارس دولتی تحت نظارت نظام هم هنوز ضعف بسیار شدید در این مورد دارند، قطعا از مدارس خصوصی تحت مدیریت اقشار مرفه و سرمایه داران انتظار این مسئله را نباید داشت. در حال حاضر نیز تعداد قابل توجهی  از مدارس خصوصی ما در دست برخی گروه های منحرف مذهبی و انجمن حجتیه، مرفهین، اشراف و یا در دست برخی از مسئولین است که مدارس دولتی را درشان فرزندان خود نمی بینند که آنها را برای تعلیم و تربیت به آنجا بسپارند. با این کار زمینه ی بسیار مساعدی برای یارگیری و نیرو سازی این جریانات و گروه ها فراهم می گردد تا مطامع خود را در آنها پیگیری نمایند.

ب) انتقادات مصداقی حول لایحه برنامه پنجم توسعه در باب واگذاری مدارس

۱-    باید گفت آنچه در لایحه در مورد واگذاری مدارس دولتی آمده است، سیاستی است که در صورت تصویب آن، حداقل برای پنج سال، آن سیاست در آموزش و پرورش کشور حاکم خواهد بود. در اینجا این مسئله مورد سوال واقع می شود که جایگاه سند ملی آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران در این تصمیم گیری کجا بوده است؟

این سند با بیش از پنج سال کار کارشناسی، تخصصی و پژوهشی و با صرف هزینه و وقت و فکر بسیار، انجام شده است که اصالتا قرار بود راهبردهای اساسی آموزش و پرورش کشور را مشخص نماید. مهم تر آنکه، با توجه به مدل مفهومی سند، از جمله مسائل راهبردی در آموزش و پرورش که سند ملی آموزش و پرورش باید در آن موضوع به جواب می رسید، مسئله عدالت آموزشی و تعیین سهم بخش خصوصی در آموزش و پرورش کشور بوده است.

لذا تصویب چنین قانونی در باب سیاستگذاری کلان آموزش و پرورش در برنامه پنجم توسعه، بدون توجه به سند بالادستی مرتبط با آن، درست دو ماه قبل از تصویب سند ملی و به میدان اجرا آمدن آن، کاری نامطلوب و اشتباه خواهد بود که ضعفی استراتژیک را روایت می کند.

۲-    ارائه پیش فرضهای غیر علمی در کلام مسئولین و متولیان این امر و بیان آنها برای توجیه ماده ۲۶ لایحه برنامه پنجم، علمی بودن این تحول مدیریتی در آموزش و پرورش را هم زیر سوال خواهد برد. ناکارآمد بودن مدارس دولتی و در مقابل کارآمدی مدارس غیر دولتی، چیزی نیست که بتوان بدون انجام پژوهش همه جانبه و میدانی در باب وضع موجود، در مورد آن نظری ابراز کرد. همچنین تعداد مدالهای المپیک کسب شده توسط مدارس به هیچ وجه نمی تواند معیار کارآمدی مدرسه در نظام آموزش و پرورش ما باشد.

۳-    ابهام در حدود کمی و تعریف ها در ماده ۲۶ ام لایحه، از دیگر مشکلات این امر است. ذکر کمیت ۲۰ درصد به عنوان حداقل تعداد مدارس واگذار شده در پایان برنامه پنجم، شاخصی است که اگر سقفی برای آن تعیین نشود، ممکن است به آنجا برسد که امکان دسترسی رایگان به آموزش و پرورش و اصل سی ام قانون اساسی را زیر پا بگذارد.

۴-    آنچه مشخص است این که در توافق معاون رییس جمهور با برخی اعضای هیات رییسه تلاش شده تا با استفاده از واژه های قابل تفسیر و مبهم مانند «واگذاری منافع»، یا دستور به مدارس واگذار شده برای رعایت اصل ۳۰! تخطی از قانون اساسی پوشیده شود.این در حالیست که در حال حاضر مسیر ایجاد مدارس غیرانتفاعی هموار است و افراد دارای تمکن مالی به راحتی قادر به ثبت نام فرزندان خود در این مدارس هستند. در چنین فضایی مشخص نیست دولت و برخی نمایندگان چه هدفی از واگذاری مدارس دولتی – که در حال حاضر عمدتا والدین ناتوان از پرداخت شهریه مدارس غیردولتی فرزندانشان را در آن ثبت نام می کنند – دارند.

۵-    موافقان این طرح برای آنکه از زیر بار  پاسخگویی به حجم عظیم خانواده های مستضعفی که هم اکنون هم توان پرداخت هزینه های تحصیل فرزندان خود را ندارند، به حربه ایجاد مدارس خاص برای اقشار محروم متوسل شده اند؛ این یعنی دقیقا قانونی کردن و نهادینه کردن تفاوت و تبعیض و شکاف طبقاتی در میان اقشار محروم و مرفه جامعه! حال اگر آقایان توانستند مسئله را به این گونه حل کنند، مسئله کرامت انسانی این فرزندان و خانواده هایشان را چه خواهند کرد؟ آیا آقایان خود راضی میشوند که فرزندان خودشان در این مدارس تحصیل کنند؟ چند درصد از فرزندان خود مسئولین کشور در مدارس عادی درس می خوانند؟به این ترتیب، پس از این باید شاهد مدرسه داری تعداد بیشتری از مسئولین به ظاهر دلسوز نظام هم باشیم!

۶-    مصاحبه ها و اظهار نظر مسئولین متعدد، در باب واگذاری آموزش و پرورش، این سوال را ایجاد می کند که متولی این طرح چه سازمان و نهادی خواهد بود؟ اظهارات وزیر آموزش و پرورش در این مورد و در عرض آن، اظهارات مسئول سابق سازمان خصوصی سازی که با نگاه اصل ۴۴ی به قضیه می نگرند، و عجیب تر از آن برخی اظهارات نمایندگان مجلس در این باره، خود باعث تناقض گویی های در باب شیوه اجرای این قانون احتمالی شده است.

۷-    اما در این میان، آنچه بیش از همه ایجاد نگرانی می کند، فقدان ابتناء فلسفی و علمی ای است که ممکن است در تحولات آموزش و پرورش اتفاق بیفتد. جنبش عدالتخواه دانشجویی معتقد است، هر گونه تحول در آموزش و پرورش، اگر بدون توجه و ابتنای بر فلسفه تعلیم و تربیت رخ دهد، یا اینکه رصد وضع موجود و مطلوب آموزش و پرورش، فارغ از واقعیتها و مبتنی بر پنداشتهای ذهنی مسئولین امر واقع شود، تحول در آموزش و پرورش، تحولی بنیادی نخواهد بود و منجر به پیشرفت در نظام آموزش و پرورش نخواهند شد. بدون تعریف و پرداختن به اهداف و آرمانهای آموزش و پرورش رسمی و تعریف مفهوم عدالت آموزشی در فلسفه تعلیم و تربیت، سخن گفتن از شیوه های گسترش عدالت آموزشی، ممکن نخواهد بود.

ج) وظایف نهادهای اجتماعی در قبال تحول در آموزش و پروش

هر گونه تحول در جامعه اگر بخواهد بنیادی، دینی، آرمانخواهانه و مردمی باشد، نیاز است گروه ها و نهادهایی در آن عرصه بنا به اقتضای فعالیت خود وارد شده، وظیفه را تشخیص داده و به انجام تکلیف بپردازند. از جمله نهادهای اجتماعی مهم که در این تحولات وظیفه نقش آفرینی دارند عبارتند از حوزه، دانشگاه، رسانه و جنبش دانشجویی.

۱-    حوزه‌های علمیه در موضوع “نسبت آموزش و پرورش و اصل ۴۴ و مشارکت مردمی” موظف‌اند که بر الگوهای پیشنهادی قوای مجریه و مققنه نظارت داشته و این الگوها را با منویات دین تطبیق دهند و ویرایش نمایند. فقها و حوزه‌های علمیه باید بیش از پیش بر فقه تربیتی تمرکز داشته و به تبیین نظری زوایای نقش دولت در آموزش و پرورش و نیز نظام تعامل دولت و مردم در نهاد آموزش و پرورش بپردازند. بی‌تردید دولت و قوه‌ مقننه برای تعیین نسبت آموزش و پرورش و اصل ۴۴ با استفتائات زیادی روبه‌رو بوده، در صورتی که حوزه‌های علمیه در بخش عمده‌ای از این استفتائات و شبهات صامت‌اند.

۲-    نهاد دیگری که بی‌تردید در این عرصه موظف به ورود و مشارکت می‌باشد نهاد دانشگاه است. دانشگاه نیز پهلو به پهلوی حوزه‌های علمیه باید فقر نظری دستگاه‌های تقنینی و اجرایی را جبران نماید. در صورتی که دانشگاه نیز در این موضوع  هنوز در مرحله‌ای است که  نظر و نظریه‌ای گره‌گشا برای ارائه ندارد. رشته‌ی علوم تربیتی در دانشگاه برای نظریه‌پردازی در این نوع موضوعات نیاز به تمهیداتی داشته که تاسیس رشته‌های اقتصاد آموزش و پرورش و جامعه‌شناسی آموزش و پرورش با رویکردی دینی و بومی و همچنین پرداختن به نگاههای کلان سیاستهای آموزش و پرورش در دروس مدیریتی، از این نمونه‌اند.

۳-    رسانه‌های عمومی و به ویژه صدا و سیما، نهاد دیگری است که باید در موضوع خصوصی‌سازی آموزش و پرورش که بر سرنوشت مردم تاثیر می‌گذارد، ورود پیدا کنند. رسانه‌های عمومی موظف‌اند در رابطه با مصوبات و تصمیمات قوای مقننه و مجریه پیرامون اجرای اصل ۴۴ در آموزش و پرورش مازاد بر انتشار اطلاعات، نظرات تحلیلی و انتقادی نخبگان را منتشر و از مسئولان ذی‌ربط در این رابطه پرسش کنند که متاسفانه این موضوعات به گونه‌ای بایسته در رسانه‌ها را پیگیری نمی شود.

۴-    جنبش دانشجویی نیز بنا به ماهیت و کارکردی که در اجتماع داشته، موظف است پیگیرانه موضوع را رصد نماید، از مسئولان پرسش کند و از اصول بدیهی و بینه‌ای چون اصل ۳۰ قانون اساسی در این تغییر و تحولات محافظت کند. جنبش دانشجویی امروز نیز باید شبیه به دیروز عدالت را در صدر فهرست مسائل  کشور تلقی نماید و با مشارکت فعال در این عرصه به انطباق تصمیمات نهادهای ذی‌ربط با اصول و ارزش‌های انقلاب بپردازد.

به امید ظهور عدالت گستر گیتی

جنبش عدالتخواه دانشجویی


تنبیهات

در همین رابطه بخوانید:

خصوصي سازي آموزش و پرورش ترميم ناكار آمدي يا عطش خصوصي سازي؟!

خصوصی سازی در آموزش و پرورش

چرا با خصوصی سازی آموزش و پرورش مخالفم؟


آقایمان چه فرمودند؟ ( قسمت اول)

صحبت های رهبری معظم انقلاب در دیدار دانشجویی آنقدر مهم و اساسی بود که در مورد بند بندش می توان  چندین پست ، مطلب نوشت . اما بازخوانی سریع و خلاصه آن هم می تواند مفید بوده و به عنوان یک راهبرد اساسی سرلوحه کار تک تک ما قرار گیرد. به همین دلیل این بازخوانی در دوقسمت ( حقیقتا کوتاه و خلاصه !!) ارائه می شود.

** همیشه جلسات رهبری با دانشجویان جلسات واقعا صمیمی و صریحی است . احساس می کنم ایشان بسیاری از حرفهای خودشان را در همین جلسات دانشجویی می زنند. اصولا یک نوع جوان باوری خاصی در بین اندیشه های ایشان به روشنی قابل رویت است که همیشه در سخنرانی های مختلف جوانان را مخاطب خود می سازند و مطالبات سنگین خودشان را از آنان می خواهند . ای کاش ذره ای از این روحیه را سایر مسئولین کشور می داشتند تا کمی درک کنند که چگونه رهبری گفتمان سازی های عظیم کشوری را بوسیله همین جوانان انجام می دهند.

** نکته دیگر در جلسه امسال این بود که به حق سطح صحبت های دانشجویان بالا رفته بود و نگاههای عمیق تری نسبت به مسائل مختلف مطرح شد. آنچه از سوی دانشجویان بیان شد وسعت نظر بیشتری داشت و مسائل به مراتب ریشه ای تری بحث شد. این اتفاق نشان از آن دارد که جنبش دانشجویی کمی بهتر راه خود را پیدا کرده و در حال رها سازی خود از قید و بندهای دعواهای همیشگی حزبی و جناحی است. اگر قرار باشد تا این مسیر به درستی طی شود تشکل ها و یا به طور عمومی دانشجویان باید خود را به سطح تحلیل های عمیق بر پایه مبانی برسانند که بدین وسیله بتوانند گفتمان سازی کنند. رسیدن به این سطح تحلیل هم خود معلول تقویت مبانی معرفتی است که رهبری معظم هم در یکی از توصیه های خود به دانشجویان همین بحث را مطرح کردند.

** از همه بالاتر:  یکی از نکته هایی که رهبری عزیز در بسیاری از صحبت هایشان (خصوصا با جوانان) در صدر همه مسائل مطرح می کنند بحث ضرورت های اخلاقی و معنوی است. اصولا افرادی که قرار است فردای کشورشان را بسازند خود باید ساخته شده باشند وگرنه لغزش گاههای بسیاری در کمین آنهاست.تذکر بسیار مهمی که در بیان ایشان صراحتا طرح شد و به حق تلنگری همه جانبه به همه دانشجویان خصوصا فعالین آنها بود. ((توجه هم داشته باشيد؛ اغلب لغزشهائى كه - نميگويم همه - در عرصه‌هاى گوناگون و ميدانهاى گوناگون براى انسانها پيش مى‌آيد، ناشى از رعايت نكردن همين نكته‌ى اصلى و مهمى است كه گفتم؛ حتّى در ميدان جهاد.))

((پرهيز نكردن ما از گناه، اثرش را در مديريت امور كشور اگر داشته باشيم، مديريت يك بخشى اگر داشته باشيم، اگر در ميدان جنگ حاضر شويم، اگر در يك آزمون مالى و اقتصادى گير كنيم، در همه‌ى اينجاها نشان ميدهد. بنابراين، اين حرف اصلى ماست.))

سیر حرکت در مسیر خود سازی هم به وسیله ایشان خیلی خوب مطرح شد: درجه اول ترک گناه و بعد از آن انجام واجبات و از همه مهم تر نماز. تمثیل ایشان هم در مورد بحث حضور قلب واقعا برای خود بنده بسیار جالب بود. نکات بسیاری در این باره مطرح شده لکن ایشان با یک مثال ساده اصل قضیه را مطرح کردند ((حضور قلب يعنى بدانيد كه داريد با يكى حرف ميزنيد؛ بدانيد يك مخاطبى داريد كه داريد با او حرف ميزنيد.)) این نکته ممکن است در برخورد اول ساده به نظر آید اما بد نیست فقط یک بار همین نکته کوچک و ساده  را به کار ببندید تا متوجه شوید تمام مسئله حضور قلب همین است و مشکل همه ما از کجاست.

در باره توصیه های اخلاقی ایشان بد نیست سری به اینجا هم بزنید.

** باید سوال کنید:  این نکته از آن نکاتی است که ایشان همیشه و با تعابیر مختلف آن را بیان کرده اند . دو آسیبی هم که باید عدم افتادن در دامشان رعایت شود مطرح شد. اول اینکه سوال کنید اما قضاوت نکنید و دوم اینکه مراقبت کنید طرح سوال با معارضه اشتباه نشود. (کارهایی که متاسفانه بسیاری از ما به انجامشان عادت کرده ایم) همین مسائل یک دنیا حرف دارد که می شود ساعت ها روی آن بحث کرد.

** خلوص و وحدت:  نظر رهبری درباره این بحث را همه شما شنیدید. به نظر بنده این سخن ایشان درباره نحوه خالص سازی پاسخی بود به همه آنهایی که از سال گذشته بدون هیچ دلیلی دهان باز کرده و ایشان را متهم به خذف برخی افراد و جریانات و ... می کردند. البته این مشی ایشان در بسیاری از صحبت های بعد از همان فضای فتنه نیز به روشنی قابل درک بود اما وقتی این مسئله را کنار آن قسمت از بیانات ایشان که فرمودند: ((مبادا كسى تصور كند كه رهبرى يك نظرى دارد كه برخلاف آنچه كه به عنوان نظر رسمى مطرح ميشود، در خفا به بعضى از خواص و خلّصين، آن نظر را منتقل ميكند كه اجراء كنند؛ مطلقاً چنين چيزى نيست. اگر كسى چنين تصور كند، تصور خطائى است؛ اگر نسبت بدهد، گناه كبيره‌اى انجام داده. نظرات و مواضع رهبرى همينى است كه صريحاً اعلام ميشود؛ همينى است كه من صريحاً اعلام ميكنم.)) بگذاریم همه چیز به خوبی روشن می شود.

اتحاد بر مبنای اصول مطرح شده از جانب ایشان هم پاسخ بسیار مناسبی بود به خیلی از سوالات که گاها دغدغه برخی از افکار و اذهان شده بود. ای کاش کمی وقت گذاشته و روی این مباحث بیشتر تامل کنیم.

** مرجعیت علمی:  یکی از نکات جالب این جلسه علاقه وافر رهبری به دریافت نقشه راهی بود که آقای سید علی روحانی ادعا کرد که در گروه تدوین شده و با نقشه فعلی تفاوت هایی دارد. ایشان دوبار بیان کردند که هرطور شده آن را به دستشان برسانند. این مسئله حاکی از آن است که اگر همه ما بر روی اصول اساسی که ایشان مطالبه می کنند وقت بگذاریم چقدر می تواند مهم باشد. خود این مسئله باید در اولویت بندی های ما سهم بسزایی داشته باشد. صحبت های این نخبه علمی هم در نوع خودش جالب و برای دوستان دغدغه مند در حوزه علم بومی جای تامل و موشکافی دارد. صحبت هایی که رهبری فرمودند: ((چند نكته هم در مورد مرجعيت علمى و الزامات آن گفته شد كه نكات درستى بود. من خواهش ميكنم مسئولين توجه كنند و اين مطالب يادداشت شود.))



  تنبیهات

 **  همیشه دوست داشم که صحبت های رهبری با دانشجویان صحبت کننده وقتی که به حضورشان مشرف می شوند را می شد به نحوی پخش کرد. آقای مسعود براتی دبیر جنبش عدالتخواه دانشجویی دو جمله رهبری به خودشان را نوشته اند. وقتی می خواندم واقعا احساس می کردم خستگی از تن انسان بیرون می آید. نقل این دو جمله از زبان خود آقای براتی زیباست: (اما آن دو جمله که به نظر بسیار مهم و تعیین کننده است : " حرفهای خوبی بود  " این جمله اول که سبب شد خستگی ساعت ها بحث و نقد و گفتگو از تن من و خیلی ها در برود و اما جمله دوم که بالاتر و پر ارزش تر از اولی بود به خصوص برای کسانی که خود را سربازان ولایت می دانند : " حرفهای دل ما بود " ، جمله ای که شادی را در دل ما ایجاد کرد از آن جهت که حداقل توانسته ایم بر روی نکاتی تمرکز نماییم که در اندیشه رهبری جایگاه مهمی دارد و نیز توانستیم کمی دل ایشان را شاد و فضای کوچکی برای بیان آنچه ایشان مد نظر دارند ایجاد کنیم.)

**  متاسفانه از اول شهریور به دلیل برخی مسائل نمی توانم زود به زود به فضای اینترنت بیایم. اما سعی می کنم حداقل هر دوهفته یکبار سری به وبلاگ بزنم . لذا از این که شاید پاسخ به نظرات شما بزرگواران و یا بازدید از وبلاگتان با تاخیر صورت گیرد پیشاپیش عذر خواهم. اما قول می دهم که هنگام مراجعه حتما نظرات شما خوبان را پیگیری کنم و به کلبه های مجازی دوستانی که تشریف می آورند هم سر بزنم. از همه خوبان التماس دعا دارم.  

چند ضرورت و ویژگی برای دانشجویان و تشکل های انقلابی (قسمت اول)

چندی پیش در جلسه ای از مجموعه جلسات (( نشست سراسری جنبش عدالتخواه دانشجویی)) دوست خوبم جناب دکتر سعید خورشیدی درباره تاریخچه جنبش سخنرانی می کرد. پس از ایشان هم سخنرانی حجه الاسلام همازاده درباره سبک زندگی دانشجوی انقلابی ، بنده را به این واداشت تا برخی از مهم ترین ویژگی هایی که برای یک دانشجوی انقلابی و یا به صورت کلی تر یک تشکل ارزشی و انقلابی به ذهنم می رسد را مختصرا ذکر کنم. هرچند که می دانم برای داشتن یک زندگی آرمانخواهانه و انقلابی فاکتورهایی بیش از این نیاز است لکن ذکر برخی از آنها هم خالی از فایده نیست که در چند پست تقدیم می گردد.

 

1-     تبدیل موضع انفعالی به جریان فعال: شاید یکی از اولین مولفه های یک حرکت انقلابی ، موضع فعال آن نسبت به موضوعات مختلف باشد. چیزی که امروزه متاسفانه جامعه ارزشی و نیروهای انقلابی ما از آن رنج می برند همین حرکت های انفعالی است . ما عادت کرده ایم که همیشه در زمین حریف و آنطور که او می خواهد بازی کنیم . با یک رجوع ساده به خیلی از نشریات دانشجویی خواهید دید که دغدغه اصلی آنها پاسخ گویی به سوالات و شبهات مطرح شده از جانب طرف مقابل می باشد.سوالی که مطرح می شود این است که چرا همیشه باید طرف مقابل حمله ور شود و ما صرفا دفاع کنیم یا او بدون هیچ زحمتی تند تند شبهه افکنی کند و ما به دنبال پاسخ آن باشیم؟

ایدئولوژی قدرتمند ، اصول استوار و آرمان های دینی و انقلابی ما، آن قدر قوی و پیش رونده هستند که بتوانیم به راحتی دشمن را در موضع تدافعی و انفعال ذاتی خود نگه داریم. شکل گیری انقلاب اسلامی و گسترش و نفوذ روز افزون آن در میان جوامع و ملل مختلف خود شاهدی قوی بر این مدعاست.انقلابی که بر پایه ی همین ارزش ها تمامی معادلات سیاسی و بین المللی و پازل از پیش تعیین شده سلطه طلبان را به هم زد و آنان را مجبور ساخت تا برای مقابله با آن هر بی آبرویی و ذلت و فلاکتی را خریدار باشند. احساس می کنم اتخاذ این مواضع انفعالی از جانب بسیاری از نیروهای مومن و متعهد ما ناشی از عدم شناخت صحیح و عدم باور به قدرت و توانایی خود ،ارزش ها و آرمانهایمان است  که باید با بالا بردن سطح آگاهی و ایمان نسبت به باور ها این سد شکسته شود.

2-     نگاه عادلانه به دین: یکی دیگر از فاکتورها و ویژگی های یک دانشجوی انقلابی و یا یک تشکل ارزشی نگاه عادلانه به دین است. امروزه کم نیستند افرادی که هنوز نتوانسته اند عدالت را در نگاهشان به دین و دستوراتش رعایت کنند. باید دانست که به قول یکی از دوستان ( دین همه ی دین است) و گرفتن هر ارزش و واگذاشتن ارزش های دیگر یک دین کاریکاتوری را رقم می زند که اجزای آن با هم هیچ گونه تناسبی نخواهند داشت. اصولا تعالی و تکامل انسان در رشد متوازن و متعادل تمامی ارزش ها در درون اوست. بحث در این رابطه بسیار مفصل است و از حوصله خارج. لکن یکی از مثال های آن که امروزه گریبان بسیاری از جوانان ما را گرفته است بحث حد و حدود فعالیت های اجتماعی است.

عده ای در این قضیه تفریط می کنند و انزوا و گوشه گیری و به تعبیری (غار نشینی ) را اختیار کرده و با نگاه عاقل اندر سفیه خود به مجاهدان عرصه حق و باطل ، به زهد فروشی شان دل خوش کرده اند. اینان هرگونه کار و فعالیت سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی را خارج شدن از سیر الی ا... می دانند و پنداشته اند که به بهانه خلوت و گوشه نشینی می توان از زیر بار تمامی مسئولیت ها و وظایف شانه خالی کرد. این دسته که به حقیقت نباید در خرقه شان به غیر منم تحفه ای پیدا کرد یک طرف قضیه اند. طرف دیگر هم کسانی هستند که به کل از خود غافلند و شب و روز را در تشکل و جلسه و ... به هم می رسانند. اینان نیز به خیال خودشان پنداشته اند که می توان آرمانخواهانه و عدالتخواه زندگی کرد حال آنکه به خود و مراقبه و محاسبه خود کاری نداشت. کم ندیده ام دوستانی را که به خاطر دویدن در این فعالیت ها، نمازشان را آخر وقت و از روی بی حوصله گی می خوانند. شب ها را تا دیر وقت به کار های تشکل مشغولند و در عوض سحر هایشان خالی از هرگونه خلوت و مناجات است. شاید یکی از دلایل مهم سقوط برخی از افراد که روزگاری به داشتن یک زندگی ایده آل مشهور بودند همین است که در زمان مشغول بودن به آرمان های اجتماعی از خود غافل بودند و ندانستند که شیطان در کمین است و روحشان آسیب پذیر.

یک دانشجوی انقلابی و ارزشی زمانی به حقیقت پیرو اسلام ناب محمدی (ص) است که روز ها شیر بیشه مجاهده و مبارزه و تلاش و کوشش باشد و شب ها زاهدی لرزان و عابدی هراسان. نه با خلوت بدون مجاهدت کاملیم و نه با مبارزه بدون خلوت.

3-     آرمان خواهی در سراسر زندگی: آرمان خواهی باید در همه ابعاد و اوقات زندگی انسان گسترش یابد و محدود به یک دوره کوتاه زندگی دانشجویی نباشد. عدالتخواهی در یک دوره کوتاه که هنوز تعلقات مادی و دنیوی دست و پای انسان را نبسته و آدمی را دچار خود نکرده که هنر نیست. هنر آن است که سراسر زندگی ما عدالتخواهانه و آرمانگرایانه باشد. در این باره هم به مثالی کوتاه اکتفا می کنم. هستند افرادی  که مثلا ساده زیستی را یک ارزش تلقی می کنند و همگان به خصوص مسئولین را با این عیار می سنجند اما همین که نوبت به خودشان می شود از آن ساده زیستی که شعارش را می دادند هیچ خبری نیست و زندگی هایشا ن را اسراف و اتراف فرا گرفته است.

جنبه دیگر این قضیه هم این است که به نظر بنده آرمانخواهی بسیاری از ما مربوط به اوقات فراغت مان است و به بیان دیگر در زمان بیکاری آرمانخواه می شویم. همین که کمی دل مشغولی هایمان زیاد می شود، شاغل می شویم ، ازدواج می کنیم ، بچه دار می شویم و ... آرمان خواهی را بوسیده و برای همیشه کنار می گذاریم. انگار نه انگار. حال آنکه می توان کار کرد، ازدواج کرد ، پدر یا مادر خوب و با مسئولیتی بود و در عین حال لحظه ای از آرمانخواهی و عدالت خواهی غفلت نکرد. می دانم که سخت است اما باید دانست که همین فشارها و سختی هاست که تفاوت قیمت را میان الماس و سنگ معمولی پدیدار می کند. سختی هاست که مجاهدت می خواهد و مجاهدت هاست که مجاهد می طلبد.


تنبیه:
نیمه شعبان است و هنگامه عشق بازی با محبوب. عید بر همه عاشقان و منتظران مبارک باد.
از همه دوستان التماس دعای مخصوص دارم.
به امید آن که روزی ظهور مولایمان را جشن بگیریم.

نبردی به وسعت تاریخ اسلام

(تاملی پیرامون دو مفهوم اسلام ناب و اسلام آمریکایی)

تنبیهات پیش از اشاره:

۱- بیانات بسیار مهم مقام معظم رهبری را در مورد خط امام (ره) از سایت نشر آثار ایشان حتما بخوانید.

۲- این روز ها اقدام وحشیانه رژیم صهیونیستی در حمله به کاروان آزادی دل همه آزادگان دنیا را غمگین و جریحه دار ساخته. در این باره آنچه به ذهنم رسید در تجمع دانشجویی گفتم که خلاصه اش را می توانید از اینجا بخوانید.

۳- متن زیر را برای ویژه نامه ((آقا روح ا...)) نوشتم. کمی طولانی است لذا تا هرجایش را که خواستید بخوانید، اگر هم که نخواستید التماس دعا.

 ارتقای بصیرت و کسب معرفت روزافزون نسبت به اندیشه های معمار کبیر انقلاب اسلامی بی شک یکی از مهمترین وظایف نسل سوم متعهد و انقلابی کشور محسوب می گردد. چرا که تنها با شناخت و درک صحیح این اندیشه هاست که می توان در مسیر آرمانهای متعالی تحول عظیم بهمن 57 قدم برداشت. شاید بتوان گفت که بازخوانی انیشه های امام ، آرمانها و اهداف انقلاب از دو جهت حائز اهمیت باشد: اولاً، بازخوانی اندیشه ها و آرمان ها، می تواند در تجزیه و تحلیل رویدادهای جاری و گذشته انقلاب به عنوان شاخص مورد استفاده قرار گرفته تا جهت گیری ها اصلاح شده و با خروج از مسیر اصلی انقلاب مقابله گردد. در ثانی، در این برهه بسیار حساس که دشمنان اسلام و انقلاب برای مبارزه و جلوگیری از نفوذ اندیشه های آن بزرگ در میان اقوام و ملل مختلف دنیا ، استحاله ی فکری و تهاجم همه جانبه به افکار و اعمال نیروهای انقلابی را در دستور کار دارند، ضرورت شناخت دقیق و بینش کافی در این زمینه بیشتر احساس می گردد. استقامت و جانبازی در راه اشاعه ی اسلام ناب محمدی (ص) ، بدون شک تنها نصیب کسانی خواهد شد که با دست یابی به معرفتی عمیق نسبت به اندیشه های حضرت امام از بینش و بصیرت لازم در این زمینه برخوردار باشند.

یکی از اساسی ترین مفاهیمی که حضرت امام در طول زندگی گهربارشان سعی در تبیین و تفسیر هرچه بیشتر آن داشتند، دو مفهوم اسلام ناب محمدی (ص) و اسلام آمریکایی و همچنین لزوم مبارزه با اسلام آمریکایی می باشد. ایشان به خوبی می دانستند که چه در زمان حیاتشان و چه بعد از ایشان مهمترین موضوع، چالش میان طرفداران اسلام ناب از یک سو و طرفداران اسلام آمریکایی از سوی دیگر است. لذا تلاش زیادی در جهت تبیین شاخص ها و تفاوت های آن انجام دادند. اسلامی که امام شارح و نماینده آن بود، در هنگامی پیروز شد که ملت های محروم تجربه خوش آیندی از نهضتهای «چپ» و «ملی گرا» نداشتند، حرکت هایی که یا در آغاز ابزار دست بیگانگان بوده اند ویا به سبب نداشتن ریشه در فرهنگ و وجدان و باور تاریخی مردم دیر یا زود منحرف شده یا بی ثمر مانده اند.

اسلام امام در عصر انقطاع کامل انسان از حقیقت وجودی خود و تسلط بی چون و چرای ماده و اصالت تمایلات نفسانی بر زندگی بشر، باری دیگر روح حیات را بر کالبد بی جان آدمی دمید و توسعه و تعالی تؤام با هم را برای بشر به ارمغان آورد. اسلامی که در آن «توحید» زیر بناست و رسالتی جز «انسان سازی» ندارد، آن هم تربیت انسان در همه ابعاد وجودی وی. 1

امام خمینی در عصر عسرت ایدئولوژی بشری و ناتوانی آنها از تأمین عدالت و استقرار آزادی برای تمامی اقوام و ملتها و در دوره رواج دد منشی های قدرت های سلطه گر و در عصر بردگی جمعی  بیشتر ملت های محروم انگیزه مردمی ترین قیام آزادی بخش و عدالت خواه شد و عنان سرنوشت ملتی بزرگ را به دست خود او سپرد و با آزاد کردن نیروهای معجزه گر درونی جامعه شگفتی ساز دوران شد.

فاصله ميان اسلام بي تفاوت، خمودي آفرين و واپس گرا، اسلام راحت طلباني كه تمام همشان اين است كه طعمه اي پيدا كنند و بخورند و بخوابند 2 ، اسلام زراندوزان حيله گر و قدرتمندان بازيگر و مقدس نمايان بي هنر3 ، اسلام التقاط ، اسلام سازش و فرومایگی4 ،  اسلام سرمايه داري، اسلام مستكبرين، اسلام مرفهين بي درد، اسلام منافقين، اسلام فرصت طلبان و در يك كلمه اسلام آمريكايي5 با اسلامي كه طرفداران واقعي آن هميشه از مال و قدرت بي بهره بوده اند.6، اسلام فقرای دردمند، اسلام تازیانه خوردگان تاریخ تلخ و شرم آور محرومیت ها 7 ،  اسلام پابرهنگان زمين، اسلام مستضعفين، اسلام رنج ديدگان تاريخ،  اسلام عارفان مبارزه جو، اسلام پاك طينتان عارف ، اسلام ائمه هدی(ع) و در يك كلمه اسلام ناب محمدي (ص)8 ، فاصله ای به اندازه تمامي تاريخ اسلام است.

«از صدر اسلام تا كنون دو طريقه، دو خط،‌بوده است: يك خط، خط اشخاص راحت طلب كه تمام همتشان به اين است كه يك طعمه اي پيدا كنند و بخورند و بخوابند و عبادت خدا هم آنهايي كه مسلمان بودند مي كردند، اما مقدم بر هر چيزي در نظر آنها راحت طلبي بود... . اين در طول تاريخ تا حالا بوده است... . اسلام را خلاصه كرده بودند در عبادات، مثلاً نماز و روزه و امثال اينها، براي اسلام هم غير از اين، خيلي؛ نه اطلاعات صحيح داشتند و نه ارزشي قائل بودند، همان بايد در منزل ها بنشينند و نگاه كنند و به ديگران اشكال كنند... . يك دسته ديگر هم انبياء بوده اند و اولياي بزرگ، آنها هم يك مكتبي بود و يك خطي بود، تمام عمرشان را صرف مي كردند در اينكه با ظلم ها و با چيزهايي كه در ممالك دنيا واقع مي شود همشان را اينها صرف مي كردند در مقابله با اينها... . اين دورشته، از اول خلقت تا حالا بوده است.» 9

اسلامي كه حضرت امام نقش احياگري آن را در قرن بيستم بازي مي كرد اسلامي است آميخته با سياست. در اين نگرش، «اسلام فقط عبادت نيست، فقط تعليم و تعلم عبادي و امثال اينها نيست، اسلام سياست است و از سياست دور نيست» 10

در اين اسلام قرآن كريم آمده است همه ابعاد انسان را بسازد و علاوه بر روابط بين شخص و خالق تبارك وتعالي و مسائل توحيد و قيامت و ... پر است از آياتي كه مردم را وادار كرده است و پيغمبر را مأمور ساخته كه جنگ كنند با ظالم ها و با كساني كه متعدي هستند. 11

در اين نگرش حتي يكي از فلسفه هاي بزرگ حج بعد سياسي آن است12و اوج اين حركت عظيم سياسي را مي توان در مراسم اعلان برائت از مشركان دانست. اعلان برائتي كه در آن «فرياد برائت ما، فرياد برائت همه مردماني است كه ديگر تحمل تفرعن آمريكا و حضور سلطه طلبانه ي آن را از دست داده اند و نمي خواهند صداي خشم و نفرتشان براي ابد در گلوهايشان خاموش و افسرده بماند و اراده كرده اند كه آزاد زندگي كنند و آزاد بميرند و فريادگر نسل ها باشند. فرياد برائت ما، فرياد فقر و تهيدستي گرسنگان و محرومان و پابرهنه هايي است كه حاصل عرق جبين و زحمات شبانه روزي آنان را زراندوزان و دزدان بين المللي به يغما برده اند و حريصانه از خون دل ملت هاي فقير و كشاورزان و كارگران و زحمتكشان به اسم سرمايه داري و سوسياليزم و كمونيزم مكيده و شريان حيات اقتصاد جهان را به خود پيوند داده اند.» 13

اسلام ناب حامی مستضعفان و محرومان بوده و « آن که به حال مستمندان و ضعفا بیشتر عنایت دارد تا به حال دیگران، آن که طرفدار مستضعفین است ، آن رژیمی که می خواهد مستضعفین را از قید و بند آن گرفتاری ها بیرون بیاورد آن اسلام است» 14

این رابطه یک رابطه دو سویه است چرا که حامیان اصلی اسلام ناب نیز در طول تاریخ، مستضعفین و محرومین بوده و هستند.« جنوب شهری های محروم و طبقه مظلوم در طول تاریخ با تعهد به ارزش های انسانی و اسلامی بیشتر و مصمم تر در مقابل قدرت ها و وابستگان و دلباخته گان به آنها به پا خاسته و می خیزند» 15 و « تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند» 16

حقيقت اين اسلام است كه «انسان ها را به گونه اي مي سازد كه به جز حق و مبدأ خلق به هيچ مكتبي تسليم نشوند و تحت تأثير هيچ قدرتي واقع نگردند 17 و با افتخار هر چه تمام تر اعلام كند كه «ما مي گوييم تا شرك و كفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستيم.»18

در طرف مقابل این جریان اصیل اسلامی، اسلام آمریکایی قرار دارد که می توان طرفداران آن را در سه دسته تقسیم بندی نمود. دسته اول را حکومت های سلطه طلب و استعمارگر تشکیل می دهند که رواج هرچه بیشتر اسلام ناب را سدی عظیم در برابر خواسته های شیطانی و سیطره همه جانبه سیاسی ، اقتصادی، فرهنگی و نظامی خود دانسته و از هرگونه تلاش برای جلوگیری از نفوذ آن در میان  ملتها کوتاهی نمی کنند. « در نهاد و سرشت آمریکا و شوروی کینه و دشمنی با اسلام ناب محمدی (ص) موج می زند» 19   «آمریکا دشمن شماره یک مردم محروم و مستضعف جهان است . آمریکا برای سیطره سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و نظامی خویش بر جهان زیر سلطه ، از هیچ جنایتی خود داری نمی نماید. او مردم مظلوم جهان را با تبلیغات وسیعش که به وسیله صهیونیسم بین الملل که سازماندهی می گردد استثمار می نماید. او با ایادی مرموز و جنایت کارش چنان خون مردم بی پناه را می مکد که گویی در جهان هیچ کس جز او و اقمارش حق حیات ندارند.» 20

دسته دوم که تحت حمایت و طرفداری گسترده دسته اول قرار دارند جریان نفاق و دورویی را تشکیل می دهند. جریانی که مبارزه با آنها به مراتب از مبارزه با دسته قبل سخت تر و طاقت فرسا تر است. « امروز هم مسلمانها مبتلا به دسته ای از منافقین هستند که کار این ، کار مسلمانها با این منافقین مشکل تر است با کارشان با محمد رضا. محمد رضا ایستاده بود و می زد و می کشت و تکلیف ملت با او معلوم بود . ملت می رفت به جنگش ، اما یک دسته ای که در ظاهر اظهار اسلام می کنند ، در ظاهر برای اسلام دعوت می کنند ، در ظاهر حرف اسلام می زنند ، قلم هایشان و قدم هایشان برای اسلام است لکن زیر پرده با اسلام مخالفند، مخالفت با اسلام می کنند در زیر پرده، با اینها باید چه بکنیم؟ کار با اینها بسیار مشکل است و حل مساله منافقین ، پیغمبر اکرم (ص) هم نمی توانست حل بکند، حضرت امیر(ع) هم گرفتار اینها بود و حلش نمی شد بکنی، حلش مشکل است» 21

جلوه منعکس شده از ایران به خارج و طرح نویی که عجز و ناتوانی بیگانگان در نبرد سخت را به همراه داشت باعث شد تا مبارزه با انقلاب ایران در قالب نرم و تحت نفوذ همین جریان نفاق ادامه یابد. پرتو این جلوه تا آنجا ادامه یافت که برای ضربه زدن به مبانی اساسی اسلام ناب ، همگان اسلام شناس شدند و « اسلام شناسی تقریبا رو به تورم است» 22. « آنها هم که به اسلام اعتقاد ندارند حالا می گویند اسلام باید باشد ، حدود اسلامی باید باشد» 23  و « کارتر ادعا می کند که ایران اسلام را نمی داند» 24

در این میان می توان گفت که اصلی ترین راه برای شناخت این جریان و درک حقیقت پوشالی آن نگاه دقیق و موشکافانه به عملکرد و نحوه عمل این دسته می باشد چرا که « هرچه اینها می کنند بر خلاف آن مسایلی است که می گویند. حرفش را می زنند، عملشان ، کارشان برخلاف اوست. آن که می گوید اسلام ، می گوید اسلام ، اسلام ، اسلام ، اسلام راستین باید باشد ، این اسلامی که اینها می گویند اسلام راستین نیست ، آنوقت یک همچو جنایتی را می کنند به اسم اسلام راستین» 25

دسته سوم هم در جریان اسلام آمریکایی ، دسته ای است که دچار یکی از چند نوع فهم اشتباه و خطرناک از اسلام شده است.دارندگان فهم ارتجاعی ، فهم التقاطی ، فهم انحرافی ، فهم اجزائی و از همه خطرناک تر فهم اشرافی از دین و اسلام در این دسته قرار می گیرند که شرح و بسط آن در این مختصر نمی گنجد.

دامنه تقابل میان اسلام ناب و اسلام آمریکایی در همه شئون زندگی تجلی می یابد و امام خمینی نیز مخصوصا بعد از پایان یافتن نبرد مسلحانه و دفاع مقدس ، آنجا که دیگر جنگ و خون برای جدا کردن مرد از نامرد و مسلم از منافق پایان یافته بود ، به تبیین آن در همه سرفصل ها مانند حوزه ، دانشگاه، فرهنگ عمومی ، هنر, سیاست داخلی و خارجی، اقتصاد ، فقه و ... پرداختند و شروع تمام عیار این مبارزه را گوشزد نمودند.

« امروز جنگ حق و باطل ، جنگ فقر و غنا ، جنگ استضعاف و استکبار و جنگ پابرهنه ها و مرفهین بی درد شروع شده است. و من دست و بازوی همه عزیزانی که در سراسر جهان کوله بار مبارزه را بر دوش گرفته اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلای عزت مسلمین را نموده اند می بوسم و سلام و درود های خالصانه خود را به همه غنچه های آزادی و کمال نثار می کنم و به ملت عزیز و دلاور ایران هم عرض می کنم خداوند آثار و برکات معنویت شما را به جهان صادر نموده است و قلبها و چشمان پر فروغ شما کانون حمایت از محرومان شده است و شراره کینه انقلابیتان جهانخواران چپ و راست را به وحشت انداخته است» 26

 


1-      صحیفه نور ج5 ص 107             10- صحیفه نور ج5 ص107                19- صحیفه نور ج 21 ص53

2-      صحیفه نور ج15 ص7                11- ولایت فقیه ص 5                       20- صحیفه نور ج 3ص83

3-      صحیفه نور ج21 ص 59             12 – صحیفه نور ج18 ص 8               21- صحیفه نور ج 10ص7

4-      صحیفه نور  ج21 ص30            13 – صحیفه نور ج20 ص 4                22- صحیفه نور ج 15ص129

5-      صحیفه نور ج20 ص194           14- صحیفه نور ج8 ص103                 23- صحیفه نور ج 19ص28

6-      صحیفه نور ج20 ص59            15- صحیفه نور ج17 ص42                 24- صحیفه نور ج 19ص144

7-      صحیفه نور  ج21 ص30           16-  صحیفه نور ج20 ص235               2۵- صحیفه نور ج 16ص9

8-      صحیفه نور ج20 ص196          17- صحیفه نور ج15 ص268                26- صحیفه نور ج 20ص4

9-      صحیفه نور ج 15 ص7             18- صحیفه نور ج20 ص236

 

اسلام، دموكراسي و جمهوري

در دنياي كنوني اين يك واقعيت است كه دموكراسي مضموني واحد و مورد توافق همه ندارد و با پيچيدگي ها و تحولا ت اجتماعي جوامع مختلف سيماي متفاوتي به خود مي گيرد.

همين نكته كه سوسياليست ها، ليبرالها، فاشيست ها و ... دم از دموكراسي مي زنند و دموكراسي حقيقي را در خود مجسم مي دانند نشان از انعطاف پذيري بالاي اين مفهوم دارد. واژه هايي مانند سوسيال دموكراسي ، ليبرال دموكراسي و ... همگي حاكي از همين مفهوم است كه دموكراسي با عقايد ايدئولوژيك خاص ارتباط داشته و با برخي ايدئولوژي هاي سياسي همسو مي باشد. اما با همه پراكندگي هاي مفهومي مي توان يك نقطه اشتراك براي همه آنها متصور بود و آن اين است كه نقطه اشتراك همه رويكرد هاي مختلف به دموكراسي در مشاركت مردمي آن خلاصه مي شود.

به طور كلي دو نوع دسته بندي نسبت به دموكراسي وجود دارد: دسته اي دموكراسي را تنها يك روش براي توزيع قدرت سياسي و چگونگي تصميم گيري مي دانند و دسته دوم آن را به عنوان يك ارزش و داراي اصول خاص و نگرش هاي ايدئولوژيك مي بينند. لذا براي بررسي پيوند اسلام و دموكراسي بايد مشخص كرد كه منظور از دموكراسي صرفا يك قالب و روش است يا اينكه آن را فلسفه اي اجتماعي مبتني بر پيش فرض ها و توصيه هايي خاص مي دانيم؟

اگر به دموكراسي به عنوان روشي براي مشاركت سياسي مردم و دخالت دادن خواست و اراده آنها در توزيع قدرت سياسي و استفاده از نظر آنان در تصميم گيري ها به طور مستقيم يا از طريق پارلمان و انتخاب نماينده بنگريم مانعي جدي در راه تلفيق دين و دموكراسي در حكومت وجود ندارد. اين نوع نگرش قابليت آن را دارد كه به عنوان يك قالب، ايدئولوژي خاصي را بعنوان محتوا پذيرا باشد و با تعريف سازوكار مناسب در محدوده محتواي تعريف شده عمل كند. اين امر در مورد هر نوع محتوايي صدق مي كند براي مثال در ليبرال دموكراسي نيز تفكر ليبرالي ، اجازه نمي دهد تا راي گيري برخي اصول و ارزشهاي ليبرالي را طرد و يا حذف كند. لذا اگر اين گونه به دموكراسي نگريسته شود مطمئنا ايدئولوژي اسلامي هم مي تواند به عنوان يك محتوا ، اصول، ارزشها و قوانين خاص خود را تعريف كند.

در فرهنگ اسلامي برخي مفاهيم مثل رضايت مردم و نظارت بر حاكمان، كارآمد سازي، شفاف شدن حاكميت، حق انتخاب ، توجه به رضايت عامه، جابجايي مسالمت آميز و بدون خشونت قدرت، قانون گرايي و ... جزو ضوابط مباحث ديني است و در اسلاميت وجود دارد. شيوه انتخابات، نحوه نظارت قوا بر هم و شيوه اكثريت و اقليت هم در منطقه الفراغ مي باشند كه بايد با شرايط سازگار شود.

دموكراسي به مثابه روش و طريق در اصل به دليل جلوگيري از نزاع و خشونت و درگيري هاي مختلف براي احراز مراتب تصميم گيري در اجتماع مي باشد . ( حال اينكه ما از داخل همين راه و روش چگونه راه را براي هرگونه نافرماني مدني و هرج و مرج هموار مي سازيم سوالي است كه بايد از داعيه داران دموكراسي در ايران پرسيد و شايد تفاوت عمل و نظر در اين موارد بسيار خودنمايي مي كند)

اما اگر نگاه ما به دموكراسي به عنوان يك شيوه زندگي با اصول و مباني ارزشي خاص خود كه معمولا در دموكراسي مدرن اين اصول از اصول ليبراليسم با تكيه بر اومانيسم و سكولاريزم گرفته شده است و مبتني بر نسبي گرايي اخلاقي ، ارزشي و اپيستمولوژيك مي باشد به هيچ وجه با اسلام سازگار نبوده و قابل جمع نيست.

تكليف جمهوري هم مشخص است. جمهوري اصولا دو نوع دسته بندي فوق را نداشته و همه آن را به عنوان يك قالب و روش مي شناسند. روشي يراي حكومت مردم به نمايندگي مردم و براي مردم. اين تعريف به نحوي اشاره به همان نوع اول نگرش به دموكراسي را دارا مي باشد كه در اين صورت نيز نمي توان تناقضي ميان اسلاميت و جمهوريت يك نظام پيدا كرد. لذا مي توان نتيجه گرفت كه طرح  اشكال تناقض ميان جمهوريت و اسلاميت نظام برگرفته از عدم آشنايي افراد با اين مفاهيم مي باشد. هرچند كه گاها اين اشكالات از جانب اشخاص آگاه اما با نيت سوء استفاده از عدم آگاهي عمومي صورت مي گيرد. در جمع بندي مطالب بالا مي توان اين گونه بيان داشت كه نه تنها اسلاميت با جمهوريت و دموكراسي ( به مثابه روش) در داخل نظام ناسازگار نيست بلكه اگر به دقت نگريسته شود در يافته خواهد شد كه در اسلام ، اسلاميت مقتضاي جمهوريت است و به هيچ وجه ميان آنها تضادي مشاهده نمي گردد.

علي (ع) از فتنه مي گويد

كتاب آموزش نهج البلاغه نوشته دكتر سيد محمد مهدي جعفري را مطالعه مي كردم . حيفم آمد چند سطري از آن را كه بي مناسبت هم نيست نقل نكنم. لذا در زير قسمت هايي از اين كتاب كه مربوط به بحث (( فتنه و عوامل آن )) است را آورده ام . اميد است مورد استفاده دوستان قرار گيرد.

چگونگي پديد آمدن و گسترش فتنه

امير المومنين درباره چگونگي پديد آمدن فتنه در آغاز و گسترش بعدي آن در خطبه 50 نهج البلاغه مي فرمايند:

 بي گمان آغاز پديد آمدن فتنه ها خواست هاي بي پايه ايست كه به وسيله ديگران پيروي مي شود، و حكم هاي بي ريشه از خود پديد آورده ايست كه در آنها با احكام كتاب خدا مخالفت مي شود ، و كساني افرادي را بر پايه اي غير از قوانين خدا سرپرست اجراي آن احكام مي كنند در چنين شرايطي اگر باطل از آميختگي با حق رها مي شد از ديد حق جويان پنهان نمي ماند و چنانچه حق از پوشش باطل برهنه مي نمود حتما زبان ستيزندگان از گفت و گوهاي فريبنده و بيهوده و ادعا هاي بيجا در باره آن مي بريد، لكن از اين مشتي و از ديگري مشتي برگرفته با هم در مي آميزند پس در اين جاست كه شيطان از فرصت فتنه و آشوب فكري پيش آمده سود جويد و بر دوستان و هواداران خود چيره گردد و (( كساني ‌(از اين آتش پر از دود سياه مي رهند) كه سر انجام نيكي از جانب خدا برايشان پيش افتاده باشد)).

اكنون توضيح كوتاهي درباره اين سخن بلند:

  1. هواهاي شخصي، هوس هاي منحرف، خواست هاي بي پايه، عقده هاي سركوفته، كينه ها ، كج فهمي ها ، برداشت هاي خود سرانه از واقعيت ، سطحي نگري ها ، بينش هاي تنگ و اين گونه هواها است كه سنگ بناي فتنه را مي گذارد.
  2. بر همين مسير، فرمانها و دستورها و درخواست ها و آموزش هاي منحرف نيز پيش مي روند كه هيچ پيوندي با نياز هاي مردم و  واقعيت هاي موجود ندارد.
  3. اين دستورها و فرمانها و آموزش ها و برداشت ها با كتاب خدا هيچ هماهنگي و توافقي ندارد ليكن هواپرستان و عقده داران و تنگ نظران و بيمار دلان آنها را عين احكام خدا و آموزش هاي كتابش ادعا مي كنند.
  4. كساني كه بدين شيوه ها كارها را به دست گرفته اند پيوندهاي خويشي، روابط دوستانه ، عوام زدگي ، شخصيت پرستي و خرده حسابهاي خصوصي را بر ضوابط و معيار هاي قرآني ترجيح مي دهند و بر پايه اي ضد مذهبي و غير عادلانه از افرادي ياري مي جويند كه خواست آنان را بپسندند نه دين خدا را.
  5. اين كسان باطل خود را برهنه به ميدان نمي آورند بلكه لباس حق بر تنش مي پوشانند ، در گفتار خود پيوسته از حق سخن به ميان مي آورند ، خود را طرفدار جدي حق مي شناسانند و با آميختن مشتي از حق و مشتي از باطل افراد سطحي نگر و كم آگاه و ساده دل و شخصيت پرست و قشري و كج انديش را دچار شبهه مي كنند و سر انجام تحت تاثير قرار داده و به سوي خود مي كشانند و حتي حقيقت جويان نيز به شبهه افتاده به آساني نمي توانند حق را از باطل تشخيص دهند.
  6. شيطان از آغاز در كمين گمراهي بشر بوده است و خدا او را به عنوان دشمني كمين كرده و مترصد فرصت به انسان ها معرفي كرده است . شيطان به خدا اعلام مي كند كه همه بندگانت را به گمراهي كشانيده با خود به مغاك جهنم مي برم مگر بندگان مخلصت را، پروردگار در پاسخ مي گويد : تنها برآن دسته از بندگانم مي تواني چيره شد كه به دنبال گمراهي و گمراهان كشيده شده اند و زمينه چيره شدن تو را در خود ايجاد كرده باشند و پروا پيشگان به دنبال تو كشيده نمي شوند.* و بهترين زمينه چنين فتنه هاي اجتماعي است كه ظاهري مذهبي دارد لكن ضد مذهب است. شيطان در چنين مجتمعي حاكم و چيره است و تنها كساني از اين فتنه نجات مي يابند كه با چراغ تابناك پروا داري راه هدايت را از ميان بيراهه ها بشناسند و به پيش روند. 


              * مضامين آيات 39 تا 45 سوره حجر

اين عمار؟

دارم مي بينم صحنه را

مي بينم تجهيز را ، مي بينم صف آرايي ها را

مي بينم دندان هاي با غضب گشوده شده و دندان هاي با غيظ به هم فشرده شده را عليه انقلاب و عليه امام و عليه همه ي اين آرمانها و همه آن كساني كه به اين حركت دل بسته اند.

چه بكنم اگر كسي نمي بيند

در حوادث فتنه گون شناخت عرصه دشوار است ، شناخت اطراف قصه دشوار است، شناخت مهاجم و مدافع ، ظالم و مظلوم ، دشمن و دوست دشوار است.

بايستي گره گشايي كرد بايستي حقيقت را باز گو كرد، گره هاي ذهني را بايد باز كرد و اين تبيين لازم دارد.

مي دانيد پرچم اميرالمومنين سختي اش از پرچم پيغمبر بيش تر بود از جهاتي. در زير پرچم اميرالمومنين دشمن و دوست آنچنانواضح نبودند . دشمن همان حرف هايي را مي زد كه گاهي دوست ميزند. همان نماز را كه در اردوگاه اميرالمومنين مي خواندند در اردوگاه طرف مقابل هم در جنگ جمل و صفين و نهروان نماز جماعت مي خواندند.

حالا شما باشيد چه كار مي كنيد؟

بصيرت خودتان را بالا ببريد، آگاهي خودتان را بالا ببريد حقيقت را بايد فهميد. در جنگ صفين يكي از كارهاي مهم جناب عمار ياسر تبيين حقيقت بود چون آن جناح مقابل كه جناح معاويه بود تبليغات گوناگوني داشت.

اين كسي كه از اين طرف خودش را موظف دانسته بود در مقابل اين جنگ رواني بايستد و مقاومت كند جناب عمار ياسر بود .

نقش نخبگان و خواص و اينها هم اين است كه بصيرت را نه فقط در خودشان ، در ديگران هم بوجود بياورند.

رسا بگوييد، روشن بگوييد، مبين بگوييد، انچه را كه مي فهميد سعي هم بكنيد آنچه را فهميديد درست باشد.

اين عمار!!!

 عمار

دانلود كليپ زيباي (اين عمار)