ریشه‌ها و برکات فتنه سال 88، تحلیل وضع موجود و راهکارهایی برای آینده

بیانیه تحلیلی مجمع مطالبه مردمی مشهد مقدس در سالگرد حماسه‌ی مردمی 9 دی درباره ریشه‌ها و برکات فتنه سال 88، تحلیل وضع موجود و راهکارهایی برای آینده

مطمئن باشيد كه روز نهم دىِ امسال هم در تاريخ ماند، اين هم يك روز متمايزى شد. شايد به يك معنا بشود گفت كه در شرایط كنونى- كه شرایط غبارآلودگىِ فضاست- اين حركت مردم اهميت مضاعفى داشت؛ كار بزرگى بود. هرچه انسان در اطراف اين قضايا فكر مي كند، دست خداى متعال را، دست قدرت را، روح ولايت را، روح حسين بن على (عليه السّلام) را مى‌‌‌بيند. اين كارها كارهایى نيست كه با اراده‌‌‌‌ى امثال ما انجام بگيرد؛ اين كار خداست، اين دست قدرت الهى است. (مقام معظم رهبری/ 19 دی 88/ در دیدار با مردم قم در سالگرد قیام 19 دی)

الف) مقدمه:
علی‌رغم سخنان متعددی که درباره فتنه سال 88 گفته شده و می شود، جای یک تحلیل جامع و ریشه¬ای مبتنی بر نگاه انقلاب اسلامی که تکلیف عینی نیروهای انقلاب را در عرصه عملی نیز روشن کند خالی است. بدون فهم درست از ریشه ها و آن‌چه اتفاق افتاد و جمع‌بندی تجاربی که به دست آمد، نخواهیم توانست به سوی وضع مطلوب گام برداریم.
به تصریح رهبر انقلاب، وقایع بعد از انتخابات 88 نقاط قوت و ضعف نظام را به ما نشان داد. در شرایط حاضر که انقلاب اسلامی در آستانه جهشی بلند به سوی آرمان‌های اصیل خود است، به دست دادن تصویر درستی از عوامل و ریشه های این فتنه یک ضرورت تاریخی است که مستقل از هجمه فرهنگی و رسانه‌ای همیشگی دشمن، مهم و اجتناب‌ناپذیر است.
در این بررسی می‌خواهیم بدانیم چه شد که بعضی نیروهایی که در آن زمان داخل انقلاب بودند توانستند بر ادعای تقلب پای فشاری کنند؟ چرا دشمن به حمایت از آنان برخاست؟ چرا عده‌ای از مردم (به ویژه در تهران) این ادعا را باور کردند؟ چرا پاسخ مناسب و به موقع به این جنجال تبلیغاتی از سوی خواص و اصحاب رسانه و مسئولین داده نشد؟ چرا بعضی از خواص و مسئولین از مردم عقب ماندند و به قول رهبری مردود شدند؟ چگونه فضای رسانه‌ای و سیاسی برای جنبش سبز فراهم شد؟ نیروهای فعال انقلاب و نخبگان طرفدار نظام دچار چه آسیب‌های بودند که نتوانستند به موقع مطالبه مردم و رهبری برای دفاع از نظام و قانون و رأی اکثریت را پاسخ دهند؟ ازطرفی عوامل اصلی پیروزی مردم ایران چه بود؟ و از این پس برای آگاه‌سازی در مراحل بعدی انقلاب چه باید کرد؟

ب) مروری بر سال فتنه:
با پایان یافتن نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در سوم تیر ماه ۸۴ و مشخص شدن رئیس جمهور منتخب مردم، پس از سال‌ها خواست امام و امت با کارگزاران اجرایی جامعه در یک مسیر قرار گرفت و عدالت خواهی گفتمان غالب نظام شد. کمترین کار دولت نهم در مقام نظر احیاء ادبیات و گفتمان امام، انقلاب اسلامی و اسلام ناب بود. همچنین این دولت در مقام عمل با پرکاری، ساده زیستی، توجه به مستضعفین و دورافتاده‌ها، پرهیز از تمرکزگرایی که یکی از نمادهای فساد است و توجه به همه ایران عزیز (از جمله با سفرهای استانی) محبوبِ محرومین، پابرهنگان و کوخ نشینان شد. این زنگ خطری برای اصحاب زر و زور و تزویر یا همان اشرافیت اقتصادی، سیاسی و فرهنگی - رسانه ای بود.
پس از حضور حیرت‌انگیز مردم در انتخابات 22 خرداد 88 و رأی اکثریت به آقای احمدی‌نژاد، اشرافیت سیاسی در اثر ترس از تبعات شکست انتخاباتی، ادعا کرد در انتخابات تقلب شده و برای پیگیری این ادعا برخی از طیف‌های طرفدار خود در تهران را به خیابانها کشاند. از طرفی دولت‌های مستکبر و ضدانقلابِ خارج کشور نیز با تمام قدرت مالی و رسانه ای به میدان آمده و دامنه اعتراضات خیابانی به اغتشاش‌گری کشانده شد. نیروهای امنیتی و انتظامی به کنترل اعتراضات پرداخته و به سبب بعضی اشتباهات‌ در این مسیر بهانه‌های بیشتری برای مظلوم‌نمایی به معترضین دادند. اشرافیت سیاسی هم که از ابتدا با دروغ‌پردازی و مظلوم‌نمایی در صدد محق جلوه دادن خود و مستبد و خشن نشان دادن نظام و دولت بود، به دلیل طولانی شدن ماجرا از این فضای غبارآلود بیشترین استفاده را برد. در این مسیر تعدادی از نیروهای انقلابی و نخبگان طرفدار نظام نیز دچار دودلی و تردید شدند. فضاهای سیاسی رسمی، فضای دانشگاه‌ها و نیز فضای مجازی اینترنتی نیز بیشتر موافق معترضان موسوم به جنبش سبز جلوه می‌کرد.
اما در طول این مدت و در مقابل این جنجال‌ها، رهبر حکیم انقلاب با مدیریتی قاطع و راهبردی توانستند فضای کشور را -به¬گونه ای که مخالفان فکرش را هم نمی کردند- تغییر دهند. با مدیریت رهبر معظم انقلاب، تعداد محدودی از نخبگان و رسانه‌ها و تعداد بیشتری از نیروهای مردمی و تشکل‌های دانشجویی و مسجدی و ... ، کم¬کم توانستند ضمن پاسخ دادن به ادعاهایی چون تقلب، از حاکمیت یأس و تردید بر فضای عمومی کشور جلوگیری کنند. اما متأسفانه اغلب رسانه‌ها و نیروهای طرفدار نظام دچار انفعال - در دو شکل سکوت و یا نهایتاً دفاع ضعیف و خجولانه- شده بودند. با گذشت زمان، جنبش سبز با لجاجت بر سر ادعاهای غیرمنطقی و عبور از آرمانهای دینی، ملی و انقلابی و همچنین انفعال زیاد در برابر دشمنان آشکار انقلاب و بلکه همبستگی با آنان، به طور جدی در مقابل نظام قرار گرفت. گروهی دیگر از خواص ساکت یا منفعل جبهه انقلاب نیز کم کم متوجه شدند از ابتدا باید با قاطعیت بیشتری در این فضا ایستادگی کرده و از رهبری و رأی اکثریت حمایت می‌کردند.
سرانجام این مردم غیور ایران بودند که به تبعیت از امام خویش در حماسه 9 دی ماه و در ادامه آن 22 بهمن ماه غبارحادثه را خواباندند و چشم فتنه را درآوردند.

ج) عوامل و ریشه ها:
1- خواص دنیازده:
یکی از مهم ترین عوامل فتنه 88 ترس خواص دنیازده داخلی از اوج گیری موج عدالت‌خواهی بود. در سال‌های پس از جنگ، طبقه‌ای از نخبگان و کارگزاران کشور به جذب منافع سیاسی و اقتصادی خاص با اتکا به رانت‌ها و مفاسد اقتصادی و سیاسی مشغول بودند که این امر در اثر رویکرد عدالتخواهانه دولت نهم به مخاطره افتاده بود. دنیازدگی خواص و شکل گیری طبقه ای از اشراف سیاسی و اقتصادی هشداری بود که رهبر انقلاب از همان سال‌ها مکرراً آن را گوشزد کرده اند. در انتخابات اخیر شاهد بودیم این خواص با گرایش‌های سیاسی ظاهراً متضاد در این نقطه که دولت نهم نباید تکرار شود به ائتلاف رسیده بودند!
جناح چپ این اشرافیت سیاسی که عملاً میدان دار آشوبها و اغتشاشات بود با دروغ بزرگ تقلب دست به یک انتحار سیاسی زد. این عمل به اعتراف بزرگان پشت صحنه این جناح سال‌ها آنها را از تصرف کرسی‌های قدرت دور کرد.
اما عملکرد اشراف دست راستی کمی پیچیده تر بود. آنها همواره در انتخابات‌ها با به رخ کشیدن مظاهر اباحی¬گری جناح چپ و یا خطر دشمن بیرونی، مردم را مجبور کرده بودند بر تفرعون آنها چشم بپوشند و از ملت مؤمن ایران به نفع خود رأی بگیرند. اما عملکرد موفق دولت نهم و رأی بالای احمدی نژاد در انتخابات دهم ریاست جمهوری بازی زرگری چپ و راست را به هم می زد و پرده از واقعیت های پشت صحنه این طبقه خاص بر می داشت. این گروه شاید در دفاع از ولی و نظام اسلامی، ملاحظه آینده سیاسی خود را می‌کردند. شاید نگران کرسی‌های قدرت در جمهوری! اسلامی! بعد از انقلاب مخملی بودند. اما متوجه نبودند که درصورت پیروزی این فتنه طراحی شده نه جمهوریتی و نه اسلامیتی باقی می ماند.
یکی از دردناک ترین صحنه های این روزها در عملکرد این به اصطلاح اصولگراها شرکت در همایش ها و سمینارهای «جنگ نرم» و «آسیب شناسی فتنه» و گرفتن عکس های یادگاری با ژست‌های انقلابی و بصیرانه است. آنها مثل همیشه سناریوهای مختلفی را روی میز داشته اند.
هر دو جناح این اشرافیت سیاسی در اوج فتنه (هر کدام به نوعی) حرف ولی فقیه زمان خود را که نماد و سمبل وحدت اسلامی و ملی است، روی زمین گذاشتند و وقتی آبها از آسیاب افتاد و دیدند رهبری به پشتوانه مردم و به یاری عده قلیلی از خواصِ بصیر، پیروز این میدان اند، کم کم حرف از انسجام و وحدت ملی زدند. اما مشخص نشد این وحدت حول چه محوری باید شکل بگیرد؟ ولی فقیهی که راستی ها به فرمانش نبودند یا منافع ملی و مصالح انقلابی که چپی ها آن را لگدمال کردند؟

2- سکوت و انفعال نخبگان انقلابی (حوزوی و دانشگاهی):
رسوخ تردید و ترس در بسیاری از نخبگان انقلابی منجر به سکوت یا گرفتن موضع منفعلانه و دوپهلو شد. در حالی که از فضلای حوزه، دانشگاهیان و رجال امتحان‌پس‌داده سیاسی و فرهنگی انتظار می‌رفت عمارگونه در این شرایط بحرانی به کمک رهبری آمده و از آرای مردم و آرمان‌های انقلاب دفاع کنند، متأسفانه شاهد کم‌کاری یا خطاهای بزرگی از آنان بودیم.
عمده نخبگان حوزوی که تولیدکنندگان اصلی علوم انسانی بومی و اسلامی اند و برخی از آنها در توصیف نظری مبحث ولایت فقیه ید طولانی دارند؛ در عمل پشتیبان ولایت فقیه نبودند و رهبری را در حدّ یکی از نخبگان سیاسی جامعه انگاشتند. از دلایل این اشرافیت علمی؛ حجره‌نشینی، دوری از مردم و همچنین فراموشی زی طلبگی مورد نظر امام راحل(ره) و رهبر انقلاب است.
همچنین دلخوری و داشتن انتقاد به حق از احمدی نژاد در برخی از نخبگان حزب‌الهی موجب شد در دفاع از ولی امر و اساس نظام تعلل کنند تا مبادا این دفاع به جیب احمدی نژاد برود. به عبارت بهتر تشخیص ندادند که درگیری سر اصل نظام است و مسأله ۲۲ خرداد ۸۸ نیست، بلکه مسأله ۲۲ بهمن ۵۷ است.
دلایل این سکوت و انفعال نخبگانی (چه در شاخه حوزوی و چه در شاخه دانشگاهی آن) را در مسائلی از این دست می توان برشمرد:
- قطع ارتباط این نخبگان با بدنه مردم و منحصر شدن‌شان به فضاهای نخبگانی و رسمی
- استحاله اخلاقی و واهمه این نخبگان از هزینه کردن آبرو یا موقعیت‌شان برای دفاع از رهبری و مردم مستضعف و بی‌سر و زبان در برابر هوچی‌گری و ژست‌های مهاجمان غرب¬زده
- فراموش کردن خطوط اصلی انقلاب از جمله اهمیت و اولویت ولایت‌مداری و عدالت‌خواهی و سرگرم شدن به مسایل فرعی

3- فراموشی مستضعفان در فضاهای فرهنگی، هنری و رسانه ای:
این درد ریشه دار به نحوی بود که انکار محرومان و آرای 24 میلیونی‌شان طبیعی و باورپذیر جلوه می‌کرد. در واقع تصور غلطی از مردم در ذهن سیاسیون، نخبگان فرهنگی، هنری و پایتخت‌نشینان وجود دارد که مانع از دیدن اکثریت مردم با گرایش‌های دینی و مطالبات اجتماعی و عدالتخواهانه‌شان است. جریان روشنفکری که عقبه تئوریک جنبش سبز را می‌سازد نیز اساساً همیشه از دیدن واقعیت‌های بومی عاجز بوده و بیشتر مایلند ذهنیت‌ها و قضاوتهای خود را بر واقعیت بار کنند. رسانه ملی و تریبون‌های مدعی حمایت از نظام نیز در این جرم یعنی نشان ندادن طبقات ضعیف و تمرکز صرف بر پایتخت‌نشینان و ذهنیت‌های نخبگی مقصرند. گفتنی است تفسیر غلط دوم خرداد نیز از همین جا آغاز شد؛ چرا که اکثریت مردم در شهرستان‌های کوچک و بزرگ و روستاها و دهات به خاتمی به عنوان یک چهره مردمی که می‌خواهد با باندهای قدرت مبارزه کند و راه را برای مطالبات اقتصادی و اجتماعی مردم باز کند رأی داده بودند، اما صاحبان کرسی‌ها و تریبون‌ها این رأی را رأی به طیف سیاسی خاص یا نگرش‌های استحاله‌شده ضدانقلابی تفسیر کردند و به همین دلیل نهایتاً اقبال مردمی را از دست دادند.
به برخی از دلایل به وجود آمدن این اشرافیت فرهنگی، هنری و رسانه‌ای می توان این گونه اشاره کرد:
- فاصله نجومی صدا و سیمای جمهوری اسلامی از رسانه مطلوب تفکر امام (ره)، رهبری و انقلاب اسلامی
- نگاه سالها سانسور شده رسانه ها (خصوصاً رسانه ملی) به مقولات مهم و اساسی از جمله: اسلام ناب، تاریخ انقلاب اسلامی، شخصیت و زندگی امام راحل، مستضعفان و پابرهنگان و ...
- انفعال محض در برابر رسانه های استکباری (خصوصاً در رسانه ملی) و فضای غربزده و روشنفکری حاکم بر پاتوقهای فرهنگی و هنری
- محدود شدن سوژه ها و دست مایه های خبری و هنری به فضاهای شمال تهرانی با استراتژی مضحک جذب این مخاطب در برابر رسانه های برون مرزی ( و عملاً حذف همه ایران اسلامی)
- دورشدن از مردم و هنر مردمی و رفتن به سمت هنر بی درد و روشنفکری
- ترس هنرمندان از تمسخر، آزار و اذیت روحی و یا حتی حذف از فضاهای روشنفکری

4- تربیت سیاسی ناقص:
بی‌بصیرتی گروهی از مردم و نخبگان حزب اللهی در اثر تربیت سیاسی ناقص که سال‌ها خواص، نخبگان، رسانه‌ها، نهادهای مردمی و دستگاه تعلیم و تربیت نسبت به آن بی‌توجه بوده ‌اند یکی دیگر از ریشه های فتنه بوده و هست. تحلیل‌های سطحی و عوامانه چه در میان طرفداران نظام و چه در میان مخالفان آن، امری رایج است که خود بر می‌گردد به نداشتن نگاه دینی دقیق و منقح، نداشتن دیدگاه تاریخی، فقر اطلاعات و ... .
شاید یکی از راهکارها تمرین بصیرت در وقت آرامش باشد. کاری که در دهه اول انقلاب انجام می¬گرفت. اما امروز فرصت تمرین و ورود جدی و انتقادی نیروهای حزب¬اللهی و فرهنگی به عرصه سیاست و مدیریت کشور داده نمی¬شود. لذا با چند شبهه¬افکنی از سوی دشمن، نیروهای نخبه حزب‌اللهی زمین‌گیر می‌شوند و دنبال رفع شبهه خود و نیروهای اطرافشان می روند. در نتیجه به موقع وارد شبکه اجتماعی نمی‌شوند و نمی‌توانند جامعه را از تحیر نجات دهند.

5- امید بستن به دستگاه‌های دولتی:
ضعف‌های دستگاه‌های فرهنگی، رسانه ای، سیاسی و امنیتی کشور به دو عامل ضعف مدیران و آفت‌زده شدن سیستم‌های اجرایی بر می‌گردد. اگر برنامه‌ریزی و مدیریت در رسانه ملی، نیروی انتظامی، وزارت کشور و ... به گونه‌ای صورت می‌گرفت که معترضان نتوانند بهانه‌ای برای طرح ادعاهای خود بیابند و نیز پاسخ خود را به‌هنگام، همه‌جانبه و بدون خطاهای خودسرانه دریافت کنند، مردم و انقلاب هزینه کمتری در این فتنه می‌دادند.
اگر چه تفکر حاکم در طول سال های بعد از جنگ تعمداً می خواست نگاه انقلابی از سیاست و فرهنگ و اقتصاد زدوده شود (نمونه بارز آن کم رنگ شدن امر به معروف و نهی از منکر اجتماعی و سیاسی)، اما نیروهای انقلابی نیز به دستگاه‌های رسمی و کارمندان جمهوری اسلامی بیش از حد امید بسته اند. این نیروها رسالت انقلابی و مستقل خود (چیزی که حضرت امام(ره) و رهبر انقلاب بارها به آن اشاره داشته اند) برای رصد اوضاع و مدیریت شرایط بحرانی انقلاب را فراموش کرده اند. همان گونه که پیروزی انقلاب بدون حضور بصیرانه و فعال تمام نیروهای انقلابی ممکن نبود و فائق آمدن بر فضای فتنه‌آلود دوران دولت موقت و بنی‌صدر به مدد نقش‌آفرینی فعالانه انقلابیون ممکن شد، پیش‌روی انقلاب در عرصه‌های جدید نیز منوط به حضور جدی نیروهای انقلابی است.
به ویژه در شرایط حاضر که بسیاری از دستگاه‌های اجرایی، رسانه ملی، مدیران فرهنگی و سیاسی و ... خود دچار آفتند و دانایی، توانایی یا انگیزه مقابله با فتنه‌های جدید را ندارند، نباید معطل اقدام مفیدی از سوی نهادهای رسمی و صاحبان منصب و تریبون ماند.


6- عامل خارجی:
ترس دشمن از قدرت روزافزون ایران و متضرر شدن او از تبدیل شدن آن به یک ابرقدرت سیاسی در انظار جهانیان، که تجلی مهم این قدرت و شکوه در حضور 85 درصدی در انتخابات و رقابت آزادانه نامزدها و نهایتاً رای قاطع به رییس جمهور فعلی جلوه داشت. دشمن برای به هم زدن ذهنیت مثبت جهانیان و نیز برای به زانو درآوردن نظام در آستانه اوج‌گیری سیاسی خود، گزینه به هم زدن فضای داخلی و زیر سوال بردن اصل سلامت انتخابات را انتخاب کرد.
ذکر این نکته ضروری است که ما منکر دندان تیز کردن استکبار جهانی برای انقلاب اسلامی وکمک های مادی و معنوی اش برای از بین بردن این هدیه الهی در قالب طرح هایی چون انقلاب مخملی نیستیم، اما این دلیل نمی شود فراموش کنیم جمعیت کفر از پریشانی ماست. به قول سید شهیدان اهل قلم: «خلاف آنچه بسياري مي پندارند،آخرين مقاتله ما به مثابه سپاه عدالت نه با دموكراسي غرب كه با اسلام آمريكايي است، كه اسلام آمريكايي از خود آمريكا ديرپاتر است».

د) برکات فتنه
ما از امام راحل و رهبر فرزانه انقلاب، یاد گرفته ایم برعکس دشمن شناسان دوست فراموشی که به وقایع فقط نگاه تهدیدی دارند به امتحانات و حوادث به عنوان یک فرصت نگاه کنیم. نگاه امام (ره) در جنگ هم فرصت محور بود، همان گونه که ولی فقیه حکیم ما در تمام «حوادث واقعه» این 20 سال بعد از امام این گونه بوده اند. فتنه سال 88 برکات زیادی برای اسلام و انقلاب داشت:
- ما در فتنه سال 88 دوست و دشمن خود را شناختیم.
- به قول رهبر معظم انقلاب ضعف و قوت نظام اسلامی در فتنه 88 مشخص شد.
- رابطه امت و امامت عمیق تر شد. مردم ما در یک پدیده تاریخی جدید از به اصطلاح خواص خود جلو زدند و روح انقلاب را به کالبد آن برگرداندند.
- ماهیت دیکتاتور منشانه اشرافیت سیاسی و جریان روشنفکری بر مردم نمایان شد.
- با مقاومت جانانه رهبر انقلاب از رأی اکثریت و دفاع از جمهوریت نظام، این جمله امام برای همه تفسیر شد که: ولایت فقیه است که جلوی دیکتاتوری را می گیرد.
- فتنه 88 نیروهای مردمی و انقلابی را پیچیده تر کرد و آنها را برای امتحانات بعدی آبدیده ساخت.
- رویشهای جدیدی در جبهه حق به وجود آمد.
- نقابها از چهره منافقان جدید افتاد و ابعاد جدیدی از اسلام آمریکایی رونمایی شد.
- ضرورت زنده شدن نگاه تاریخی برای انقلابیون مشخص شد، همان طور که قسمت هایی از تاریخ اسلام و تاریخ انقلاب بار دیگر بازخوانی شد.
- ایران اسلامی از حادثه ای دیگر به سلامتی بیرون آمد و از این به بعد غرب با ایران ضد ضربه تری مواجه خواهد شد.
- و برکات فراوان دیگری که در این مقال نمی گنجد و یا در آینده خود را نشان خواهد داد.

نگاهی به آینده؟
فتنه 88 اولین طوفان کشتی انقلاب نبود و آخرین آن هم نیست. چه باید کرد که در فتنه¬های آتی آسیب¬ها و مشکلات سال 88 تکرار نشود. شناخت ریشه ها و آسیب ها باید مقدمه ای برای راهکارهای آینده باشد. بازگشت به گفتمان اصیل انقلاب اسلامی که عبارت است از تحقق «عدالت اسلامی»، «به دست مردم»، «مطابق با اسلام ناب محمدی (ص)» و «به رهبری ولایت»؛ و غلبه بر تمام قرائت‌ها و گرایش‌های دین‌گریز و عدالت‌گریز از طریق احیای مجدد منافع محرومان و احکام حیات‌بخش اسلام اصلی ترین مولفه¬ای است که باید توسط نیروهای فعال و اصیل انقلاب در تمامی عرصه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و هنری پیگیری شود.

نامه سرگشاده يك دانشجو به رهبر انقلاب!!!

بسم الله الرحمن الرحیم 

سلام آقا. نامه ام از سر درد است که سرگشاده شد. می نویسم تا همه فریادم را بشنوند حتی شده اوباما و سارکوزی و براون، حتی جین شارپ و جرج سوروس هم بشنوند چاوز تو هم بشنو. نتانیویی جلاد که دوستت ندارم و سید حسن نصرالله که دوستت دارم شما هم بشنوید چاره ای نیست بالاخره نامه ی سرگشاده را همه می خوانند. بدانید من برای رهبرم نامه می نویسم.

رهبرم سید علی مخاطب نامه ی من شما نیستید که اگر بودید سرگشاده نمی شد البته من سرباز ولایت نیستم که سرباز برای فرمانده تعیین تکلیف نمی کند و اگر هم خواست نامه ای به فرمانده اش بنویسد سرگشاده نمی نویسد سرباز ولایت صیاد شیرازی بود که در وصیت نامه اش نوشت:"خداوندا! ولی امرت حضرت آیة الله خامنه ای را تا ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) زنده، پاینده و موفق بدار." پسرش می گفت تنها سریالی که نگاه می کرد " امام علی" بود و اغلب هم موقع تماشا گریه می کرد. کاش صیاد الان بود ، می دانم شما هم دلتان برایش تنگ شده است ؛صیاد، صیاد دلها بود.

دانشجو هستم اما الگوی من احمد باطبی نیست که پیراهن خونی دوستش را بالای سرش گرفت تا عکس روی جلد مجله اسپانیایی شود و امروز در آمریکا دارد فکرش را روشن می کند و جلوی کنگره ی آمریکا عکس یادگاری می گیرد، الگوی من حسین است حسین علم الهدی همانی که نه با پیراهن خونی دوستش بلکه با پیراهن خونی خودش زیر تانک له شد و صدای شکسته شدن استخوان هایش زیر شنی تانک سندی شد بر خیانت سید ابوالحسن بنی صدر. همان حسینی که شما را خیلی دوست داشت و شما هم او را خیلی دوست داشتید در خاطراتش خواندم یک بار به خاطر اینکه شاگردان کلاس نهج البلاغه اش آماده سر کلاس حاضر نبودند از غربت سخنان امیرالمومنین گریه کرد. آقاجان درد من هم از این جنس است درد من این است که امروز همه نامه ی حضرت به مالک اشتر را می خوانند  اما نه برای خود بلکه برای مخاطب؛ کاش آن خطبه ای را هم می خوانندند که حضرت فرموده بود که اگر بیت المال کابین زنان تان باشد ، پس می گیرم. شاید اگر امیرالمومنین یک تبصره ای در ادامه باز می کرد که این عدالت مستثنی از کسانی است که بدون نوبت به دیدار علی آمدند و علی برای آنها اختیاراتی داده است که به کسی تاحال نداده است ، آن موقع شاید آن را هم می خواندند. آقا جان سوالی داشتم راستی امیرالمومنین کی به مالک نامه نوشت؟ زودتر از سال 84 که نیست؟ همین 1384 شمسی خودمان را می گویم چرا که تا چند سال پیش به جای نهج البلاغه لایحه ی کنوانسیون زنان را برایمان می خواندند و کتاب نیچه مقدس تر از نهج البلاغه و حتی قرآن بود، بی خیال آقا می روم سر اصل مطلب.

آقاجان برای اینکه از دست تناقضات دور و برم خلاص شوم تصمیماتی گرفته ام؛ با هیئت امنای محله صحبت کردم قصد داریم  اسم مدرسه ای  که خواهرم آنجا درس می خواند را از سمیه به ندا تغییر دهیم .آخر اگر سمیه اولین شهید زن اسلام بود ندا هم اولین شهید! زن راه جنبش سبز بود و اصرار هم داریم حتما " شهید ندا" باشد نه ندای خالی؛ آخر ممکن است بعضی ها که با قانون دو دو تا چهار تا، تعدادشان کم نیست ندا را شهید ندانند. با دوتا بسیجی هم صحبت کردیم که شبانه روز از تابلوی مدرسه محافظت کنند تا مبادا لباس شخصی ها تابلو را از جا  بکنند.خوب است بهتان بگویم تصمیم گرفته ام از این به بعد لباس دوستم را بپوشم تا متهم به لباس شخصی نشوم البته شبها هم دندان هایم را با مسواک خواهرم مسواک می زنم می ترسم مسواک شخصی هم بهم بگویند بی خیال آنفولانزا. آقاجان هنوز با شهرداری کار زیاد داریم با شورای شهر صحبت کردیم اگر قبول کنند می خواهیم اسم خیابان شهید مطهری را هم به علی مطهری تغییر دهیم چرا که دوران ، دوران فرزند سالاری است و البته علی مطهری چون از بصیرت فوق العاده ای برخوردار است و اعتقاد دارد انقلاب مخملین توهم است و چنین کاری در دستور کار هیچ کس نبود و از آنجایی که تمام این حوادث را زائیده ساعت 10 شب 13 خرداد می داند، چنین تصمیمی گرفته ایم. با این روشنگری علی آقا آن حرفی که شما روز 29 خرداد زدید که" ایران گرجستان نیست" هم یک توهم بود. قرار است  اسم دبستان سر کوچه مان که چهارمم را آنجا خوانده ام  از عمار به زبیر تغییر دهیم. زبیر بیچاره خیلی مظلوم است هر کس کم می آورد از آبروی زبیر می بخشد. زبیر حیف است او شمشیر اسلام بود و زمانی که مردم مدینه علی را تنها گذاشتند او جز هفت نفری بود که پای بیعت با امیرش ماند اما آخر عمری کم آورد. حالا حالاها برخی باید بدوند تا به گرد پای زبیر برسند حیف است زبیر را با برخی هم سان بدانیم.

آقا جان حرف بسیار است اما گویا قلم هم با برخی تبانی کرده است. درد من به اندازه درد پدرم است . درد من شاید از او هم بیشتر است . درد من کسانی اند که " اشداء علی الکفار و رحماء بینهم " را " اشداء بینهم و رحماء علی الکفار " تفسیر کرده اند. درد من کسانی اند که از 21 جلد صحیفه ی امام تنها صفحه ی 199 از جلد آخرش را خوانده اند اما سطر آخر وصیت نامه ی امام را نخواندند که فرمود:" میزان حال فعلی افراد است" تصمیم دارم به دفتر حفظ و نشر بسپارم در ویرایش های جدید این سطر را از وصیت نامه امام پاک کند. آن موقع تمام مشکلات حل می شود، آن موقع استوانه های نظام هم شب راحت سر بر بالش می گذارند.آن موقع دوران دکترای مهدی در انگلیس هم عرض یک ترم تمام می شود و بر می گردد به وطن . سابقه ی انقلابی لااقل مدرکی برای روشنفکرترین زن ایران شد این یکی هم رویش با سابقه ی پدرش حساب می کنیم خیالی نیست. اما این  حرف امام را چه کنیم که " میزان رای ملت است"؟ فکر می کنم این را هم می شود حل کرد . انکار! انکار تنها راه حل این مسئله است. چه کسی گفته میزان رای ملت است نه خیر میزان رای ملت نیست، میزان رای خواص خیلی با بصیرت است. میزان رای برخی شکنجه دیدگان دوران طاغوت است نه همه ی آنها، میزان رای مرفهین بی درد است، میزان رای تهرانیها مخصوصا شمیراناتی ها است، میزان اصلا رای نیست. میزان تعداد بیانیه هاست، میزان اردوکشی خیابانی است، میزان تعداد موتورها و ماشین ها و مغازه ها و سطل آشغال های سوخته است،از این به بعد هر طرف سطل آشغال بیشتری بسوزاند برنده ی انتخابات است اولویت هم با سطل آشغال های میدان انقلاب تا میدان آزادی است.

رهبرم سید علی، امام فرموده بودند:"انقلاب ما انقلاب مستضعفین و پابرهنه گان است" چه کسی بابرهنه تر از دختری که پول ندارد قیطریه پیتزا بخورد روز 25 خرداد می آید در میدان انقلاب ساندویچ می خورد.چرا نیروی انتظامی او را دستگیر کرد برود آن بچه دهاتی را دستگیر کند که رایش با این برابری دارد . انقلاب نکردیم که مردم جسارت بکنند و بیایند رای بر خلاف رای برخی بدهند باید جلوی این جسارتها گرفته شود و نیروی انتظامی هم باید از بابت دستگیری چند ساعته آن دختر مستضعف از عموم استوانه ها معذرت خواهی کند.

اما آقا، من یک مشکلی دارم. احتمالا معلم اول ابتدائی ام به من اشتباه یاد داده است. چندین سال است که انواع کتابهای ریاضی عضو دائم و ثابت قفسه ی کتابخانه ام هستند اما هنوز معنای حداکثر و حداقل را نمی دانم. شما فرمودید:" سیاست ما جذب حداکثری و دفع حداقلی است" حداکثر فاکتور کمی است یا کیفی؟ تا امروز من خیال می کردم کمّی است اما گویا من خیالاتی شده بودم. برخی می گویند " حداکثر" یک واژه ی کاملا کیفی است و ممکن است یک انسان اندازه ی 24 میلیون انسان کیفیت داشته باشد حتی اندازه ی 40 میلیون انسان! 24 میلیون را بی خیال ، همگی بی سواد بودند و پاپتی ،  احمدی نژاد با رمالی  رایشان را دزدیده بود این رای ها که ارزشی ندارند مهم کسانی هستند که رای نیاوردند اما در عوض نخبه اند، روشنفکرند، بعضی هایشان هم از بس روشنفکرند فیوزشان سوخته است و البته روشنفکرتر و مدنی تر و خداجوتر از همه کسانی اند که سطل آشغال آتش می زنند، ماشین و موتور می سوزانند، روز شهادت امام حسین هلهله می کنند، به نمازگزان حمله می کنند و با هر چی دستشان برسد می زنند حتی با اسلحه، آدم از روی پل پائین می اندازند. خیلی روشنفکرند آخر 55 میلیون دلار اوباما که نباید روی زمین بماند.

آقا جان، کاش آنقدر که روضه ی ندا خواندند یک فاتحه هم نثار آن مادر و دختری می کردند که به جرم چادری بودنشان، کشتند. انگار خون ندا رنگی تر از آنها بود اما نه سرخ بلکه سبزتر بود، اسمشان را نمی دانم صدا و سیما هم نشانشان نداد چون بی بی سی نشانشان نداد. یاد حاج کاظم در آژانس شیشه ای می افتم که می گفت:" امنیت ملی من بی بی سی نیست، امنیت ملی من عباس است" . من هم به تقلب از حاج کاظم می گویم امنیت ملی من را هم بی بی سی تعیین نمی کند ، امنیت ملی من آن مادر و دختری است که به خاطر چادرشان آنها را کشتند. شهید حسن باقری همان غلامحسین افشردی، ژنرال بیست و پنج ساله که معرفتش خیلی سنگین تر از معرفت خیلی برخی!ها ی آن موقع و خیلی برخی!ها ی این زمان بوده و است، چقدر خوب گفته است که:" بالاتر از سیاهی رنگی هست و آن رنگ سرخ است که رنگ خون شهید است" این شهیده ها ی  گمنام چقدر زیبا این سخن حسن باقری را تفسیر کردند که بالاتر از سیاهی چادرشان، سرخی خونشان است.

 رهبرم سید علی، من بچه تهران نیستم اما شنیدم وضعیت معیشتی مردم آنجا خیلی خراب است، مخصوصا مردم بی بضاعت سعادت آباد. مردم آنجا پول برای خرید نان هم ندارند. صف نانوایی ها مثل قبل شلوغ نیست، روزها روزه می گیرند و شبها از درد گرسنگی سنگ بر شکم می بندند. یادم باشد این تابستان با بچه ها اردوی جهادی برویم سعادت آباد، مهمتر از روستای قوزلوجه است . خداوکیلی مردم آنجا نانی برای خوردن داشتند اما وضعیت مردم بالاشهر تهران بدتر است. بالاخره آنها شهروند درجه یک اند. آنها ملت! اند. آنها کسانی هستند که کوتاه شدن صف نانوایی اشان سند بی بدیل تقلب گسترده در انتخابات است، حتی صف نانوایی آنها مهمتر از نظام و انقلاب هم هست نباید کوتاه شود؛ بی خیال انقلاب ، صف نانوایی را بچسب . مردم درجه یک را داشته باش. غیر از آنها مردمی وجود ندارد و آدم هایی که در گوشه کنار ایران زندگی می کنند مشتی آدم درجه دو هستند که احمدی نژاد با رمالی جادویشان کرد و آنها به او رای دادند من هم یکی از جادو شدگان، الان هم نمی دانم چرا پشیمان نیسیم هر چند گاهی از دست دکتر هم عصبانی می شوم  و می خواهم برایش نامه بنویسم اما بی خیال می شوم . اگر به دست خودش می رسد می نوشتم اما حیف که به دست رئیس دفترش می رسد.

رهبر عزیزم، سرِ گشاده ی نامه ام را جمع می کنم  اما بنا به مد روز در نامه ها و بیانیه ها، در آخر چند پیشنهاد دارم تا از وضعیت موجود خارج شویم:

   اول اینکه قانون اساسی را اعلام کنید غیر اساسی است تا ما هم با خیال راحت بنشینیم پای لویی جرگه و با حضور نخبگان و عناصر و سرمایه ها و استوانه ها و برخی ها و همه چیز های انقلاب ، مشکل موجود را حکمیت کنیم. البته می شود یک دست کاری کوچک در قانون اساسی بکنید و در تمام بندها یک تبصره ی نیم سطری  برای استوانه های نظام و انقلاب و خاندانشان مخصوصا نورچشمان مهدی و فائزه باز کنید. آخر آنها گناه دارند این مدت خیلی زحمت کشیده اند گناه است نا امیدشان کرد . به قوه قضائیه هم بسپارید به این مهدی گیر ندهد آن پسر بیچاره دارد در لندن جهاد علمی می کند، چکار به جهادش دارند آخه.

   دومین پیشنهادم هم این است که بی خیال انقلاب شوید. افراد مهم اند الان که سربازان ولایت برایتان نامه می نویسند و ازتان می خواهند یک پیام بدهید تا غائله ختم به خیر شود ، خب شما هم پیام بدهید این میان ختم انقلاب را هم می گیریم. انقلاب فدای استوانه هایش و برخی عناصرش ، شما هم بی خیال مردم. تظاهرات 9 دی هم حکومتی بود با ساندیس گولمان زدند البته ما اینجا 8 دی تظاهرات کردیم ، بزرگترها می گفتند شبیه تظاهرات دوران انقلاب است. جایتان خالی رهبر جان با دوستانم کلی شعار نوشته بودیم سربندم هم " لبیک یا خامنه ای " بود، اما یک گلایه دارم به ما ساندیس ندادند اما ما آمده بودیم و آماده هم بودیم. تظاهرات را هم بی خیال؛ اصلا جذب حداکثری یعنی همین. یعنی جذب چهار، پنج نفری که هنوز به خاطر خیانتشان از ملت معذرت خواهی نکردند و گویا تصمیم هم ندارند چنین بکنند، آنها خودشان هم اگر بخواهند از نظام و انقلاب خارج شوند ما نباید بگذاریم ،به زور هم که شده باید بمانند آخر آنها نباشند ایران به لبه ی پرتگاه می رسد!(این جمله را یکی از نخبگان فوق العاده بصیر گفته است) "حداقل"هم همان مردم روز 9 دی هستند.آنها که در برابر استوانه ها ارزشی ندارند. یکیش خود من، من که در دوران طاغوت نبودم تا شکنجه شوم دوران امام هم نبودم نخست وزیرش شوم؛ اگر هم بودم خیلی کودک بودم و بدون نوبت به دیدار امام نرفته ام و دست خطی هم از ایشان ندارم .تنها چیزی که از امام دارم وصیت نامه اش است و البته صحیفه نور را هم امانت گرفته و گاهی می خوانم. من که سرمایه ی نظام نیستم اصلا ما نسل سومی ها کاره ای نیستیم فردا پس فردا هم همین برخی ها مثل اینکه قرار است کشور را اداره کنند. آن یکی نسل ها خودشان می دانند. اما ما نسل سومی ها فدای همان آشیخ اصلاحات. خوب شد یادم افتاد شیخ اصلاحات بیانیه داده است و آمادگی اش برای مناظره را اعلام کرده است. آشیخ اگر صدایم را می شنوی اعلام می کنم من، یک دانشجوی نسل سومی که از بدی روزگار سابقه ی انقلابی ندارم و پدرم هم سرمایه ی انقلاب نیست آماده ام با تو در هر موضوعی که کارشناسانت بگویند مناظره کنم اما پیشنهاد می دهم اولین مناظره مان در مورد مبانی و اصول انقلاب و اندیشه های امام باشد. البته آشیخی که جای پدربزرگ مرحومم هستی یادت باشد به کارشناسانت بسپاری اخبار را دقیق به اطلاعت برسانند متن هایت را هم خوانا بنویسند اما خیالت راحت باشد من از شهرام چیزی نمی گویم.

   رهبرم سید علی ، پیشنهاد سومم هم این است که قانون انتخابات را تغییر دهید. از این پس رای هر بچه تهرانی غیر بالاشهری برابر 100 رای شهرستانی های غیر تهرانی و رای هر بچه تهرانی بالا شهری غیر از شمیرانات برابر با 1000  رای بچه دهاتی ها غیر از بشاگردی ها و رای هر بچه شمیراناتی برابر با 10000 رای بچه های بشاگرد . عدالت یعنی این با این قانون دیگر کسی به فکر کودتای مخملی هم نمی افتد.*

و آخر نامه ام را کاملا بی ربط با متن نامه می نویسم هر کس هر چه می خواهد بگوید خیالی نیست:

  در حفاظت زِ امیرم علی خامنه ای         می شوم میثم تمّار به دارم بزنید           

   والسلام- بچه مسلمون مدعی که دغدغه هایش بیش از ادعاهایش است


پاورقی:

* مخلص هموطن های تهرانیم هستم، این پیشنهاد سوم به این خاطر است که برخی از همون برخی!ها معتقد هستند ایران همان تهران است و ملت هم فقط مردم تهران هستند. در خلق حماسه ۹ دی مگر تهرانیها کم نقشی داشتند؟خلاصه اینکه سوء برداشت برای هموطنان پایتخت نشینم نشود.