یکی از مهم ترین خطراتی که همواره فرهنگ و تمدن جوامع بشری را مورد تهدید قرار می دهد ، خطر فقر نرم افزاری و تئوریک است که به مرور زمان می تواند به سست شدن پایه های اعتقادی و ایدئولوژیک جوامع منتهی شود و زمینه هضم فرهنگی جامعه را در فرهنگ غالب بر جهان فراهم سازد. این خطر زمانی دو چندان می شود که جامعه ای قصد داشته باشد تا خلاف جریان فرهنگی حاکم بر دنیا عمل کند و بخواهد به مقابله با آن برخواسته و داعیه دار نگاه نو و جدیدی باشد. در این زمان است که مورد هجوم همه جانبه فرهنگی قرار خواهد گرفت و اگر این هجوم با فقر نرم افزاری نیروهای داخلی همراه گردد، نتیجه کاملا واضح و روشن است.

از طرفی آن قشری که بیش از سایر اقشار جامعه می تواند در عرصه های سیاسی و فرهنگی تاثیرگذار باشد و فرهنگ یک جامعه را به فرهنگی پیش رو و فعال تبدیل کند یا فرهنگی انفعالی و تقلیدی را برای جامعه به ارمغان بیاورد قشر جوان و تحصیلکرده جامعه است. حال اگر ما در طول فعالیت های فرهنگی و اجتماعی خود این موضوع را مد نظر داشته باشیم و روز به روز به غنای فکری و فرهنگی نسل جوان خود بیفزاییم و رشد فکری او را در نظر بگیریم طبیعی است که بتوانیم جبهه مقابل را به چالش کشیده و پیروز جنگ نرم باشیم اما اگر نتوانیم و یا نخواهیم که چنین اتفاقی بیفتد و روز به روز بر انجماد و رکود فکری نسل جوانمان افزوده شود نباید توقع داشت که حجم عظیم تبلیغی فرهنگ مهاجم باعث فرو ریختن خاکریز های جبهه داخلی نشود.

متاسفانه آنچه که امروز در برخی فضاهای دانشگاهی کشور شاهد آن هستیم مبین این مسئله است که روز به روز از حجم کارهای فکری و فرهنگی کاسته شده و رکود و انجماد فکری حاکم می شود. به نحوی که امروز افرادی که وارد فضای دانشگاهی می شوند به مراتب از رشد فکری بسیار کمتری نسبت به ورودی های سالهای قبل قرار دارند و این روند در حال تشدید است. سعی می کنم روی فعالیت های همین دانشگاه فردوسی خودمان متمرکز شوم. برای ورودی هایی مثل ما که امروز خروجی های دانشگاه هستیم بسیار قابل درک است که چقدر پویایی فکری و فرهنگی در دانشگاه کاهش یافته و گاهی اوقات رکود و رخوت حاکم برآن آزار دهنده است. وقتی نگاه حاکم بر دستگاه فرهنگی به جای ایجاد شور و نشاط در بدنه دانشجویی به دنبال حاکم کردن آرامشی فریبنده باشد و سکوت ناشی از نارضایتی فعالین فرهنگی را دلیل بر رضایت و موفقیت خود بپندارند نتیجه این می شود که دانشجویی که باید با فکر و ذهن خود جریان سازی در اجتماع را انجام دهد به یک عمله ی اجرایی برای کارهایی گاها سطحی و خالی از هرگونه رشد فکری و تئوریک نزول می یابد.

امروز جا دارد افرادی که در تشکل های دانشجویی فعالیت می کنند را کنار بکشیم و از آن ها بخواهیم که رشد نرم افزاری خود را اندازه بگیرند. خواهید دید با آنکه بسیاری از آنها هزاران هزار کار اجرایی از قبیل برگزاری همایش ، سخنرانی ، نمایشگاه و ... در کارنامه دارند اما رشد فکری خود را به مدد برنامه های برگزار شده چندان خوب ارزیابی نخواهند کرد.این وضعیت فعالین ماست. وضعیت آنهایی که خود نیز رغبتی به فعالیت ندارند ، مثل روز روشن است.

یک سال و نیم پیش وقتی در یک جلسه نقد فعالیت های فرهنگی دانشگاه پشت تریبون رفتم و گفتم که امروز صدای ((بی صدایی)) در دانشگاه فردوسی به گوش می رسد ، بعد از جلسه این سوال پیش آمده بود که چرا حتی تند تر از مخالفین که دانشگاه را محکوم به تک صدایی می کردند ، من از بی صدایی دم زدم. جالب اینجا بود در ترمی که گذشت بسیاری از دوستان ارزشی مراجعه می کردند و از رکود و بی صدایی حاکم بر دانشگاه گلایه داشتند! عدم باز کردن فضا حتی برای جریان ارزشی دانشگاه باعث افول بیش از پیش حتی تشکل های دانشجویی هم شده تا جایی که دیده می شود بسیاری از آرمان ها و مطالبات اساسی که پیگیری آن رسالت اصلی جریان دانشجویی است جای خود را به برخی از دعواهای سیاسی و... داده اند. دانشجو و تشکل های دانشجویی که باید جریان ساز باشند خود در ورطه ی پیروی از جریانات ایجاد شده توسط سایر گروهها می افتند که شرح آن در این مختصر نمی گنجد.

پیامد رکود سیاسی و فرهنگی حاکم بر دانشگاه هم این است که اولا وقتی فضا برای تضارب آرا ( حتی در بدنه ارزشی دانشگاه!) باز نبود و حرف ها در گلو باقی ماند، حتی زمانی که زمینه حرف زدن هم فراهم شود فضا احساسی شده و التهاب بر جلسه حکم فرما می شود و نتیجه نیز به دور از هرگونه عقلانیت رقم خواهد خورد . آنچه در برخی برنامه های تریبون آزاد و ... نیز مشاهده می شود به همین دلیل است.

در ثانی وقتی امکان کار و فعالیت به افراد و گروههایی که می توانند در پرورش فکری دانشجویان موثر باشند داده نشود خلا فکری حاکم بر بدنه ارزشی در سالهای بعد نمایان می شود به نحوی که وقتی آتش زیر خاکستر مخالفان شعله ور شود دیگر از این طرف هم کسانی که بتوانند پاسخ گو باشند وجود ندارند و بعد باز هم مجبور می شویم که بحران های فکری دانشگاه را به مدد مجاری انضباطی بخوابانیم نه با یک مقابله و مصاف فکری.

ثالثا رکود فکری در دانشگاه زمینه را برای رشد هرچه بیشتر جریان های انحرافی داخل دانشگاه فراهم می آورد. ( همه نوع جریان انحرافی اعم از رسمی و غیر رسمی )

رابعا آنچه ما تحت عنوان تحلیل سیاسی ، مطالبه گری ، آرمان خواهی ، عدالتخواهی و ... دنبالش هستیم به کلی تعطیل شده و دانشجو از هرگونه دردی برای پیگیری رسالت های خویش تهی خواهد شد.

وضع امروز دانشگاه فردوسی حقیقتا نگران کننده است. وضعیتی که نارضایتی در همه فعالین فرهنگی و سیاسی چپ و راست و بالا و پایین دیده می شود. اگر مسئولین فرهنگی دانشگاه فکری به حال این وضعیت نکنند و نخواهند که از برخی اشتباهات گذشته کوتاه بیایند شک نکنید که در آینده نه چندان دور دانشگاه با بحران روبرو خواهد شد. فکر کنید اگر همین اتفاقات اخیر نظیر بازداشت یکی از نیروهای حزب الهی توسط نهادهای امنیتی خارج از دانشگاه و یا ضرب و شتم یکی از دانشجویان دختر که اتفاق افتاد به جای خرداد ماه در فروردین یا اردیبهشت اتفاق می افتاد آیا نمی توانست زمینه ساز یک بحران در دانشگاه باشد؟  وقتی فشار فرهنگی وارد می شود تنها یک جرقه لازم است تا انبار باروت آتش گرفته و شعله اش دامن همگان را بگیرد.

فقر نرم افزاری و عدم وجود پویایی سیاسی همیشه از چیزهایی بوده که از آن می ترسم. امیدوارم که مسئولین دانشگاه کمی به خود بیایند و با اصلاح روند پیش رو در ترم آینده زمینه رشد و بالندگی را برای دانشجویان فراهم آورند.